مشروح مذاکرات تدوین قانون اساسی قسمت پنجاه و نه

رئيس (منتظري) ـ سؤالي داريد؟ آقاي انواري فرمايشي داريد؟ انواري ـ من پيشنهاد ميكنم كه اگر موافقيد در اصولي كه ابهام يا مخالفي نيست سه تا سه تا قرائت بشود و تصويب گردد.
(خنده نمايندگان) رئيس (منتظري) ـ طبق آئين نامه بايد هر يك از اصول جداجدا خوانده شود و نسبت به هر يك رأي گرفته شود.
چون مخالفي نسبت به اين اصل نيست خواهش ميكنم گلدآنهارا براي رأيگيري ببريد.
(اخذ رأي بعمل آمد و نتيجة آن بشرح زير اعلام شد) رئيس (منتظري) ـ عدة حاضر در جلسه هنگام اخذ رأي شصت و چهار نفر، تعداد كل آراء شصت و چهار رأي، آراء موافق شصت و دو رأي، مخالف يك رأي، ممتنع يك رأي، بنابراين، اين اصل تصويب شد، تكبير.
(حضار سه مرتبه تكبير گفتند)
10ـ طرح اصل 41 رئيس (منتظري) ـ اصل 41 خوانده ميشود.
اصل 41 ـ هيچ فعل يا ترك فعلي از نظر قانون جرم محسوب نميشود مگر به استناد قانوني كه پيش از وقوع آن وضع شده باشد.
سبحاني ـ دو پيشنهاد در جلسه مشترك كميسيونها داده شد ولي در اين اصل ميبينم كه ترتيب اثري به آنها داده نشده است.
يكي اينكه اينجا نوشتهاند «...
پيش از وقوع آن وضع شده باشد»، «وضع» كافي نيست بهتر است نوشته شود «وضع و اعلام» شده باشد.
البته اگر به جاي اعلام، ابلاغ بنويسيم موجب دردسر ميشود، از نظر شرعي هم خوب اعلام لازم است.
اشكال ديگر اينكه اين راجع به مقرراتي است كه در مجلس شوراي ملي وضع ميشود و ما اگر راجع به قوانين اسلامي باشد خوب، قوانين اسلامي هزار و چهارصد سال قبل وضع شده، اعلام شده و ابلاغ شده است بنابراين بهتر است قيد شود كه مربوط به مقرررات مجلس شوراي ملي است.
(رئيس ـ آقاي سبحاني اين از نظر قانون جرم محسوب نميشود.)
مقررات اسلامي را كه نميشود گفت «پيش از وقوع آن وضع شده باشد».
رئيس (منتظري) ـ آقاي مكارم شيرازي فرمايشي داريد؟ (مكارم شيرازي ـ من براي اصل قبلي اسم نوشته بودم.)
آقاي رشيديان بفرمائيد.
رشيديان ـ عرض شود چنين مطلبي كه آقاي سبحاني گفتند كه طبق اين اصل تمام احكام اسلامي بايد از مجراي مجلس شوراي ملي بگذرد تا جنبة حجيت پيدا كند.
رئيس (منتظري) ـ يعني از نظر قانون اگر بخواهند تعقيب كنند بايد در قانون مدني با قانون جزائي نوشته شود تا قانوني باشد.
آقا حساب اين را نكنيد كه سابقاً دولت از شرع و ملت و اينها جدا بوده فرض كنيد حالا حكومت اسلامي است كه هست و دولت جمهوري اسلامي است و قوانيني هم كه در مجلس ميگذرد مطابق شرع است و بنا است دولت دستورات شرع را اجرا بكند هرج و مرج هم ميخواهيم نباشد كه هر كس بيايد بگويد اين خلاف اسلام است، آن خلاف است از يك مجرائي كه منتخبين ملتند زير نظر فقيهي كه ولايتش را قبول كرديد، مجلس شوراي ملي تمام قوانيني كه ميگذرد براساس شرع است.
بنابراين، براي اينكه هرج و مرج نشود و يك كسي جلوي شخص ديگري را بگيرد بگويد تو خلاف شرع يا خلاف قانون مرتكب شدي، فعل و ترك فعل وقتي كه قانون وضع شده باشد آن وقت ميتوانيم بگوييم مجرم قانوني است و تعقيبش بكنيم.
(صافي ـ تا آن قانون وضع نشده باشد ما كه نميتوانيم بگوئيم قوانين شرع حاكم نيست.)
پس شما توجه داشته باشيد اين قانون اساسي كه ما داريم مينويسيم وقتي قانونيت پيدا ميكند كه به رفراندوم گذاشته بشود بعداً در مجلس شوراي ملي هم بيايند و تأييد بكنند آن وقت بر طبق اين، قانون وضع بكنند، آن وقتي كه سمت قانونيت پيدا كرد قوانين هم مطابق شرع تصويب ميشود، الان سمت قانوني ندارد.
(يزدي ـ شبيه اين است كه از نظر شرع ممكن است مجرم باشد «از نظر» به خاطر همين است) آقاي موسوي اردبيلي بفرمائيد.
موسوي اردبيلي ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
صبح كه در خدمت آقايان بوديم اين اصولي كه خوانده شد و تصويب شد آقايان نظراتشان را فرمودند و اصلاحاتي هم كه لازم بود، بعمل آوردند ولي به اين اصل كه رسيديم روي همين جهتي كه الان هم اينجا گفته شد، اين اصل تصويب نشد و ماند.
در مورد عبارت «هيچ فعل يا ترك فعلي از نظر قانون جرم محسوب نميشود» هم تذكر داده شد آقايان خودشان فرمودند از نظر قانون گفته ميشود مثل اينكه به نظر برادرها اين جمله كافي نبود بنابراين من فكر ميكنم اگر اين را به همين صورت بخواهيد به رأي بگذاريد، به همين صورت رأي نخواهد آورد.
ما صبح فكر ميكرديم اگر يك جملهاي براي اصل اضافه بشود كافي است و صبح هم به اين جهت به اين اصل رأي داديم ولي به نظر آقايان كافي نبود.
اصل مسأله اين است كه ممكن است قانون يك مواردي را، مسائلي را پيش بيني نكرده باشد و اصلا در آنجا نباشد ولي در محاكم شرع يك نفر را محاكمه كنند و محكوم بشود، اگر يك چنين جملهاي كه روشنگر اين معني باشد به آن اضافه كنند ديگر مسألهاي نميماند.
(رئيس ـ آن جمله را بفرمائيد.)
من الان جملهاي در نظر ندارم.
(دكتر شيباني ـ اصل 136 را بخوانيد جوابتان در آنجا هست.)
مطلبي كه به نظرم رسيد اينست كه ما با برادرها كه در جلسة صبح شركت داشتيم و پنجاه و چند نفر بوديم ثابت شد كه در آنجا كه دور هم مينشينيم و صحبت ميكنيم، اشكالات برطرف ميشود، البته هيأت هفت نفري زحمت ميكشند اصول را درست تنظيم ميكنند و خيلي روان است و اين سبب ميشود كار پيشرفت كند اما اين صحبتها هم كه در آنجا ميشود بيفايده نيست، صحبتي كه آنجا ميكنيم و نظراتمان را ميگوئيم ديگر در اينجا تكرار نميكنيم اما متأسفانه امروز تا آخر وقت عدة افراد ما در آنجا از پنجاه و چند نفر بالاتر نرفت ولي اينجا در جلسه علني تعداد به شصت و پنج نفر هم ميرسد.
(يزدي ـ پنجاه و چند نفر در كميسيون بودهاند، هفت نفر هم جدا بررسي ميكردهاند باقي ميماند دو سه نفر ديگر.)
اگر آقايان صلاح بدانند اين جور قرار بگذارند افرادي كه صبح در آن جلسه شركت ميكنند و نظرات خودشان را ميگويند اگر بعدازظهر در اينجا باز خواستند مطالب اضافهاي را بگويند ميتوانند بگويند اما كساني كه صبح در آن جلسه اصلا نبودهاند و يك دسته آنجا نشستهاند و بحثها را صاف كردهاند آنوقت بعدازظهر بنده كه صبح نبودهام غافل از نتيجة قبل از ظهر، همة آن صحبتها را مجدداً از اول تا آخر در اينجا مطرح بكنم و جلسات را به تأخير بيندازم با توجه به اينكه ميخواهيم راهي پيدا كنيم كه راندمان جلسات علنيمان بيشتر باشد اگر چنين چيزي را صلاح ميدانيد و به آن رأي ميدهند، فكر ميكنم در پيشرفت كارمان بي تأثير نباشد.
اين جمله را هم پيشنهاد و تقديم ميكنم.
يزدي ـ اين پيشنهاد همانطور كه قبلا هم گفتيم شامل دو سه نفر بيشتر نميشود.
جوادي ـ در اين جمله «فعل يا ترك فعل» عبارت «كه پيش از وقوع آن...
» كه ذيلش آمده است زائد است و بايد نوشته شود «كه پيش از آن وضع شده باشد» چون وقوع به ترك كه نميخورد بنابراين پيشنهاد ميكنم اينطور نوشته شود «هيچ فعل يا ترك فعلي از نظر قانون جرم محسوب نميشود مگر به استناد قانوني كه پيش از آن وضع شده باشد» بنابراين كلمه «وقوع» زائد است.
رئيس (منتظري) ـ آقاي فارسي فرمايشي داريد؟ (فارسي ـ من با اين اصل مخالفم.)
آقاي آيت جنابعالي فرمايشي داريد؟ (دكتر آيت ـ منهم با اين اصل مخالفم.)
آقاي خزعلي بفرمائيد.
خزعلي ـ آقاي سبحاني به مطلبي اشاره فرمودند به دنبال آن عرض ميكنم قانوني كه وضع ميشود بايد از طرف دولت به مردم ابلاغ شده باشد تا قضيه هفده شهريور تكرار نشود كه خودشان يك حكومت نظامي را بگذرانند و مردم كه هنوز بهشان خبر نرسيده از منزل بيرون بيايند و به رگبار بسته بشوند.
بنابراين بايد قانون وضع بشود و ابلاغ بشود، ابلاغ عادي اين قسمت حتماً بايد قيد شود.
(رئيس ـ يعني اعلام قانوني.)
دكتر ضيائي ـ بنده اين تذكر را در جلسة مشترك صبح هم عرض كردم، خود اين اصل قانون است عبارت «از نظر قانون» اضافي است و ضمناً همانطور كه فرمودند حتماً بايد پيش از وضع اعلام بشود.
رباني املشي ـ اشكالي كه آقاي سبحاني كردند در اصول قوة مقننه اصلي هست كه صرف تصويب كافي نيست.
هر اصلي كه تصويب شد بايد ابلاغ بشود، پس وقتي آن اصل آنجا باشد لازم نيست هي تكرار كنيم.
«بعد از ابلاغ».
رئيس (منتظري) ـ «پيش از وقوع آن وضع...
» وضعش را ميرساند نه اينكه ابلاغش را هم برساند.
رباني املشي ـ عرض كردم در قوة مقننه اصلي هست كه صرف وضع كافي نيست.
طاهري اصفهاني ـ يكي از آقايان مطلبي را گفتند كه يادم نيست كداميك بودند، فرمودند اينجا بايد يك چيزي را اضافه كرد كه ما در پيش نويس آن را نوشتهايم يعني عبارت هيچ فعل يا ترك فعلي» ولو نوشتهايد از نظر قانون جرم محسوب نميشود و اينهم پيداست كه شما نظر به مقررات داريد نه نظر به قوانين مسلمة اسلام اما اين فرم و اين شكل، توي ذهن ميزند كه هيچ فعل يا ترك فعلي از نظر قانون جرم محسوب نميشود مگر به استناد قانوني كه پيش از آن وضع شده باشد.
شما بايد واجبات و محرمات قطعي اسلام را يك جوري از آن خارج كنيد.
حالا ببينيد پيش نويس ما كافي است يا نه اگر نيست خودتان چيزي بنويسيد.
(موسوي تبريزي ـ من با اين اصل موافقم.)
مشكيني ـ بنده يك چيزي نوشتهام كه به اين اصل اضافه شود ملاحظه بفرمائيد، «و دربارة فعل و ترك فعلي كه قانوني راجع به آن وضع نشده و از نظر شرع جرم بودنش مسلم است، به محاكم صالح رجوع شود».
دكتر بهشتي ـ آقاي رباني هم شبيه آن، پيشنهادي دادهاند، دوستاني كه ميخواهند به عنوان موافق و مخالف صحبت كنند چند سؤال اينجا هست كه لطفاً دربارة آنها توضيح بدهند چون من صبح در جلسة هفت نفري بودم و در آن بحثها شركت نداشتم.

1ـ يكي اينكه مسلمات شرع با مسائل اختلافي كه فتاوي روي آنها مختلف است از نظر اين مطلبي كه مطرح ميفرمائيد يك جور نيست براي اينكه مسائلي كه فتاوي دربارة آنها مختلف است تا فتواي مورد اتباع يا حكومت يا فرد معين نشده باشد باز مثل اين ميماند كه قانون شرع هم به آن نرسيده باشد.
در مورد مسائل اختلافي اين دوستان در بحثشان حل كنند و توضيح دهند.

2ـ در مورد مسلمات شرع اين سؤال هست كه اگر يك قانون كيفري در شرع هست و قبلا هم در قوانين جزائي ايران قانوني شده يعني عيناً توي قانون آمده بنابراين ديگر احتياجي به اين قيد احترازي نيست چون خودبخود اين قانون مسلم قبلا قانوني هم شده و ابلاغ هم شده است.

3ـ اگر قانون مسلم شرعي را سراغ داشته باشيم كه از نظر شرعي جزو مسلمات شرع اسلام باشد و در قانون جزائي ايران مفعول عنه واقع شده باشد و قانون ديگري نوع كيفر ديگري به جاي آن مقرر كرده باشد، اين سؤال از نظر فقهي پيش ميآيد كه براي مكلفي كه امروز در ايران زندگي ميكند و اگر به عنوان كيفر اجرا شدن چيزي به گوشش خورده همان كيفرهاي قانوني شده است و نه آن كيفر اسلامي مقرر مسلم، آيا ما از نظر مباني فقهي ميتوانيم اين كيفر را دربارة اين جاني و جنايت كننده و مرتكب گناه و مجرم غافل اجرا بكنيم يا نه؟ اين را بايد روشن بفرمائيد.
كرمي ـ راجع به كدام قانون صحبت ميكنيد؟ ما الان داريم راجع به قوانين اسلام صحبت ميكنيم.
قوانين گذشته كه اتصال و ارتكاب ما بين شرع و محاكم قضائي دارند كه ارتباط به اين مسأله ندارد.
مدني ـ در گروه سوم عبارتي نوشتهايم كه اگر لازم است بيايم از آن دفاع كنم.
ما نوشتهايم «هيچ فعل يا ترك فعلي جرم محسوب نميشود مگر به استناد احكام مسلمه اسلام» اما آنچه قانون جزا قبلا معين كرده حالا كه ما ميخواهيم قانون اساسي بنويسيم آنرا بگذاريد كنار، اما چرا اين را به استناد احكام مسلمه اسلام بيان كرديم؟ به جهت اينكه جرمها دو نوع هستند يك قسم آن مسلم است مثل زنا و شرب خمر و امثال ذالك و اما بعضي هايش مسلم نيست، مثل حرام بودن مثلا گوشت فلان حيوان را ميگوئيم جرم محسوب نميشود مگر به استناد احكام مسلمة اسلام.
فرضاً قانوني وضع شده باشد يا نشده باشد، زاني مجرم است، شارب خمر مجرم است، دزد مجرم است حالا ميخواهد قانوني وضع شده باشد يا نه و ديگر ميماند مطلبي كه به حسب ظاهر در قوانين اسلامي دست نداده ولي حكمش را داده است فرض بفرمائيد مقرراتي وضع ميكنند كه ماشين فلانجا نبايد بايستد و قانون عبور و مرور اينطور است البته آن هم بايد به استناد احكام مسلمة اسلام و قانوني كه پيش از وقوع آن وضع شده است، باشد.
رئيس (منتظري) ـ تشخيص اينكه اين از قوانين مسلمة اسلام است با چه كسي است؟ هر كس ممكن است بگويد اين از قوانين مسلمة اسلام است و خودش هم اجرا كند.
(دكترشيباني ـ اصل يكصد و سي و شش پيش نويس اشكالات را رفع ميكند.)
من اصل يكصد و سي و شش را ميخوانم ببينيد اشكالات رفع ميشود يا نه «اصل يكصدو سي و شش ـ در موارديكه قاضي نتواند حكم دعاوي حقوِ را در قوانين موضوعه بيابد، بايد با الهام از قواعد شرع، عرف و عادت مسلم و آنچه عدالت و مصالح عمومي اقتضا دارد حكم قضيه را صادر كند» اين اصل مربوط به بحث ما نيست و به درد اين موضوع نميخورد.
آقاي مكارم فرمايشي داريد؟ مكارم شيرازي ـ اين قانون با اين قيدي كه آقايان ميفرمائيد خوب است، اما يك مشكل بين المللي ايجاد ميكند كه مقامات قضائي آمدهاند توضيحاتي دادهاند.
اگر آقايان مايل باشند چند دقيقه توضيحات آنها را من عرض كنم.
اين يك مشكل جهاني براي ما ايجاد ميكند، يا اينكه اصل را حذف كنيد يا اينكه يك عبارتي بگذاريد كه هم شرع را تأمين كند و هم اينكه مشكل بين المللي نداشته باشد.
(دكتر آيت ـ اين همان مطلبي است كه من هم ميخواستم رويش صحبت كنم.)
(رئيس ـ شما به عنوان موافق ميخواهيد صحبت كنيد؟) من يك توضيحي مربوط به اهل الذكر دارم كه گفتن آن در تصميمگيري مؤثر است.
رئيس (منتظري) ـ آقاي خامنهاي تذكري داريد بفرمائيد.
خامنهاي ـ اين اصل سابقه دارد و منظور از اين اصل همان اصطلاح مربوط به عطف به ما سبق نشدن قانون است.
اين ناظر به آن است يعني امروز اگر كسي را بگيرند كه چون ديروز يك عملي را مرتكب شده است و امروز از مجلس قانون گذشته است كه آن جرم است اين عطف به ماسبق نميشود و آن شخص ميتواند كسب برائت كند.
در اينجا «هيچ فعل يا ترك فعلي از نظر قانون جرم محسوب نميشود» برميگردد به اصل پيش كه حكم به مجازات و اجراي آن يعني تشخيص جرم از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون است و دادگاه صالح آن دادگاهي است كه قوانين مصوبة مجلس را كه ان شاءاللّه برطبق تمام قوانين كيفري اسلام خواهد بود، اجرا كند.
اين ناظر به آن جهت نيست كه اگر كسي قبلا جرمي مرتكب شده حالا كه اين قانون تصويب شد اين عمل حالا جرم است يا نه؟ كسي كه زنا در روز شنبهاي كرده است و روز پنجشنبه اين قانون از مجلس گذشته است در محكمة شرع به لحاظ حرمتش قابل تنبيه هست اما در محكمه اصل سي و نه قابل تنبيه نيست براي اينكه آن موقع قانون نداشتهايم.
انواري ـ بنده متني را تهيه كردهام اجازه بدهيد بخوانم.
رئيس (منتظري) ـ آقاي انواري نوبت به شما هم ميرسد، آقاي بني صدر بفرمائيد.
بني صدر ـ ميخواستم عرض كنم كه يا بايد آن مطالب اصل يكصد و سي و پنج و اصل يكصد وسي و شش را اينجا آورد و از چيزهاي ديگر صرفنظر كرد يا اين را به همين صورت تصويب كرد و اگر كم و كسري دارد در آنجا تأمين كرد و ما چون صبح ديديم كه آنجا دو اصل است و ميشود در آنجا آنچه را كه لازم است افزود، اينست كه اين اصل را در اينجا به اين صورت آورديم.
رئيس (منتظري) ـ آقاي طاهري خرم آبادي بفرمائيد.
طاهري خرم آبادي ـ به دو صورت ميشود اين اصل را اصلاح كرد يكي اينكه نوشته شود «هيچ فعل يا ترك فعلي از نظر قوانين مدونه» چون قانون به اصطلاح يعني همين قوانيني كه در مجلس تصويب ميشود، حالا براي اينكه توضيح داده شود، بنويسيم «از نظر قوانين مدونه» و اين جا بحث شرع نيست اگر كلمة «مدونه» اينجا اضافه شود شايد اشكال رفع بشود.
يك صورت ديگر اينكه براي رفع آن اشكالي كه شما ميفرمائيد، نوشته شود «هيچ فعل يا ترك فعلي در دادگاه جرم محسوب نميشود مگر به استناد به احكام مسلمه شرعيه و قوانيني كه وضع شده باشد».
رئيس (منتظري) ـ ميفرمائيد كه تشخيص با رئيس دادگاه باشد؟ آقاي مقدم مراغهاي شما موافقيد يا مخالف؟ (مقدم مراغهاي ـ مؤافق هستم.)
آقاي مكارم بفرمائيد.
مكارم شيرازي ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
بنده مطلبي نقل ميكنم كه بعضي از مقامات قضائي گفتهاند و فكر ميكنم در تصميمگيريها، هم در اين اصل و هم در اصول آينده مؤثر است ولي تقاضايم اين است كه به عرضم دقت كنيد.
اخيراً در آمريكا كمپاني هائي كه با ايران قرارداد داشتند قراردادهايشان را لغو ميكنند، بنابر گفتة خود آنها چرا؟ براي اينكه تبليغات مسمومي در جرايد آمريكا به راه افتاد كه در ايران دادگاه منحصر به دادگاه انقلاب است و دادگاه انقلاب هم ضوابط مدون و بين المللي ندارد و دادگاههاي رسمي هم از كار افتاده و به همين دليل قراردادهاي خودشان را يك جانبه فسخ كردهاند و صدها ميليون دلار اموال ايران را ضبط كردهاند.
از ايران از طرف مقامات قضائي به آنها اعلام شده كه قلمرو دادگاه انقلاب، مسائل مخصوص انقلاب است و مسائل حقوقي و جزائي ديگر، الان هم در دادگستري مطرح ميشود نه در دادگاه انقلاب و همين سبب شده يك قرارداد پانصد ميليوني نميدانم دلار بوده يا تومان، به استناد همين مسأله دوباره برگشته يعني پانصد ميليون به نفع مملكت ايران برگشت داده شد و نتيجهاي كه از اين مطلب گرفته ميشود اينست كه اگر ما بيائيم در مواد قانونيمان بنويسيم «مگر قوانيني كه قوانين مسلم اسلامي است» اما مدون در قانون ما نباشد، از نظر آنها قوانين ما قوانين غير مدون و ناشناخته ميشود و بعد از اين، قراردادهائي كه با آنها ميبنديم ميگويند ما قوانين مدني شما را مطالعه كرديم و قرارداد را براساس آن بستيم اما شما توي اين ماده قانون ميگوئيد فقط قوانين مدني ما نيست كه قانون است بلكه قوانين مسلم اسلامي كه اسمش هم در قانون مدني نيامده و فقط در كتب فقهي است آنهم ملاك قضاوت است و ما چون از قوانين اسلامي و كتب فقهي شما كه در قانون مدني مدون نيست خبر نداريم و نميتوانيم قرارداد ببنديم چرا كه ممكن است فردا يقه ما را بگيريد و بگوئيد با اينكه اين مواد در قوانين نيست اما ما قوانين اسلامي ديگري هم در فقه داريم كه آنها هم ملاك عمل است در اينصورت ميگويند چون ما از آنها خبر نداريم و مدون نكردهايد، دادگستري شما براي ما قابل پذيرش نيست و بنابراين هيچ قراردادي را ما نميتوانيم از نظر دادگاهي با شما ببنديم.
شما هر چه قانون اسلامي داريد بياوريد مدون بكنيد و بگوئيد غير از اينها هيچ چيز جرم نيست.
حالا عرض بنده اين است كه براساس اين توضيح ما بايد تمام مسلمات اسلام را بياوريم در قوانين مدني و قانون مدني را مدون كنيم و بدهيم دست آنها تا بتوانند روي قانون مدني ما تكيه كنند تا بشود قرارداد با كشورهاي دنيا ببنديم والا اگر بگوئيم كه غير از قانون مدني، ما رساله هم داريم و براساس آن هم قضاوت ميكنيم، آنها هم كه رساله را نديدهاند نه براي ما دادگستري مان دادگستري خواهد بود و نه غير آن.
(تهراني ـ آقا شما وابسته به آمريكا هستيد، شما آبروي قرآن را برديد كشور ما را وابسته كرديد ميگوئيد احكام قرآن را اگر عوض نكنيد با ما معامله نميكنند، آقا اين چه حرفي است كه ميزنيد نكنيد اينكارها را.)
(رباني شيرازي ـ از نظر شرع اين جرم است.)
آقا بگذاريد من حرفم را بزنم بعد شما قضاوت بكنيد من با شما موافقم، من نظر آنها را ميگويم كه غلط است، اما اين غلط ممكن است در تصميمگيري اثر بگذارد چرا اينطوري بحث ميفرمائيد؟ خواهش ميكنم جو جلسه را در نظر بگيريد، من با شما موافق هستم منتها ميگويم اين چنين نظر دادهاند و شما يك مقدار رويش مطالعه بكنيد.
دو جملة ديگر عرض ميكنم و عرضم تمام است، عرض بنده اين است، بنده كاري به آمريكا غير آمريكا ندارم بحث اين است كه ما با تمام نقاط دنيا و با ژاپن، با ممالك اسلامي ممالك غير اسلامي و با ممالك آسيائي قرارداد داريم و ميخواهيم معامله بكنيم، ما بايد قوانينمان را طوري بنويسيم كه در درجة اول با اسلام و قرآن، باز هم تكرار ميكنم در درجة اول با اسلام و قرآن و در درجة بعد ضوابط جهاني بر آن حكومت كند تا بتوانيم با دنيا قرارداد ببنديم.
عرض بنده اين است كه اگر اين اصل را حذف بكنيد هيچ اشكالي توليد نميكند، اصلا تصويب نكنيد و بگذاريد كنار، ولي اگر بنا هست تصويب كنيد جوانبش را يعني هم جنبههاي اسلامي و هم جنبههاي جهاني آنرا در نظر بگيريد والا من با حذفش موافقم.
رئيس (منتظري) ـ با اجازة آقايان اين اصل برگردد به كميسيون و فردا مطرح كنيم.
فاتحي ـ اشتباهي كه ايشان كردند اين بود كه طوري وانمود كردند كه قوانين اسلام با قوانين مترقي دنيا نميسازد، اگر قوانين اسلام را بتوانيم بطور صحيح به مردم ارائه كنيم، مترقيترين قوانين دنياست ما بايد برنامه قرآن را پياده كنيم.
رئيس (منتظري) ـ اجازه بفرمائيد اين اصل به كميسيون برود.
رباني شيرازي ـ اين از اختيارات شما نيست كه برود كميسيون، بگذاريد موافق و مخالف صحبت بكنند.
شما استبداد نشان ميدهيد و ميگوئيد برود كميسيون در اين مورد پيشنهاد داده شده و بايد قرائت بشود.
رئيس (منتظري) ـ پيشنهاد داده شده كه برود به كميسيون و دو تا پيشنهاد است كه اصلاح عبارتي است.
رباني املشي ـ اگر شما طبق آئين نامه عمل بكنيد اول همين اصل پيشنهادي را بايد با اصلاحات مختصري كه لازم بدانيد به رأي بگذاريد اگر موافقت نشد آنوقت به كميسيون ميرود.
رئيس (منتظري) ـ بنا بود كه در زمينة كارها بحث پيشنهادي نباشد بلكه آن چيزي كه كميسيون هفت نفري تصويب ميكند، به كميسيون مشترك بيايد مثل اينكه در كميسيون هفت نفري كه تصويب كردهاند و به كميسيون مشترك آمده است در آنجا رسيدگي كافي نشده، بنابراين احتياج دارد مجدداً بحث و بررسي كافي در كميسيون مشترك بشود.
رباني شيرازي ـ آقا اين نظر خود شما است چرا اصرار ميكنيد؟ وقتي يك اصل به جلسه علني ميآيد بايد موافق و مخالف رويش صحبت بكنند و اگر رأي نياورد ميرود به كميسيون، شما قبل از صحبت موافق و مخالف و رأي گرفتن ميگوئيد برود به كميسيون.
رئيس (منتظري) ـ خود شما پيشنهاد دادهايد و چند نفر پيشنهاد دادهاند و عبارتها را تغيير دادهاند ما نميتوانيم روي عبارتهائي كه آقايان تغيير دادهاند تصميم بگيريم.
كساني كه موافقند كه اين اصل برود به كميسيون و فردا مورد بررسي قرار بگيرد و برگردد اينجا دست بلند كنند (عده كمي دست بلند كردند) رد شد.
پس آقاي فارسي به عنوان مخالف بيايند صحبت كنند.
فارسي ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
ابتدا در رابطه با فرمايشات جناب آقاي مكارم كه نقل قول بود، تعريف جرم واينكه اين جرم در شريعت اسلام مدون باشد و يا مجلس شوراي ملي آن را تدوين بكند هيچ ربطي با اين قراردادها از لحاظ جنبة حقوقي ندارد اگر هم ارتباطي داشته باشد، دادگاههاي دادگستري از ابتداي انقلاب تا حالا كار كردهاند و به كارشان ادامه ميدهند.
هيچوقت همين دادگاههائي كه پناهگاه آن شركتهاي خارجي بوده تعطيل نشده است و در كنار اين دادگاهها و دستگاههاي قضائي كه از نظر آن شركتها و دولتها معتبر بوده، دادگاههاي ويژه انقلاب تأسيس شده است مثل تمام انقلابات.
اين دادگاهها نميتوانست به استناد آئين دادرسي رژيم طاغوتي عمل بكند، مستقيماً از شريعت اسلامي كه شريعتي است مورد قبول تمام ملت ايران و همة مسلمين جهان، به استناد آنها و با استنباط قاضي شرع كه خودش مجتهد هست عمل كرده است.
ما در اين دادگاهها به قانوني كه مورد قبول ملت است عمل كردهايم، اين را هم عرض كنم كه آن «اهل الذكري» كه ايشان ميفرمايند آن اهل الذكر از نظر من مشخص است، ايشان موافق دادگاههاي انقلاب به شكلي كه تا كنون عمل كرده و ميكنند نبودند.
اظهارات زيادي هم عليه اين دادگاهها كردهاند كه مناسب انقلاب نبوده و مناسب شريعت اسلام هم نبوده است، از اين جهت حرف ايشان هيچ ربطي ندارد تازه من در صحت ادعاي آن شخص هم شك دارم، اولا ميتوانيم از دولت سؤال كنيم و بينيم آيا ارتباطي دارد با اينكه جرائم چگونه بايد مشخص بشود يا نه، ثانياً اين اصل ميتواند اصل درستي باشد و اصل درست هم هست براساس جرم شناسان هستند و فهرستي از جرائم كه مشخص ميكنند حتماً جرائمي است كه شريعت اسلام اينها را مشخص كرده است.
كيفري هم كه بر آن جرائم تعيين ميكنند و طرز رسيدگيش و دادگاههاي صالحه و كيفري هم با اسلام مطابقت دارد، در اين شك نيست و مسأله اين است كه تا وقتي مجلس شوراي ملي اينكار را بكند و شوراي رهبري يا فقيهي كه ولايت امر متعلق به او است اينها را تصديق بكند، تا آن زمان ما دادگاه خواهيم داشت و جرائمي وقوع پيدا ميكند كه در قانون گذشته ذكر نشده ولي از نظر شريعت اسلام جرم است و در قانون گذشته هم اينها جرم شناخته نشده است و نميتواند مبناي كار در دادگاههاي دادگستري باشد.
بنابراين، يا حاكم شرع يا قاضي به عنوان مجتهد از شريعت استنباط ميكنند و عمل ميكند، به استناد اينكه اينكار جرم است و به تشخيص خودش محكوم ميكند، اين ماده پس از آنكه در رفراندوم تصويب شد، آن مجازاتها را منع ميكند.
ما بايد يك ضميمهاي اينجا داشته باشيم كه تاريخ اجراي اين اصل را مشخص كند، يعني تاريخ اجراي اين اصل بايستي از نخستين دورة مجلس شوراي ملي باشد تا فهرست جرائم را مشخص كند و به مردم اعلام كند و آن مبناي كار براي دادگاهها از آن تاريخ به بعد باشد اين عرايضي بود كه داشتم.
رئيس (منتظري) ـ آقاي غفوري فرمايشي داريد بفرمائيد.
دكتر گلزاده غفوري ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
مسائلي است به اعتبار اينكه هم يك جامعه در درون خويش و هم در ارتباط با جامعة ديگر بايد موقعيت اجتماعي خود را روشن بكند.
ميخواستم بطور خلاصه بجاي اين اصل و كاري كه از اين اصل ساخته است اشاره بكنم كه اين اصل براي چه هست، اول درباره آنهائي كه اين اصطلاح را جور كردند و بعد آمده، در دانشكدههاي حقوِ ما رايج شده، همان مسألهاي كه اشاره شد مسألة عطف به ما سبق است، يعني چيزي امروز گفته ميشود مثلا امروز عبور از خيابان ممنوع است، اگر قبل از اينكه قانون تصويب بشود كسي از آنجا عبور كرده ميگوئيم اين قانون شامل او نميشود چون قانون عطف به ماسبق نميشود.
اين اصل مسأله است، مسأله دوم اين است كه ببينيم آيا صرف وضع، كفايت ميكند يا نه، اينها مسأله احكام موضوعة شرعي است كه در ميان خودمان مطرح است كه ما به آنها احكام وضع شده ميگوئيم.
صحبت سر اين است كه چنانچه افراد چه از مسلمانها و چه از غير مسلمانهائي كه در منطقة اسلامي زندگي ميكنند و از اين قانون وضع شده آگاهي ندارند، چنانچه عملي برخلاف اين قانون انجام دادند، چگونه بايد با آنها رفتار كرد.
بنابراين دو مسأله مطرح است يكي اينكه وقتي قانون وضع شد اعلام و نشر بشود و يكي اينكه علاوه بر اينكه اعلام و نشر ميشود آن طرف هم اطلاع پيدا كند.
از نظر اين مسائل حقوقي كه مطرح است، ميگويند اطلاع پيدا كردن او لازم نيست براي اينكه اگر او ادعا بكند در دادگاه كه من مطلع نشدم ما وسيله اثبات نداريم، اين است كه آمدند و گفتند اطلاع او مهم نيست، چه اطلاع پيدا بكند و چه اطلاع پيدا نكند، ولي نشرش مهم است.
بنابراين مسأله اين است كه هر چيزي كه جرم است بايد نشر و اعلام شده باشد، حالا كه از نظر شرع «قانون وضع شده» بايد اعلام هم بشود، يعني هر كسي مرتكب كاري ميشود بداند كه اين كار جرم است و بداند ميزان مجازات اين كار چقدر است، يعني تكليفش اين است كه برود و بداند، اگر نرفت و ندانست و مرتكب اينكار شد و در عين حال اين قانون اعلام و نشر شده و در دسترس هم قرار گرفته آنوقت مجرم است.
مسأله دوم اينكه...
(صدوقي ـ صحبت سر اين است كه از نظر شرع منتشر شود ولي از طرف قانون منتشر نشود.)
همين بايد به اطلاع مردم برسد، نشد هم نشده و در رسالهها هم نوشته شده، صحبت سر اين است كه ما در جامعة خودمان يك مجموعهاي در روزنامهها يا در رسانههاي گروهي و يا در هر چيز ديگري منتشر بكنيم.
البته من حكايت وضع موجود را ميكنم و تصميم با آقايان است.
مسألة ديگر اين است كه در جوامع اسلامي يا جامعههاي ديگر براي داخل كشور خودشان يك مقرراتي دارند ولي از آن جوامع اسلامي يا جامعههاي ديگر براي داخل كشور خودشان يك مقرراتي دارند ولي از آن وقتي كه خارجيها آمدند و در اين كشورها زندگي ميكنند، يك مسألهاي كه همه ميدانيد يعني مسأله كاپيتولاسيون بوجود آمد اما اين مسأله اين چنين است كه اگر چنانچه در جائي قوانين مورد قبول نيست يا قوانين طوري است كه به اطلاع نميرسد ولي اجرا ميشود يك عدهاي كه تابعيت جاهايي ديگر را دارند، اينها مثلا اگر در خيابان مرتكب جرمي شدند ولي از نظر حقوِ بين المللي عرض كردم حكايت وضع موجود در دنيا ميشود و تصميم با آقايان است، اين شخص ميآيد و ميگويد چون من اطلاع ندارم و يا اطلاع دارم و قبول ندارم، اين وضعي كه اينجا هست مال معتقدين به اين مرام و مكتب است و من معتقد به اين مقررات نيستم بنابراين از طريق بين المللي اقدام ميكند و ميگويند رسيدگي به اين كاري كه من كردهام بايد مطابق قانون كشور خود من باشد.
اين سابقاً يك محظوراتي را در اين مملكت پيش آورده، كه با يك مشكلي و با يك حركتي اين محظور برطرف شد.
يك عدهاي اينجا زندگي ميكردند و هزار نوع جرم مرتكب ميشدند و دادگاههاي ما را هم قبول نداشتند، حالا با توجه به اين دو سه تا مسأله هر كدام را صلاح ميدانيد بفرمائيد.
يكي مسألة عطف به ماسبق است و يكي نشر بعد از وضع است اعم از اينكه طرف مطلع بشود يا نشود و يكي هم مسألة كاپيتولاسيون است كه اينها را آقايان در نظر داشته باشند اگر صلاح ميدانيد و احتياج به بحث بيشتري دارد به صورت مفصل در جلسة فردا صحبت بشود.
اگر هم احتمال ميدهيد كه قابل رفع است زياد بحثانگيز نباشد و بپردازيم به مسائل ديگر و من فكر ميكنم چون آن مسئولي كه در جلسه صبح قرار بود اين موضوع را توضيح بدهد شايد به حد كافي دربارهاش صحبت نشده بنابراين بيشتر از اين وقتتان را نميگيرم هر طور صلاح ميدانيد عمل كنيد.
رئيس (منتظري) ـ البته توضيح بدهم كه به عنوان موافق نوبت آقاي موسوي تبريزي بود و من آقاي غفوري را به عنوان اينكه سؤالشان را مطرح بفرمايند اجازه صحبت دادم و بعد وقتي كه بلند شدند چون صدايشان شنيده نميشد آقاي بهشتي به ايشان گفتند كه بيايند پشت تريبون، منظور اين است كه به عنوان موافق نوبت آقاي موسوي تبريزي بود، حالا آقاي موسوي فرمايشي داريد؟ (موسوي تبريزي ـ بنده صرفنظر كردم لطفاً رأي بگيريد.)
سبحاني ـ آقاي رئيس يك پيشنهاد اصلاحي خدمتتان فرستادهام لطفاً قرائت بفرمائيد و اين اشكال شما را رفع ميكند.
رئيس (منتظري) ـ اينجا پيشنهاد شده كه اين اصل را اينطور بنويسيم «هيچكس را نميتوان به سبب فعل و يا ترك فعل به استناد عطف به ماسبق مجازات كرد» اگر اينطور بنويسيم ديگر اشكالي بر آن وارد نيست.
آقايانيكه موافقند اين متن به صورتي كه قرائت كردم الان مطرح بشود دستشان را بلند كنند.
(يزدي ـ اين خلاف آئين نامه است، اول بايد خود متن را به رأي بگذاريد.)
(رباني شيرازي ـ آقا همه پيشنهادات را بخوانيد.)
پيشنهادات با هم جور درنمي آيد اضافه بكنيد و رأي بگيريد.)
(يكي از نمايندگان ـ كلمة «وقوع» را برداريد) خوب اجازه بفرمائيد كلمة «وقوع» را هم حذف بكنيم پس اصل را با اصلاحي كه به عمل آمد قرائت ميكنم: اصل 41 ـ هيچ فعل يا ترك فعلي از نظر قانون جرم محسوب نميشود مگر به استناد قانوني كه پيش از آن وضع و اعلام شده باشد.
اين اصل را با اين پيشنهاد و اين اصلاح به رأي ميگذاريم لطفاً گلدآنهارا براي رأيگيري ببريد.
(اخذ رأي بعمل آمد و نتيجة آن به شرح زير اعلام شد) رئيس (منتظري) ـ نتيجة آراء را اعلام ميكنم، عدة حاضر در جلسه شصت و چهار نفر، تعدا آراء شصت و چهار رأي، موافق سي و سه رأي، مخالف شانزده رأي، ممتنع پانزده رأي بنابراين رد شد.
آقاي خزعلي فرمايشي داريد بفرمائيد.
خزعلي ـ من معتقدم كه حسن نيت در تمام آقايان مسلم است ولي بعضي برخوردها پيدا ميشود كه گاهي هتك يك مسلمان است و وظيفه دفاع است، جناب آقاي مكارم نظريهاي را خواستند بيان كنند و نظريهاي بود از بعضي از كارشناسان، مسلم نظر ايشان نظر خير بود آقاياني هم كه اعتراض كردند من به حسن نيت آنها شكي ندارم ولي در برخورد طوري وانمود شد كه از بيان ايشان هتك اسلام شد و وابستگي به آمريكا شد، ايشان نظرشان اين نبود، يك مسلمان اگر ضربهاي به آبرويش برسد آقايان بايد دفاع كنند.
ايشان نظرش اين نبود و بايد توضيح داده شود، ايشان ميخواستند بگويند كه ضربة مالي به مسلمين نرسد، بله اگر بفرمائيد اين مربوط به حقوِ مدني است و مربوط به جرم است خوب است اما اينكه ميفرمائيد آبروي اسلام رفت و يا وابستگي آمريكا، اصلا درست نيست و ايشان نظرشان اين نبود.
نبايد يك مسلمان در ميان ما هتك بشود و من ميدانم كسي هم كه اعتراض كرده حسن نيت دارد من از هيأت رئيسه انتظار داشتم زاويههاي ديد را بيان كنند و من چون با خودم ميجوشيدم مجبور شدم ابلاغ بكنم آقايان هم كه ابلاغ نفرمودند اين قضيه را اصلاح بكنند.
1
1ـ پايان جلسه رئيس (منتظري) ـ ما از تذكر آقاي خزعلي خوشوقتيم و اميدواريم كه بعد از اين چنين سوءتفاهم هائي تكرار نشود.
جلسه را ختم ميكنيم جلسه بعديمان فردا بعدازظهر خواهد بود.
(جلسه ساعت هفده و پنجاه و پنج دقيقه پايان يافت) رئيس مجلس بررسي نهائي قانون اساسي ـ حسينعلي منتظري

مشروح مذاکرات تدوین قانون اساسی قسمت پنجاه و هشت

جلسه ساعت پانزده و ده دقيقه روز دوم مهرماه 1359 هجري شمسي برابر با دوم ذيقعده 1399 هجري قمري به رياست آيت ا...حسينعلي منتظري (رئيس) تشكيل شد.
فهرست مطالب
1ـ اعلام رسميت جلسه و قرائت اسامي غايبين و ديرآمدگان جلسة قبل
2ـ بيانات قبل از دستور آقاي سيد موسي موسوي قهدريجاني
3ـ طرح و تصويب اصل 33 (اصل بيست و نهم)
4ـ طرح و تصويب اصل 34 (اصل چهل و يكم)
5ـ طرح و تصويب اصل 35 (اصل چهل و دوم)
6ـ طرح و تصويب اصل 37 (اصل سي و چهارم)
7ـ طرح و تصويب اصل 38 (اصل سي و پنجم)
8ـ طرح و تصويب اصل 39 (اصل سي و هفتم)
9ـ طرح و تصويب اصل 40 (اصل سي و ششم)
10ـ طرح اصل 41 1
1ـ پايان جلسه دبيرخانة مجلس بررسي نهائي قانون اساسي [--------------------------------------------------------------------------------------]
1ـ اعلام رسميت جلسه و قرائت اسامي غايبين و ديرآمدگان جلسة قبل رئيس (منتظري) ـ اعوذباللّه من الشيطان الرجيم،
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
جلسه رسمي است، اسامي غايبين و ديرآمدگان جلسة عصر يكشنبه اول مهرماه قرائت ميشود: غايبين عبارتند از آقايان: انگجي، سحابي، فوزي، هاشمي نژاد.
كساني كه تأخير داشتند عبارتند از آقايان: اكرمي هجده دقيقه ـ باهنر بيست و سه دقيقه ـ بني صدر چهل و يك دقيقه ـ دكتر اوشانا سي و هشت دقيقه ـ حائري سي و شش دقيقه ـ حيدري هفده دقيقه ـ خادمي يكصدوچهار دقيقه ـ خالاتيان بيست دقيقه ـ دستغيب سي دقيقه ـ دكتر شيباني سي و هفت دقيقه ـ طباطبائي نوزده دقيقه ـ مولوي عبدالعزيز شانزده دقيقه ـ فلسفي هفتاد دقيقه ـ مراغهاي شصت و هفت دقيقه ـ موسوي اردبيلي شانزده دقيقه ـ نوربخش يكصدوهفت دقيقه.
البته اضافه كنم من خودم هم آخر وقت اجازه گرفتم رفتم دانشگاه آنجا صحبتي داشتم.
(يكي از نمايندگان ـ چند دقيقه؟) يك ربع به ساعت پنج بود كه رفتم.

2ـ بيانات قبل از دستور آقاي سيد موسي موسوي قهدريجاني رئيس (منتظري) ـ براي نطق قبل از دستور طبق اسامي كه اينجا ياد داشت شده است نوبت آقاي موسوي قهدريجاني است، بفرمائيد.
موسوي ريجاني ـ در ابتداي بحث و عرضم در اين انتظار بودم كه فرصتي پيدا كنم تا هم از برادران و خواهران مسلمانمان و هم از رسانههاي گروهيمان در كشور گلايهاي بكنم كه آنگونه كه انتظار ميرفت به اين مجلس پراهميت در اين موقعيت حساس تاريخي ايران اهميت بدهند، چون بنظر من اهميت لازم را ندادند و آنگونه كه انتظار ميرفت خودشان را در رابطه با اين مجلس نگه بدارند و تمام مسائل اين مجلس را پيگيري كنند، نكردند و اين مطلب را دوستاني كه آمار گرفتهاند يا از فروش روزنامهها و سؤالاتي كه از مردم شده است، دريافتهاند كه آنگونه كه شايسته بوده است مردم اخبار اين مجلس را پيگيري نكردهاند.
سبب اين كار شايد يك مقداري به اين خاطر بوده است كه مباحث اين مجلس در خارج تحريف شده است و مقداري هم معلول اين بوده است كه مردم خودشان مستقيماً در جريان آنچه ميگذشته، نبودهاند و ما انتظار داشتيم با توجه به اينكه اين مجلس سرنوشت آيندة شان را، دينشان را، انقلابشان را ميسازد، فردفرد مردم خودشان را مسئول بدانند و لحظات اين مجلس را پيگيري كنند و براي ماهم پيگيري آنها و همياري و همكاري آنها مغتنم بود چه بسا اگر پيشنهاداتشان و انتقادها و اعتراضاتشان مرتب ميرسيد، رهنموني ميشد كه ما بعضي از مشكلات و بن بستها را پيدا ميكرديم و من به عنوان فرد كوچكي از اين مجلس انتظار دارم كه راديو و تلويزيون و روزنامهها در اين فرصت كوتاهي كه از كار اين مجلس باقيمانده است مطالب آنرا براي مردم بيشتر منعكس بكنند.
و اما تذكري كوتاه نسبت به نكتهاي فوِ العاده مهم، حسابگري موقعيت مناسب زمان پيروزي و شرايط كاملا مساعد آن و عدم توجه به مسير آيندة انقلاب، بيشتر جوامع را برآن داشته كه در برنامه ريزيهاي حكومتي خود، مردم را كه عامل اساسي و پاية انقلاب بوده فراموش كردهاند و به حساب صلاحيت آنروزهاي دولت كه امري ضروري بوده فقط به تقويت حكومت پرداختهاند و پيش از محدود كردن قدرت حكومت به محدوديت مردم فكر كردهاند و حتي فكر كردند كه اگر قانون اساسي غليظ و شديدي بنويسند و به دست حكومت بدهند ديگر كار تداوم انقلاب تمام شده و مردم ميتوانند به راحتي به زندگي شخصي خودشان بپردازند و حال آنكه پس از مدتي، كه گاهي هم خيلي كوتاه بوده با قدرتي منسجم در برابر مردم و قوانيني متروك و فراموش شده روبرو شدند.
آگاهي و دخالت قاطع مردم مهمترين عامل تداوم انقلاب است، هدف مهم دشمن و ضدانقلاب از آشوبهاي داخلي پس از انقلاب، جداكردن مردم از برنامههاي سازندة فرهنگي و عمراني و درگيركردن حكومت با مسائل و مشكلات و جنگهاي داخلي بوده و در اين درگيري شكل دادن حكومتي نه در دل مردم بلكه جدا و در برابر مردم است.
اصرار فوِ العادة دوستان برمحدود كردن آزاديها و وحشت از جمعيتهاي غيراسلامي و اطمينان از انحراف حكومت، گواه زندهاي است بر اين كه فقط ما به امروز فكر ميكنيم.
در الجزيره قانوني نوشته شد كه چنان حكومت مستقل و قدرتمندي شكل گرفت كه همان اوائل كاربومدين توانست بنبلا چهرة محبوب انقلاب را كنار بزند، اين خطر بطور جدي ما را هم تهديد ميكند.
به منظور حفظ دخالت و همكاري تودة مردم بايد در قانون اساسي نكات ذيل كاملا رعايت شود:
1ـ قانون اساسي بايد تبلور خواستهاي انقلابيون و تحرير شده از نهاد انقلاب باشد، هر انقلابي ايدههائي دارد كه در شعارها، فريادها و حماسهها و با خون شهيدان و بردر و ديوار و خيابان متجلي ميشود، عدم توجه به خواستهاي مردم موجب فاصله گرفتن آنان و شكست انقلاب است.
با كمال تأسف مشاهده ميشود بعضي فكر ميكنند كه خوبي و كمال قانون اساسي با هرچه بيشتر محدود كردن و احتياطهاي مشابه در فقه را اينجا آوردن، حاصل ميشود و حال آنكه اينجا احتياط در خلاف احتياط است.
احتياط اينجا دقيقاً شناخت سيستم و قاطعانه ترسيم و پياده كردن آن است.
احتياط به معناي رايج آن اگر در مسائل اقتصادي پياده شود، نتيجه آن طرفداري از سرمايه دار و محكوم كردن فقير است.
ما بايد خارج از احتياطهاي نابجا و محدوديتهاي خود ساخته، قوانيني را طرح كنيم كه براي ملتهاي محروم در انتظار، الگو و نسبت به دولتهاي طاغي در انتظار توطئه و عيبگيري، مشت آهنيني باشد.
انقلاب جهاني، كلمات و حرفهايش هم بايد وجهة جهاني داشته باشد.
اين اولين قانون اساسي است كه در دنيا بنام اسلام نوشته ميشود و ميتواند الگوئي براي ديگران باشد.

2ـ رعايت كامل عينيتهاي جامعة امروز و فردا و در نظرگرفتن كامل شرايط و توجه به همة ابعاد از ضروريترين مسائل قانونگذاري است وگرنه اگر جدا از عينيتها و شرايط و ابعاد قانون نوشته شود، مدينة فاضله ذهني ترسيم شده كه قابل عمل نيست و نتيجتاً موجب فاصلة مردم است.
قانون گاهي كاملا ايدهآل است ولي قابل پياده شدن نيست زيرا ممكن است مسألهاي صدرصد اسلامي باشد ولي پياده شدنش در شرايطي زمينه نداشته باشد.
انقلاب ما در حقيقت بعثت تازهاي براي احياء دين است و بايد به تغيير بسياري از نهادها تلاش كند.

3ـ اهرمهاي قدرت كه طاغوتيان بر پاية آنها توانسته و ميتوانند قدرتي مستقل از توده مردم براي خود و اربابانشان شكل دهند، بايد كاملا شكسته شدنشان در قانون اساسي و در عمل مردم پيش بيني شود (اهرم نظامي، اقتصادي، فرهنگي، تاريخي) طاغوت باقدرت نظامي خاص و سيستم مخصوص اقتصادي و تزريق فرهنگ و بيان تاريخ خاص است كه كيان او را تشكيل ميدهد.

4ـ با ايجاد شوراها و برنامههاي مشابه مردم را بايد در برنامه ريزي و اجراي انتقاد دخالت داد.
ضمناً لازم ميدانم چند تذكر راجع به نحوة كار مجلس خبرگان به عرض برسانم: الف ـ موضوعاتي كاملا جزئي و وقت گير مطرح ميشود و نتيجتاً مسائل عمده متروك ميماند وبه اهداف اساسي انقلاب كمتر توجه ميشود.
ب ـ كيفيت مجلس مناسب جمعيت خبرگان مسلمان نيست در همچون محيطي بايد اولويتها به نهايت درجه سنجيده شود و حال آنكه تا به حال آنانكه صدايشان در مبارزات براي مردم آشناتر بوده و در علم و آگاهي هم برترند، كمتر فرصت و ميدان بحث و ابراز نظر پيدا كردهاند.
ج ـ حق هيأت رئيسة منتخب خود ما كه توجه به دستوراتشان است، رعايت نميشود بلكه گاهي در برابر تلاش بي شائبة شان متهم هم ميشوند.
د ـ با كمال تأسف عدهاي از برادران كه در طولتر كتازيهاي رژيم ساكت و بلكه مانع مبارزه بودند، امروز فرصت طلبانة كاسة داغتر از آش شده و داد وا اسلاما ميزنند كه مثلاً فلان كلمه را انداختهاند، شيعه از دست رفت و مانند اينها، من حرفم اين است كه آنان كه همه چيزشان را در گرو احياء دين قرار دادند، با عملشان ثابت كردند كه بيش از ديگران دلشان براي اعتلاي دين سوخته و تلاش ميكنند.

3ـ طرح و تصويب اصل 33 (اصل بيست و نهم) رئيس (منتظري) ـ يك تذكر به آقايان عرض بكنم كه از اول، برنامة مجلس خبرگان سي و يك روز بود پانزده روز هم برحسب رأي آقايان تمديد شد، روز چهارشنبة هفتة آينده چهل و شش روز تمام ميشود، حالا دستور جلسه مطرح است اصل 32 قرائت ميشود.
اصل 33 ـ برخورداري از تأمين اجتماعي از نظر بازنشستگي، بيكاري، پيري، ازكار افتادگي، بي سرپرستي، در راه ماندگي، حوادث و سوانح و از نظر خدمات بهداشتي و درماني و مراقبتهاي پزشكي به صورت بيمه و غيره حقي است همگاني، دولت مكلف است طبق قوانين از محل درآمدهاي عمومي و درآمدهاي حاصل از مشاركت مردم، خدمات و حمايتهاي مالي فوِ را براي يك يك افراد كشور تأمين كند.
رئيس (منتظري) ـ من يك توضيح كوچك بدهم و آن اين است كه در آن پيش نويس سابق فقط «بيمه» بود ولي در اين اصلي كه تنظيم شده است توسعهاش خيلي از بيمه زيادتر است، خدمات بهداشتي و پيشگيريهاي پزشكي و اينها اضافه شده است مسألة آموزش و پرورش و مسكن را بعضي آقايان گفتند هر كدام يك اصل جدا دارد كه بعداً به آنها ميرسيم پس در حقيقت دولت بايد امكانات لازم را براي برآوردن تمام نيازهاي اجتماعي مردم فراهم كند غير از آموزش و پرورش و مسكن كه بعداً روي آن صحبت خواهد شد.
اگر سؤالي هست مطرح بفرمائيد.
بشارت ـ افرادي كه مورد تأمين قرار گرفتهاند «بيوه زنان» نيستند يك زن سالم بيوه را نبايد گفت بي سرپرست، چون آنها اين عنوان را براي خود توهين تلقي ميكنند و ميگويند ما چيزي از بعضي از بردارنمان كم نداريم.
رئيس (منتظري) ـ همان ارامل و ايتام بي سرپرستها هستند.
(بشارت ـ به هر حال اگر ميشد اين را جدا بنويسيد بهتر بود.)
(خامنهاي ـ من با اين اصل مخالف هستم.)
(دستغيب ـ من با اين اصل موافقم و مطالبي هم دارم كه عرض خواهم كرد.)
آقاي اكرمي بفرمائيد.
اكرمي ـ اين اصل به اين نحو كه نوشته شده به نظر ميآيد كه قسمتهاي اول، تأمين اجتماعي شامل بازنشستگي و بيكاري، و بقيه ميشود مسائل بهداشتي و درماني بيمهاي است.
(رئيس ـ خدمات بهداشتي و درماني لازم نيست بيمهاي باشد، اعم است.)
اينطور كه نوشته شده اينجور به نظر ميآيد كه ميشود بيمه و غيره را در عبارت «درآمدهاي حاصل از مشاركت مردم» گنجاند كه همهاش اعم بشود نه اينكه دو دسته بشود بعضيهايش تأمين اجتماعي بشود و بعضيهايش بيمه، با آن اشارهاي كه وزارت بهداري و بهزيستي هم كرده بود شايد كاملتر باشد.
رشيديان ـ مطلبي ميخواهم عرض كنم كه صبح هم عرض كردم اما باز در اين متن گنجانده نشده است، عرض كردم مسألة تأمين و تكامل اجتماعي در اسلام يك اصل است كه اگر اجرا بشود همة موارد ايتام و همة افراد بي سرپرست و غيره را در بر ميگيرد و اگر خواستيم مسألة بيمه را عنوان كنيم، در يك جاي بخصوص و جدا از اين مسأله بيان ميكنيم.
(رئيس ـ تكافل اجتماعي يعني دولت؟) دولت از درآمدهائي كه دارد اعم از مالياتها و منابع طبيعي و غيره ميتواند زندگي ايتام و افراد بي سرپرست، پيران، از كار افتادگان و مساكين را تأمين كند چون ما وعده دادهايم كه فقر را از بين خواهيم برد و باتكدي هم مبارزه خواهيم كرد.
بنابراين، اين خودش يك مسألهاي از نظر قوانين اسلامي است، اما بيمه خودش يك پديدة جديدي است براي كشورهاي سرمايه داري كه چون آنها نميتوانند مشكلات و معضلات اقتصادي را حل كنند و همواره با اين مشكلات روبرو هستند، مسألة بيمه را عنوان ميكنند.
من ميگويم اول اصول اسلامي را مطرح بكنيم اگر لازم آمده «بيمه» را به عنوان يك مسألة جداگانه مطرح بكنيم.
(رئيس ـ «تأمين اجتماعي» شامل آنها كه شما ميگوئيد نميشود؟) چرا ميشود ولي اينجا مخلوط و آميخته شده و جدا كردن آنها از هم براي افرادي كه آنرا ميخوانند، مبهم است.
رحماني ـ من با اين اصل موافق هستم به شرطي كه يك مقداري عبارت اصلاح شود.
مثلا اينكه گفته شده است «برخورداري از نظر بازنشستگي، بيكاري، پيري تا آخر...
» بيكاري را نميتوان بطور مطلق موجبي براي تأمين اجتماعي دانست چون بيكاري اعم است از داشتن درآمد و نداشتن درآمد، تمكن و عدم تمكن، بلكه نداشتن هزينة زندگي ملاك است.
بنابراين بايد گفت: «احتياج و نياز ناشي از بيكاري و...
» رفع فقر معنوي اهم از فقر و مادي است و در اين اصل ناديده گرفته شده است.
مطلب ديگر اين است كه ذكر محل درآمدها لازم نيست بايد گفت «دولت موظف است خدمات فوِ را از طريق قانوني تأمين نمايد» چون ذكر درآمدهاي عمومي و مشاركت خدمات را مقيد ميسازد.
(رئيس ـ درآمدهاي عمومي را معين كنند يا درآمد مردم را؟) معين نكنند كه از چه محلي اينها را بايد تأمين بكنند طبق مقررات و قوانين، شايد فردا مردم مشاركت نكردند و دولت هم استغناء داشت و توانست تأمين بكند اين بهانه ميشود، از طرف ديگر همة تكليفها را براي دولت قرار دادن و مردم را كنارگذاشتن سبب ميشود كه در آينده براي دولت مشكلاتي فراهم گردد همچنانكه ما ميخواهيم كه بالاخره دولتها اصلاح بشوند، بايد ملت هم اصلاح بشود و در تنظيم اين اصول ترتبيي داده شود هم ملت و هم دولت هر دو مكلف شوند كه درصدد تأمين اينگونه امور باشند.
(رئيس ـ و لذا هر دو ذكر شده است.)
بله هر دو ذكر شده است اما در عين حال عرض كردم كه به اين صورت هم باشد.
رباني شيرازي ـ صبح صحبت شد كه تأمين اجتماعي وظيفة دولت است بيمه يك قرارداد بين دو نفر است و باز بيمهها اينجا آورده شده است.
(رئيس ـ البته بيمهها الان ملي شده و مربوط به دولت است.)
اگر آنطور باشد كه ميشود تأمين اجتماعي، ديگر مراد از آوردن «بيمهها» چيست؟ اگر اينست كه دولت مراقبت كند به امر بيمههاي غير دولتي زيرا تنها اختصاص به مسائل پزشكي ندارد، تمام بيمهها چه مربوط به پزشكي باشد و چه غير پزشكي.
(رئيس ـ اين به صورت بيمه تنها به پزشكي نميخورد به همة موارد از بالا تا پائين ميخورد.)
«ومراقبتهاي از بالا كه تأمين اجتماعي است.
(رئيس ـ تأمين اجتماعي يك وقت از راه بيمه است يك وقت از راه غير بيمه...
تأمين اجتماعي معناي عامي است.)
طاهري اصفهاني ـ طبق نظري كه متخصصين دادهاند تأمين اجتماعي و بيمه همانطور كه الان اشاره شد، از هم جدااست نه اينكه هيچ به هم مربوط نباشد.
(رئيس ـ يعني اعم و اخص هستند.)
اينجا دو تا «از نظر» نوشتهايد، ببينيد نوشتهايد «برخورداري از تأمين اجتماعي از نظر بازنشستگي...
» و «...
از نظر خدمات بهداشتي...
» اين به نظر ميآيد آن قسمت اولش را به حساب تأمين اجتماعي گذاشتهايد و اين قسمت «و از نظر خدمات بهداشتي و درماني و مراقبتهاي پزشكي» را به حساب بيمه گذاشتهايد، درست است؟ (رئيس ـ خير، ميخواستم معلوم شود كه اين خدمات بهداشتي عطف به كجاست كه اين خدمات بهداشتي عطف به همان جا شود و تأمين اجتماعي شامل همة اينهاست.)
پس چرا «از نظر» اين وسط آمده است؟ (رئيس ـ براي اينكه معلوم شود خدمات بهداشتي عطف به آن بازنشستگي است.)
اينكه شما به عكس نتيجه ميگيريد، آنوقت بيمه مكلف نيست بلكه تأمين اجتماعي را دولت مكلف است.
رئيس (منتظري) ـ نوشتهايم به صورت بيمه و غيره، آخر بيمه را هم دولت بايد تأمين كند.
آقاي مكارم شيرازي بفرمائيد.
مكارم شيرازي ـ دربارة «از نظر»، در گروه هم صحبت شد كه اگر خدمات بهداشتي را به آنها عطف كنيم عطف نامتجانس ميشود چون خدمات بهداشتي تناسب ندارد به در راه ماندگي و بي سرپرستي، بايد به اصل مطلب عطف بشود تا اينكه عطفش تناسبي پيدا كند و چون جمله بندي هم تمام نشده قيدي كه در ذيل ميآيد به همهاش ميخورد بنابراين تناسب عطف ايجاب كرده است «از نظر» تكرار بشود.
رئيس (منتظري) ـ حالا اين لفظ «از نظر» كه تكرار شده موجب شده است سوءتفاهمي پيش بيايد كه «به صورت بيمه و غيره» مربوط به همين قسمت آخر باشد.
كرمي ـ آقاي مكارم، از نظر خدمات بهداشتي معطوف اليه كيست؟ خزعلي ـ به جاي «از نظر» اگر بگوئيم در موارد كذا و كذا مطلب منظم ميشود و ابهام هم برطرف ميشود.
رئيس (منتظري) ـ يعني به جاي «از نظر» بگذاريم در موارد...
(خزعلي ـ تأمين اجتماعي در موارد كذا و كذا.)
آقاي دستغيب به عنوان موافق بفرمائيد.
دستغيب ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
با كمال معذرت از آقايان يك مقدمه لازمي را تذكراً عرض ميكنم.
بعد هم راجع به اين اصل تذكراتي دارم.
هم از سوي خود آقايان نمايندگان و هم از خارج زياد شكايت شده مبني بر اينكه نظم مجلس و بكار نيفتادن آن خيلي موجب تأثر است بطوري كه الان جناب آقاي منتظري فرمودند كه چهارشنبه ديگر آخر موعد است در حالي كه حالا اصل سي و سوم مطرح است و تا صدوپنجاه يا دويست اصل چقدر طول ميكشد؟ چند ماه طول ميكشد؟ خلاصه بايد يك فكري كرد براي اينكه زودتر ان شاءاللّه اين كار انجام بگيرد و اين مملكت از بي ساماني بيرون بيايد.
امام خميني عطاءاللّه عمره هم كه زياد سفارش كردهاند تا بلكه وضع حكومت درست شود و همهاش منتظر هستند كه قانون اساسي ان شاءاللّه درست شود و براي اينكه در كار پيشرفت حاصل بشود بنده يك ياد داشت حاوي پنج پيشنهاد دارم كه خدمت آقايان عرض ميكنم اگر چنانچه آنرا تصويب فرموديد به مرحلة اجرا در بياوريد.
اولا اينكه جلسة اخذ رأي را از جلسه بحث و گفتگو جدا كنيد يعني اولا جلسه رأي منحصر به عصر نباشد، هم صبح و هم عصر باشد.
سه ساعت قبل از ظهر تا سه ساعت بعدازظهر تا غروب براي جلسه اخذ رأي باشد و اما جلسه بحث و گفتگو از ساعت هفت تا نه باشد، گروه هفت نفري زحمت ميكشند اصولي را منظم كرده و به جلسه مشترك ميدهند آقاياني هم كه آنجا حاضرند در اطرافش بحث ميكنند مثل امروز كه بحث كردند و در مجلس رأي اگر دو مرتبه بخواهند بحث كنند كه ما به جائي نميرسيم.
در مورد همين اصلي كه الان مطرح است صبح و بعدازظهر در جلسه مشترك بحثها شد اگر باز دو مرتبه اينجا بخواهند ايرادگيري و بحث و نزاع و جدال و گفتگو بكنند، به جائي نميرسد.
ديروز عصر هم همينطور بود يادتان هست؟ فقط يك اصل بررسي شد اجمالا بايد يك برنامهاي باشد كه آنرا نوشتهام و حالا ميخوانم:
بسم اللّه الرحمن الرحيم

1ـ جلسه علني رسمي هر روز سه ساعت قبل ازظهر يعني از ساعت نه تا دوازده و بعدازظهر از ساعت سه تا شش باشد.
دستور اين دو جلسه تنها طرح اصول و اخذ رأي است، نه بحث و گفتگو.

2ـ جلسه بحث و بررسي هر روز صبح از ساعت هفت تا نه تشكيل شود و گروه هفت نفري آنچه طرح نمودهاند به كميسيون مشترك بررسي گروهها ميرساند تا در اطراف آنها بحث و گفتگو بشود تا ديگر مخلوط نكنند و در مجلس اخذ رأي بحث زيادي نشود.

3ـ در جلسه علني بايد اقلا پنج اصل طرح و اخذ رأي شود ـ سه ساعت مينشينيم آخر بايد يك نتيجهاي گرفته بشود دربارة هر اصلي بيش از نيم ساعت نبايد بحث كرد و در هر اصل بيش از نيم ساعت معطل نشوند، به اين تفصيل كه رئيس مجلس متن اصل را ميخواند و به آقايان نمايندگان مدت ده دقيقه مهلت ميدهد تا هر كس دربارة آن نظري دارد از اسقاط جملهاي يا اضافه كردن جملهاي مثل همين «از نظر» كه حالا فرمودند يا تبديل كلمهاي يا جملهاي به كلمه ديگر بنويسند نه اينكه صحبت كنند بلكه بنويسند و بدون سخن گفتن نظريهها را تحويل هيأت رئيسه ميدهند، هيأت رئيسه هم در مدت ده دقيقه البته چه بسا كمتر هم بشود، بررسي نموده آنچه را لازم و صلاح ديد في المجلس از اسقاط و اضافه و تبديل، متن اصل را اصلاح ميكنند سپس آن متن اصلاح شده را ميخوانند و به رأي ميگذارند و حق گفتگو، سخنراني و نقض و ابرام براي كسي نيست زيرا پس از سه مرتبه دقت و بررسي ديگر سزاوار معطل شدن نيست.

4ـ در اخذ رأي ميزان، نصف بعلاوه يك باشد البته نسبت به كل نمايندگان.
و چنانچه شما آقايان نپذيرفتيد اقلا دو ثلث حاضرين در مجلس را قرار بدهيد نه دو ثل كل نمايندگان را، كدام جلسه شده است كه تمام نمايندگان حاضر باشند؟ شما كه ميفرمائيد دو ثلت از كل، آيا در جلسه گاهي شده است كه همه باشند؟ بالاخره خوب خواهي نخواهي يك روز كل نمايندگان حاضر پنجاه و پنج يا پنجاه و هفت نفر ميشود.
بالاخره اگر شما ميخواهيد كار رواج بگيرد و پيش برود، علي اي حال ميزان بايد با نصف بعلاوه يك يا دو ثلث از حاضرين باشد.
اين پيشنهاد را خدمت آقايان هيأت رئيسه ميدهم.
(رئيس ـ البته در آئين نامهاي كه آقايان تصويب كردند گفته شد دو ثلت مجموع.)
همان آقاياني كه آن آئين نامه را تصويب كردند حالا اگر صلاح بدانند اينطور اصلاحش كنند.
(موسوي اردبيلي ـ اين كار هم خودش وقت ميگيرد.)
خلاصه من نميدانم اين موجب بطي كار است زيرا حاضر شدن تمام نمايندگان قليل الاتفاِ است و اين موجب بطي تنظيم قانون اساسي است و بسته به نظر خودتان است.
عرض دوم اينست كه اين سه اصل كه ديروز دو ساعت در اطرافش صحبت شد و آخر مجمل ماند اين را از قانون اساسي بيرون نكنيد بالاخره يك كلمهاي به آن اضافه كنيد، عين آنچه را كه نوشته شده در آخرش اين كلمه را اضافه بفرمائيد «با رعايت آنچه را كه در اصل چهار گفته شده» مگر نه اينست كه در اصل چهار گفتيم كه هر مقرراتي و هر قانوني كه تصويب ميشود بايد مطابق قوانين اسلام باشد، پيشنهاد ميكنم اين كلمه را كه آخرش اضافه كرديد باز به رأي بگذاريد، شايد ان شاءاللّه امروز رأي آورد.
و نسبت به اين اصلي هم كه الان مطرح است امروز صبح اكثريت آقايان به آن رأي دادند ديگر براي چه معطل ميكنيد؟ و السلام عليكم و رحمةاللّه.
رئيس (منتظري) ـ آقاي بهشتي تذكري داريد بفرمائيد.
دكتر بهشتي ـ اجازه بدهيد كه اين «از نظر» دوم را تبديل كنيم به «ونياز به خدمات بهداشتي و درماني و مراقبتهاي پزشكي» آنوقت رديف هم درست ميشود و ديگر احتياجي به تكرار كلمة «از نظر» نيست و آن جدائي از بين ميرود و آن تناسب عطف هم حفظ شده است يعني بنويسيم «بازنشستگي، پيري، از كارافتادگي، بي سرپرستي، در راه ماندگي، حوادث و سوانح و نياز به خدمات بهداشتي و درماني و مراقبتهاي پزشكي».
رئيس (منتظري) ـ آقاي خامنهاي به عنوان مخالف بفرمائيد صحبت كنيد.
خامنهاي ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
وقتي ميگويند مخالف به نظر ميرسد كه كسي با اين اصل مخالف است و در نتيجه با تأمين اجتماعي مخالف است، اينطور نيست اگر مطلبي اينجا تدوين بشود در پوسته درست باشد و خللي علمي يا فني در آن باشد، اين اصل توخالي ميشود و اسباب تأمين نظر شما كه نشده باعث بعضي اشكالات هم خواهد شد.
نظر من و مخالفت من از اين حيث است والا مخالف با بيمة اجتماعي نه اينكه من نيستم در فطرت هيچكس نيست.
عرض كنم كه ما يك تأمين اجتماعي داريم كه از ميراث اروپا است و به صورت بيمههاي اجتماعي بوده كه به صورت آن نوشتهاي بود كه همه آقايان خواندند و من هم خواندم.
بيمه اساساً مشترك لفظي است بين دو نوع كاملا متماميز، يك نوع بيمههاي خصوصي هستند كه عقد طرفين است و تا اين اواخر در ايران و در كشورهاي ديگر دست مؤسسات خصوصي و انتفاعي مثل بانك بود و وسيله غارت كردن، و به نظر من اشكال شرعي هم داشت.
نوع دوم بيمه اصلا ربطي به اين ندارد ايقاء است عقد نيست و توافق طرف شرط نيست و صورت آنهم در كشورهاي مختلف، مختلف است از اين نظر حتي فرقي نيست كه ما اين را تأمين بگوئيم.
عربها به بيمه، تأمين ميگويند در واقع تأمين عربي است و بيمه فارسي، هنديها هم بيمه ميگويند، در اينجا براساس تجربياتي كه بورژواها و سرمايه دارها داشتند ديدند كارگرها شلوغ ميكنند، يك مقدار جنبه اسقاطي بود از آنطرف و يك مقداري هم جنبههاي آن مباحث فلسفي كه در اروپا شد كه از بشريت دم زدند و بفكر افتادند كه بالاخره كاري بكنند و اين به صورت تأمين اجتماعي درآمد كه در ايران خيلي از مواردش نبود.
من جمله بيمة بيكاري، ولي از كارافتادگي و چيزهاي ديگر بود و اينها را به عهده دولت گذاشتند.
در ايران دولت از هجده درصد درآمد سيزده درصد را از كارفرما و پنج درصد را از خود كارگر ميگرفت و بنا بود مقداري متممش راهم خود دولت بگذارد كه نگذاشت اما در كشورهاي ديگر اساساً هست و در تمام كشورهاي پيشرفته تمام مبلغ را دولت ميپردازد و هيچ كارگري نميتواند بگويد كه من حاضر نيستم بيمه بشوم، يعني حتي در ايران كه از پول او برداشت ميكردند اجباراً برداشت ميكردند و برخلاف مؤسسات بيمة خصوصي اينها اداري بود و قانونش از مجلس گذشته بود و مجريش هم دولت بود.
بنابراين بيمه اجتماعي، همان تأمين اجتماعي است و مشترك لفظي است بالكل بينونت دارد با بيمه هائي كه به صورت مشخص بود.
مطلب دوم اينكه ما در آية زكوة ديديم و بعضي از آقايان از اين آيه استنباطشان اين بود كه اين يك نوع ماليات اسلامي است مثل خمس و چيزهاي ديگري كه هست، من يك مقداري دقت كردم و الان بهترين موقع است كه دربارة اين مطلب صحبت بكنم از موارد مصارف آن من احساس كردم كه چون مصرف آن مشترك است با موارد بيمه، چه اشكالي دارد اين زكوة را تشخيص بدهيم كه بيمه اجتماعي است، منظورم همان تأمين اجتماعي است و من با بيمه به اندازه كلمة تأمين موافقم، هيچ تفاوتي ندارد جز اينكه تأمين را عربها بكار ميبرند و اين اواخر مد شد و تأمين را آوردند كه روي بيمه سرپوش بگذارند در واقع هيچ فرقي نميكند موارد زكوة را وقتي من دقت كردم ديدم كه به مراتب پيشرفتهتر و والاتر و عاليتر از آن چيزهائي است كه اروپائيها نشسته بودند و بحث كرده بودند و يك چنين چيزي را درآورده بودند.
فوِ همتشان اين بود كه معلول و از كارافتاده و بيمار و بيكار را در نظر گرفتهاند.
در آمريكا كه بيمة بيكاري هست اين را افتخار ميكنند به اينكه در كشورهاي آسيائي بيمة بيكاري نيست.
بنابراين ما در مورد اين اصل در يك كلمه در اسلام داريم، خوبش را هم داريم، من ديدم كه بعضي از دوستان و آقاي كريمي به كلمة زكوة اشاره كردند و يكي از برادران به جنبة ديگرش اشاره كردند كه ما داريم يا ما ميخواهيم براي زكوة اصل ديگري بگذاريم كه تكرار است، يا نميخواهيم بگذاريم چرا، وقتي ما جامعتر و كاملترش را داريم چرا اينكار را نكنيم؟ فقرا در اصطلاح فقهي ما با مساكين فرِ دارند با تمام اختلافي كه در تعابير است به نظر من فقير كسي است كه مؤونه سال را در جمع ندارد و مسكين كسي است كه اصلا درآمد ندارد، در اينجا ما بيمه كسر درآمد داريم و براي فقرا بايد يك جائي فكر بكنيد كه اينجا بهترين جاست، و شما اين اصل را اگر دربياوريد تمام نوشتههاي شما را در قانون اساسي تحت الشاع قرار ميدهد زيرا مترقي است و دنيا را ميپوشاند براي اينكه اين كاري است كه در دنيا بيسابقه است و همچنين موارد ديگر مثل مساكين في الرقاب نداريم و اگر شما رقاب را اعم بگيريد كمك ميشود به بعضي كشورها كه مستضعف هستند، غارمين يعني ورشكسته و در هيچ بيمهاي نيست، بيمه ورشكستگي بدون تقصير در هيچ جا نيست، ما چرا بگذاريم، در راه مانده را گذاشتهاند و من خوشحالم كه اين كار را كردهاند و مسائل ديگري كه هست مثل بازنشستگي درماني و حتي آتش سوزي يا زلزله و سيل و آفات و امثال اينها را في سبيل اللّه ميتوانيم به عنوان بيمه خدمات بياوريم اما راجع به اصل، عرض كنم كه بازنشستگي در اين كلمه خلاف است براي اينكه بازنشستگي قانون استخدامي جداگانهاي دارد اگر منظور از بازنشستگي، بازنشستگي دولتي است، ما قانون داريم و رويه هم داريم، اگر اعم از كارگر و كشاورز را هم شامل ميشود، شما موارد ديگري هم داريد مثل از كارافتادگي و چيزهاي نظير اين، من خيلي خلاصه ميكنم، حوادث و سوانح دو جور است حوادث و سوانح ناشي از كار كه سابقه دارد و مطلق، اين را بايد نشان داد و واقعاً هر كسي در هر كجاي كشور يك جايش اگر شكست شما ولو اينكه به تقصير باشد آيا متكفل هستيد يا نه؟ عبارت هم نامنظم است و چون وقت نيست نميگويم و اما خدمات بهداشتي و درماني (رئيس - آقاي خامنهاي وقتتان گذشته است) مطالب ديگري هم بود ولي مقدمهاي كه عرض كردم يك سررشتهاي است كه ما بهترين موقع را براي درج زكوة در اين اصول بياوريم (رئيس ـ توضيح بدهم كه تأمين اجتماعي اصطلاحاً اعم است از بيمه و غير بيمه، يعني يك كاري بكنند كه نيازهاي اجتماع برطرف بشود.
(مكارم شيرازي ـ اعم از موارد زكوة و غير زكوة.)
چه از زكوة و چه از غير زكوة اينجا گفتهايم اگر بخواهيم همهاش را به گردن دولت بگذاريم ميسر نيست و بسا اين يك تحميلي است به دولت و اگر همهاش را خود مردم يا كارفرماها بخواهند بدهند آنهم مشكل است لذا نوشتهايم «درآمدهاي عمومي» كه مراد همان اموال دولتي است و درآمدهاي حاصل از مشاركت مردم كه بعد قانون معين ميكند كه در چه موردي و با چه نحوي از مردم اخذ ميشود، حالا چه از زكوة يا از غير زكوة باشد بعداً معين ميشود.
و اما در عبارت «از نظر خدمات بهداشتي» كه آقايان ميگفتند «از نظر» تكرار شده و ممكن است موهم اين باشد كه ازنظر بيمه به همه موارد نخورد، به اين صورت نوشتهايم «نياز به خدمات بهداشتي و درماني» (موسوي اردبيلي ـ در مورد اينها صبح بحث شده است.)
(نمايندگان ـ رأي بگيريد.)
پس متن عبارت را ميخوانم و رأي ميگيرم: اصل 33 (اصل بيست و نهم) ـ برخورداري از تأمين اجتماعي از نظر بازنشستگي، بيكاري، پيري، از كار افتادگي، بي سرپرستي، در راه ماندگي، حوادث و سوانح و نياز به خدمات بهداشتي و درماني و مراقبتهاي پزشكي به صورت بيمه و غيره حقي است همگاني.
دولت مكلف است طبق قوانين از محل درآمدهاي عمومي و درآمدهاي حاصل از مشاركت مردم، خدمات و حمايتهاي مالي فوِ را براي يك افراد كشور تأمين كند.
(اخذ رأي بعمل آمد و نتيجة آن بشرح زير اعلام شد) رئيس (منتظري) ـ عدة حاضر در جلسه در موقع رأيگيري شصت و يك نفر، تعداد آراء شصت و سه رأي، دو رأي به قيد قرعه خارج شد.
موافق پنجاه و چهار رأي، ممتنع هفت رأي و مخالف ندارد بنابراين، اين اصل با پنجاه و چهار رأي موافق تصويب شد، تكبير.
(حضار سه مرتبه تكبير گفتند)
4ـ طرح و تصويب اصل 34 (اصل چهل و يكم) رئيس (منتظري) ـ حالا اصل 34 مطرح است كه قرائت ميكنم: اصل 34 ـ تابعيت كشور ايران حق مسلم هر فرد ايراني است و از هيچ ايراني نميتوان سلب تابعيت كرد مگر به درخواست خود او يا در صورتي كه به تابعيت كشور ديگري درآيد.
در مورد اين اصل ظاهراً آقايان صبح صحبت كردهاند و فكر نميكنم اشكالي داشته باشد.
آقاي جوادي سؤالي داريد بفرمائيد.
جوادي ـ كلمة تابعيت سه جا تكرار شده است.
اگر اينطور بنويسيم بهتر است «تابعيت كشور ايران حق مسلم فرد ايراني است و اين حق را از هيچكس نميتوان سلب كرد مگر به درخواست او يا در صورتيكه به تابعيت كشور ديگري درآيد».
رئيس (منتظري) ـ آيا آقايان موافقند كه براي جلوگيري از تكرار كلمة تابعيت، قيد را اينطور بنويسيم «واين حق را از هيچ ايراني نميتوان سلب كرد»؟ آقاي فارسي تذكري داريد بفرمائيد.
فارسي ـ اشكال دارد، چون حق تابعيت متعلق به هر فرد ايراني هست ولي ممكن است يك كسي اين حق را داشته باشد ولي تابعيت را نداشته باشد مثلا شناسنامه ميگيرد و داراي تابعيت ميشود بعد كه ما ميخواهيم از او سلب بكنيم حق نيست، تابعيت است كه ما ميخواهيم از او سلب بكنيم.
مكارم شيرازي ـ فرِ است ميان حق تابعيت و سلب تابعيت.
رئيس (منتظري) ـ بنابراين اگر كلمة تابعيت تكرار بشود ضرري ندارد.
آقاي دكترغفوري بفرمائيد.
دكتر گلزاده غفوري ـ همانطوريكه در جلسه صبح گفته شد بعضي از كشورها هستند كه افرادشان چند تابعيتي هستند مثلا در كشور كانادا ايرانياني هستند كه تابعيت ايران را دارند ولي قوانين تابعيت و مهاجرتي آنها ايجاب ميكند كه اينها چون آنجا طبيب هستند، يا استاد هستند بهشان تابعيت بدهند.
من در جلسه صبح هم گفتم و دوستان هم ميدانند، شما راضي هستيد كه با اين قيد اخيري كه اينجا گذاشتيد كه اگر يك كشور ديگري مثل كانادا تابعيتي به يك ايراني داد كه در آنجا مقيم هست، اين موجب سلب تابعيت ايرانيش بشود؟ اين نكته را من ميخواستم تذكر بدهم.
رئيس (منتظري) ـ دولت اگر بعداً مصلحت ديد سلب تابعيت ميكند اگر مصلحت نديد سلب تابعيت نميكند در اين مورد يك قانون در ان موقع ميگذارنند.
آقاي طاهري اصفهاني سؤالي داريد؟ طاهري اصفهاني ـ بله من قبلا مسألهاي را مطرح كردمو و هيمنطور كه شما جواب داديد، جواب دادهاند و من قانع نشدم ولي اگر ميخواهيد رأي بگيريد، رأي بگيريد.
من اشكالم اين بود كه فردي ممكن است جرائمي مرتكب بشود و قبل از اينكه به چنگال قانون بيفتد دست پيش را بگيرد و تقاضاي سلب تابعيت بكند و اين خلاف مصلحت كشور است.
(رئيس ـ در چنين صورتي دولت سلب نخواهد كرد.)
و اما آقايان جواب دادند كه ما ننوشتهايم «واجب است» نوشتهايم «ميتواند» اما حالا چه مانعي دارد كه اينجا اين جمله قيد بشود؟ چون اگر بعداً هم قانون بگذرد شايد در بعضي موارد يك افراد نابابي پيدا بشوند و دولت صلاح بداند كه از آنها سلب تابعيت كند پس چرا ميخواهيد دست دولت را ببنديد كه نتواند در اينگونه موارد سلب تابعيت كنند؟ (رباني املشي ـ صبح اين مطالب را گفتيد و جواب هم داده شد.)
جواب قانع كننده نبود.
(رباني املشي ـ پس چه بايد كرد كه شما قانع نشديد.)
رئيس (منتظري) ـ آقاي دكتر بهشتي بفرمائيد.
دكتر بهشتي ـ اصولا يك توضيح ديگري درباره اين نقطه نظر آقاي طاهري در جلسه صبح داده شد نميدانم آن موقع ايشان توجه داشتيد يا نه كه اگر كسي در ايران جرمي مرتكب بشود و بعد هم سلب تابعيت از او بشود نبودن تابعيت هيچ مانعي بر سر راه تعقيب او بوجود نميآورد چون حتي اگر يك تبعة بيگانه در ايران مرتكب جرمي بشود، هر گوشه دنيا برود با استفاده از قرارداد استرداد مجرمين او را ميآورند اينجا و محاكمه ميكنند و كيفر هم ميدهند.
تابعيت و عدم تابعيت او اصلا نقشي در امكان مجازات او ندارد و اصلا الغاء قرارداد كاپيتولاسيون ناظر به همين بوده است كه اتباع بيگانه و اتباع يك كشور از نظر قوانين جزائي و تعقيب هيچ فرقي ندارد، اين است كه اصولا اين نقطه نظر را حل شده تلقي بفرمائيد.
رئيس (منتظري) ـ پس براي رأيگيري متن اصل را ميخوانم: اصل 34 (اصل چهل و يكم) ـ تابعيت كشور ايران حق مسلم هر فرد ايراني است و از هيچ ايراني نميتوان سلب تابعيت كرد مگر به درخواست خود او يا در صورتيكه به تابعيت كشور ديگري درآيد.
يكنفر از نمايندگان ـ من يك سؤالي دارم وقتي كه تابعيت حق مسلم هر فرد ايراني است...
رباني املشي ـ آقاي منتظري پس از خواندن اصل براي رأيگيري ديگر حق سؤال سلب ميشود.
رئيس (منتظري) ـ تذكرتان صحيح است بنابراين نسبت به اين اصل به همان صورتي كه خوانده شد رأي مخفي با ورقه گرفته ميشود.
(اخذ رأي بعمل آمد و نتيجة آن بشرح زير اعلام شد) رئيس (منتظري) ـ عدة حاضر در جلسه در موقع رأيگيري شصت و سه نفر، تعداد آراء شصت و سه رأي، موافق پنجاه و سه رأي، مخالف يك رأي، ممتنع نه رأي، بنابراين، اين اصل با پنجاه و سه رأي موافق به تصويب رسيد، تكبير.
(حضار سه مرتبه تكبير گفتند)
5ـ طرح و تصويب اصل 35 (اصل چهل و دوم) رئيس (منتظري) ـ حالا اصل سي و پنج مطرح است كه قرائت ميكنم: اصل 35 (اصل چهل و دوم) ـ اتباع خارجه ميتوانند در حدود قوانين به تابعيت ايران درآيند و سلب تابعيت اينگونه اشخاص فقط در صورتي ممكن است كه دولت ديگري تابعيت آنها را بپذيرد يا خود آنها درخواست كنند.
رئيس (منتظري) ـ آيا سؤالي يا ابهامي در اين اصل به نظر آقايان ميرسد؟ (كرمي ـ به نظر من كلمة «فقط» زائد است و بايد حذف شود.)
(عدهاي از نمايندگان ـ صحيح است «فقط» را حذف كنيد و رأي بگيريد.)
پس همة آقايان با حذف كلمة «فقط» موافقيد؟ جناب آقاي سبحاني فرمايشي داريد؟ سبحاني ـ عرض كنم كه از آن عبارت قبلي استفاده شد كه دو تابعيتي را ما ما ميپذيريم.
(رئيس ـ ما نگفتيم ميپذيريم.)
آوردن كلمه «ميتواند» در صدر اين اصل به معني اين است كه دو تابعيتي را قبول كردهايم.
در اين اصل بايد يك قيد اضافه شود زيرا اتباع خارجي را در سه صورت ميشود سلب تابعيت كرد.
يكي اينكه خودش بخواهد.
دوم، دولت ديگري تابعيت آنها را بپذيرد.
حالت سوم، آن است كه شخص تابعيت قبلي را هم دارا است حالا ميشود سلب تابعيت كرد.
بنابراين من پيشنهاد ميكنم كه يك كلمه در اينجا اضافه كنيد و عبارت به اينصورت نوشته شود «ممكن است دولت ديگري تابعيت آنها را بپذيرد يا خود آنها درخواست كنند يا تابعيت دولتي را داشته باشند».
دكتر بهشتي ـ آقاي سبحاني توجه بفرمائيد، لابد اين شخص از قبل ترك تابعيت نكرده بنابراين از آن اول دولت نميپذيرد.
توجه داريد كه ما در اين اصل گفتهايم «اتباع خارجه ميتوانند» همين كلمه «ميتوانند» همانطوريكه يكي از دوستان اشاره كردند معني اجبار را نميدهد.
اگر لازم شد بعداً در قانوني كه براي اين اصل وضع ميشود اين كلمه را معني ميكند و ديگر لزومي ندارد كه ما در اين اصل آنرا معني بكنيم.
رئيس (منتظري) ـ نظر ديگري نيست؟ آقاي موسوي اردبيلي شما سؤالي داريد؟ (موسوي اردبيلي ـ خير، كلمة «فقط» را حذف بفرمائيد و رأي بگيريد.)
(جوادي ـ منهم همين عقيده را دارم.)
با حذف كلمة «فقط» كه مورد درخواست اكثر نمايندگان است به اين اصل با ورقه اخذ رأي ميشود از آقايان منشيها خواهش ميكنم در شمارش آرا نظارت بفرمايند.
(اخذ رأي بعمل آمد و نتيجة آن بشرح زير اعلام شد) رئيس (منتظري) ـ عدة حاضر در جلسه هنگام اخذ رأي شصت و چهار نفر، تعداد آراء شصت و چهار رأي، آراء موافق پنجاه و هفت رأي، آراء ممتنع هفت رأي،بدون رأي مخالف، بنابراين، اين اصل تصويب شد، تكبير.
(حضار سه مرتبه تكبير گفتند) رباني املشي ـ جناب منتظري خواهش ميكنم توضيح بدهيد كه روي اين اصول قبل از ظهر به حد كافي بحث شده است و به همين جهت است كه در اينجا بحث و مذاكره كمتر ميشود.
رئيس (منتظري) ـ تذكر به جائي است همانطور كه همكار عزيزمان گفتند، اين اصول قبلا در كميسيون شماره سه بررسي شده و بعداً در كميسيون هفت نفري نيز مورد رسيدگي قرار گرفته و بعد به كميسيون مشترك رفته است و در كميسيون مشترك هم روي تمام جملات و نظرات بحث و مباحثه شده است و خلاصه و نتيجة همة اين بحثها به صورت اصولي درآمده است كه الان روي آنها داريم تصميم ميگيريم.
براي اينكه اصولي كه تصويب ميشود از نظر موضوع رديف و پشت سرهم قرار بگيرند، اصل ديگري نيز داريم كه بايد پشت سر اين اصل نوشته شود و براي اينكه شماره اصول بهم نخورد آن اصل را كه بعداً مورد رسيدگي قرار ميگيرد به عنوان اصل سي و شش تلقي ميكنيم.

6ـ طرح و تصويب اصل 37 (اصل سي و چهارم) رئيس (منتظري) ـ اصل بعدي به عنوان اصل 37 قرائت ميشود.
اصل 37 (اصل سي و چهارم) ـ دادخواهي حق مسلم هر فرد است و هر كس ميتواند به منظور دادخواهي به دادگاههاي صالح رجوع نمايد.
همة افراد حق دارند اينگونه دادگاهها را در دسترس داشته باشند و هيچكس را نميتوان از دادگاهيكه به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع كرد.
رئيس (منتظري) ـ در مورد اين اصل سؤالي هست؟ آقاي بشارت فرمايشي داريد؟ بشارت ـ در پيش نويس قبلي يك عبارتي آمده بود كه متهم حق دارد تقاضاي تشكيل دادگاه علني نمايد، مگر اينكه علني بودن دادگاه منافي نظم و عفت عمومي باشد.
مسأله ديگر آنكه در رسيدگي به جرائم سياسي مطبوعاتي، حضور هيأت منصفه در دادگاه حق متهم است.
رئيس (منتظري) ـ مسألهاي كه ميفرمائيد در فصل مربوط به مواد قضائي بحث خواهد شد.
آقاي فوزي شما سؤالي داريد؟ فوزي ـ در اينجا كه آمده است «به دادگاههاي صالح رجوع نمايد» فرض ما بر اين است كه دادگاههاي غير صالح در اسلام نبايد تشكيل شود، بنابراين اگر كلمه «صالح» را ننويسيم آيا ايرادي دارد؟ دكتر بهشتي ـ يك وقت است كه دادگاه با قاضي مجتهد واجد شرايط حكم تشكيل ميشود، اين همان صورتي است كه فرموديد حوزة قضائيش كامل است، ولي اطلاع داريد كه الان مبنا براين است كه مجتهد مأذون از مجتهد، بتواند قاضي باشد.
همين الان هم در دادگاههاي انقلاب همين طور عمل ميشود، ولي وقتي غير مجتهد مأذون بود آن وقت او ميتواند برحسب حدود اذنش محدود باشد، يعني وقتي حاكم ميخواهد به غير مجتهد اذن قضا بدهد برحسب صلاحيت و ظرفيت آن شخص او ميگويد كه شما در اين محدوده اذن داريد كه قضاوت كنيد پس در دادگاههاي اسلامي هم محدوديت حوزة قضائي بايد قبول باشد، البته برطبق همان مبنائي كه عرض كردم.
(كرمي ـ مقصود از صالح «صلاح» است يا صلاحيتدار؟) مقصود همان صلاحيتدار است.
پرورش ـ در اينجا كه آمده است «اينگونه دادگاهها را در دسترس داشته باشد» هم حق مردم ذكر شده و هم وظيفه دولت.
آقاي دكتر فرمودند كه چون ما در اينجا حاكميت ملي را بحث ميكنيم احتياجي نيست كه وظيفه دولت ذكر شود، در حالي كه در اصل سي و سه كه قبلا تصويب شد گفتهايم «دولت مكلف است» پس اگر بنويسيم «اينگونه دادگاهها در دسترس ايشان باشد» هم حق ملت مشخص شده و هم وظيفه دولت.
اينطور كه الان در اين اصل نوشته شده درست مثل اين است كه بگوئيم مردم بايد مثلا نانوائي در اختيار داشته باشند ولي نگوئيم كه بايد در اختيارشان قرار بگيرد.
رئيس (منتظري) ـ من فكر ميكنم همين عبارت «در دسترس داشته باشد» كاملا معني را ميرساند.
به هر حال چون صبح به حد كافي بحث شده است نسبت به اين اصل با ورقه اخذ رأي ميشود، خواهش ميكنم گلدآنهارا براي اخذ رأي ببرند.
(اخذ رأي بعمل آمد و نتيجة آن بشرح زير اعلام شد) رئيس (منتظري) ـ عدة حاضر در جلسه هنگام اخذ رأي شصت و پنج نفر، تعداد كل آراء شصت و پنج رأي، آراء موافق شصت و چهار رأي، ممتنع يك رأي، بدون رأي مخالف، بدين ترتيب اين اصل تصويب شد، تكبير.
(حضار سه مرتبه تكبير گفتند)
7ـ طرح و تصويب اصل 38 (اصل سي و پنجم) رئيس (منتظري) ـ اكنون اصل 38 خوانده ميشود.
اصل 38 (اصل سي و پنجم) ـ در همة دادگاهها طرفين دعوي حق دارند براي خود وكيل انتخاب نمايند و اگر توانائي انتخاب وكيل را نداشته باشند براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد.
رئيس (منتظري) ـ سؤالي داريد؟ آقاي انواري بفرمائيد.
(انواري ـ چه كسي براي آنها اين امكانات را فراهم ميكند؟) دولت يا دادگاه، مهم آن است كه بالاخره اين امكانات فراهم شود.
آقاي فارسي فرمايشي داريد؟ فارسي ـ من يك تذكري داشتم كه فقط در دعواي جزائي دولت يا جامعه يا كانون وكلا وكيل تعيين ميكنند، اما نه اينكه دو نفر عليه همديگر اقامة دعوي حقوقي بكنند و جامعه موظف باشد براي اينها وكيل تعيين كند.
رئيس (منتظري) ـ چه اشكالي دارد؟ اگر اينها جزء مستضعفين باشند و پول نداشته باشند دولت كمك ميكند.
آقاي بهشتي شما توضيحي داريد؟ دكتر بهشتي ـ در اينجا يك عبارتي است كه صبح هم روي آن صحبت شد و آن اينكه عبارت «براي آنها امكانات تعيين وكيل فراهم گردد» كمي مبهم به نظر ميرسد چون معلوم نيست تعيين كننده آيا خود اين اشخاص هستند يا وكيل تسخيري است.
به نظرم اگر به اين صورت بنويسيم «براي آنها امكانات تعيين وكيل از طرف خودشان فراهم گردد» آن اشكال و ابهام رفع ميشود.
رئيس (منتظري) ـ «امكان تعيين وكيل فراهم گردد» يعني براي خودش وكيل انتخاب كند بنابراين هيچگونه ابهامي ندارد.
(طاهري ـ اين، امكان تعيين وكيل است و تسخيري نيست.)
(دكتر بهشتي ـ پس اگر موافق باشيد بنويسيم «امكانات وكيل گرفتن») به هر حال آقاي بهشتي اين پيشنهاد را ميكنند كه به جاي «امكانات تعيين وكيل» بنويسيم «امكانات وكيل گرفتن» كساني كه با اين پيشنهاد موافق هستند دستشان را بلند كنند (عدة كمي دستشان را بلند كردند) اين پيشنهاد تصويب نشد.
بنابراين نسبت به اين اصل با همان متن اصلي كه در اول قرائت شد با ورقة رأي ميگيريم.
(اخذ رأي بعمل آمد و نتيجة آن بشرح زير اعلام شد) رئيس (منتظري) ـ عدة حاضر در جلسه هنگام اخذ رأي شصت و چهار نفر، آراء موافق پنجاه و هفت رأي، آراء آراءمخالف دو رأي، آراء ممتنع پنج رأي بنابراين، اين اصل تصويب شد، تكبير.
(حضار سه مرتبه تكبير گفتند)
8ـ طرح و تصويب اصل 39 (اصل سي و هفتم) رئيس (منتظري) ـ اصل بعدي قرائت ميشود.
اصل 39 (اصل سي و هفتم) ـ اصل، برائت است و هيچكس از نظر قانون مجرم شناخته نميشود، مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.
رئيس (منتظري) ـ درباره اين اصل سؤالي هست؟ آقاي بشارت فرمايشي داريد؟ (بشارت ـ اين جمله «اصل برائت است» يعني چه؟) يعني تا ثابت نشود كه كسي جرمي مرتكب شده است نميتوان او را مجرم شناخت.
بشارت ـ پس همانطوريكه ما در پيش نويس قبلي نوشته بوديم در اينجا هم نوشته شود «اصل، دربارة هر كس بيگناهي و برائت ذمه است».
مطلب ديگر اينكه شما ميفرمائيد بايد دادگاه صالح او را مجرم بشناسد پس آقائي كه يكي را كشته و رفته است بايد او را مجرم بشناسيم يا نه؟ رئيس (منتظري) ـ اين شخص متهم است و در صورتي مجرم خواهد بود كه در دادگاه جرمش احراز بشود، چون ممكن است به اين شخص تهمت زده باشند و او مرتكب قتلي نشده باشد.
مطلب ديگري هست؟ (اظهاري نشد) پس نسبت به اين اصل با ورقه رأي ميگيريم.
(اخذ رأي بعمل آمد و نتيجة آن بشرح زير اعلام شد) رئيس (منتظري) ـ عدة حاضر در جلسه هنگام اخذ رأي شصت و چهار نفر، تعداد كل آراء شصت و چهار رأي، موافق شصت و يك رأي، ممتنع سه رأي و بدون مخالف اين اصل به تصويب رسيد، تكبير.
(حضار سه مرتبه تكبير گفتند)
9ـ طرح و تصويب اصل 40 (اصل سي و ششم) رئيس (منتظري) ـ اصل بعدي يعني اصل 40 قرائت ميشود.
اصل 40 (اصل سي و ششم) ـ حكم به مجازات و اجراء آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح به موجب قانون باشد.

مشروح مذاکرات تدوین قانون اساسی قسمت پنجاه و هفت

نايب رئيس (بهشتي) ـ بسيار خوب، آقاي قرشي فرمايشي داريد؟ (قرشي ـ من ميخواهم به عنوان موافق صحبت كنم.)
بسيار خوب آقاي هاشمي به عنوان مخالف بفرمائيد صحبت كنيد.
سيد منيرالدين هاشمي ـ مسألة آزادي افكار و عقايد مسأله ايست كه براي حفظ و انسجام و اتحاد يك ملت بايد مورد توجه و اهميت قرار گيرد، ولي بايد واقعيتهاي اينرا ملاحظه كرد من دو يا سه مورد از اثرات بسيار ابتدائي سانسور كردن عقايد را خدمت آقايان عرض ميكنم.
وقتي كه جلوي يك نفر را گرفتند حتماً حس كنجكاوي او تحريك ميشود و خيال ميكند دارند كمالي را از او سلب ميكنند و قطعاً پس از آنكه با مرارت توانست به آن فكر دست يابد نسبت به آن علاقه پيدا ميكند.
علاوه بر اين ميبينيد مفاهمهاش ممنوع است و بحث و بررسي از آن آزاد نيست، بالنتيجه شما در اين مرحله از جامعه جدائي انداختهايد و حتماً آدم متعصبي به اين فكر خواهد افتاد و نهايتاً به عقده هم ميرسد و انفجار هم به دنبال ميآورد و براي پيشگيري از اين مسأله كه يك امر واهي بزرگ نشود و به صورت حقيقت جلوه نكند كه فرد روي آن گرايش و متعصب بشود و در راه دفاعش عقدهدار شود و قيام كند، اين اصل تدوين شده است.
اما بايد به يك واقعيت ديگري هم كنار اين توجه كرد.
گر چه ما معتقديم كه مكتبمان حق است و در اين مطلب قاطع هستيم و بر اساس منطق رياضي ميشود اين امر را خيلي راحت ثابت كرد و همه آقايان اطلاع دارند و بحمدالله ميتوانند ثابت كنند.
غرض اينست كه از ضعف منطق نيست كه ما ميگوئيم سانسور بكنيم و سانسور هم نميخواهيم بكنيم، بلكه عينيت جامعه و وضع ايدئولوژي طرف مقابل را ملاحظه ميكنيم، آنها از نظر هنري بسيار قوي هستند.
اين مسأله هنر را ساده فرض نكنيد چون براي ساختن يك فيلم گاه ميليونها تومان خرج ميكنند خصوصاً اگر يك فيلم مكتبي باشد و دولتهاي ديگر من باب مثال ماترياليستها اين سرمايهگذاريها را كردهاند و شما فرجه و فرصتي كه يك چنين بودجهاي را در اين راه سرمايهگذاري كنيد نداريد و يااز نظر آزادي امكانات را نداشتهايد و مرتباً در حال ستيز بودهايد.
بنابراين در زمينههاي هنري و فيلم و نوشته در مكتب مقابل شيوههاي بسيار متنوع وجود دارد و از طرف ديگر نصف جمعيت كشور بيسوادند بنابراين يك نفر به راحتي ميتواند يك ساك بردارد و چند حلقه فيلم كوچك داخل آن بگذارد و به دهات برود و خيلي زود هم ميتواند افراد روستائي را جلب كند.
بنابراين آنها براي تحريك افراد كم اطلاع مجهز به هنري هستند كه نيازي به تحصيل چندان ندارد و شما به اين اسلحه مجهز نيستيد، بعلاوه آنها به شيوههاي جديد نويسندگي مجهز هستند، ولي در ايران به تازگي بيان سادهنويسي در حوزهها متداول شده است.
البته از نظر منطقي بسيار قوي و غني ولي از نظر هنري ضعيف هستيم، حالا يك مطلب ديگري را مورد توجه آقايان قرار بدهم و آن فقر محروميت ناشي از نارسائيهاي اقتصادي دوران طاغوت است كه عقدههاي بسيار زيادي را متراكم كرده، زيرا همينكه كسي در باغ سبر نشان بدهد خيال ميكنند واقعاً جنب المأوي پشت سرش است.
در چنين زمينهاي كه طبيعتاً آنها از نظر هنري مجهز و نصف ملت ما بيسوادند يعني قدرت محاسبه منطقي ندارند واز نظر رواني عقدهدار هستند.
آيا صحيح هست در اينجا حد آزادي به مطبوعات بدهيم يا يك كار ديگري بكنيم كه جمع بين همه اينها باشد و آن اينست كه پيشنهاد سمينار بين حوزه و دانشگاه داده است چنانچه هيأت رئيسه صلاح بدانند بعد اين اصل را تكميل كنند و زمينة مهاجه بين دانشگاه و حوزه را معين كنند و نيز ميز گردي تشكيل شود كه دائماً در آنجا افرادي براي بررسي حاضر باشند.
آنوقت براي ما خيلي ساده است كه «تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد» چون ما منطقمان يك منطق برتر است و نميخواهيم سانسور بكنيم، ما ميخواهيم ببينيم كسانيكه از نظر منطقي ميتوانند شركت كنند تعدادشان چقدر است.
اينكار را در دانشگاه و در حوزه قرار بدهيد كه غير از دانشجويان كسانيكه تا تحصيلات ديپلم دارند بتوانند شركت كنند.
(نايب رئيس ـ آقاي هاشمي يكدقيقه از وقت شما باقي است.)
ما نبايد فراموش بكنيم كه در بسياري از نقاط دنيا مساله روزنامهنگاري عين مكتب ما به صورت شانتاژ سياسي در آمده است كه بيشتر در جهت سياسي ميچرخد بر خلاف مكتب اسلام كه بر اساس حقانيت خودش ميباشد و حاضريم روي آن صحبت كنيم و اگر در سطح كل كشور چنين سميناري درست شد حاضرم به عنوان يكي از كوچكترين اعضاي اين مجلس روي روابط سياسي قانون اساسي مناظره كنم و ثابت كنم كه بهترين دموكراسي مكتبي را كه ميشود مطرح كرد اسلام دارد و بحمدالله تا حدودي هم در كليات آمده كه ان شاء الله در بقية اصول تكميل خواهد شد.
والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي مولوي عبدالعزيز جنابعالي ميخواهيد به عنوان موافق يا مخالف صحبت ميكنيد؟ (مولوي عبدالعزيز ـ موافق) بفرمائيد.
مولوي عبدالعزيز ـ الحمدالله كفي و سلام علي عبادهالذين اصطفي.
اما بعد برادران اسلام و علماي اعلام حضار گرامي منظور از عرايضي كه ميخواهم بكنم اين است كه ما خيلي سعي و كوشش داريم كه دستورات اسلام در كشورهاي اسلامي رواج پيدا كند و مردم اسلام را بپسندند و قبول كنند، اما بايد بدانيم كه امروزه دورة آگاهي و فرهنگ و دانش است مردم هيچ مطلبي را بدون عقل و منطق نميپذيرند بنابراين ما بايد اسلام را طوري به مردم بفهمانيم كه مردم بپذيرند.
اسلام يك دين فطري و يك دين طبيعي است و همة مردم آماده هستند كه اسلام را قبول كنند و به طرف اسلام بگروند و بيايند و فداكاري كنند اما به شرطي كه دوستان ما، برادران ما و علماي اعلام و همة ما بتوانيم اسلام را آنطور كه هست و بايد و شايد به مردم بفهمانيم نه آن اسلامي را كه تنها خود ما بفهميم بلكه اسلام واقعي را، اسلام حقيقي را و اسلامي را كه بر مبناي قرآن باشد.
كدام بد قسمت است كه آنرا قبول نميكند؟ امروز تمام ملل دنيا محتاج به اسلام و تعاليم عاليه اسلام هستند، از ماده و ماديات بيزارند زيرا آنقدر ماديات دارند كه بيزار شدهاند و خودشان اعتراف ميكنند كه با اينكه از نظر ماديات غني هستند سكون و آرامش ندارند پس مردم همه تشنة اسلامند زيرا اسلام دواي همة دردها هست به شرط آنكه ما اسلام را با همان چهره واقعي به مردم نشان بدهيم و اسلام را محدود نكنيم و اسلام را منحصر به عقل و فكر خودمان نكنيم در آنصورت است كه همة مردم به سوي اسلام ميآيند چون اسلام يك دين طبيعي است و اگر ما بتوانيم به مردم بفهمانيم كه رئيس جمهوري ميتواند يك مسلمان كامل باشد و يك نفر بقال، حمال، كارگر، كارفرما، او هم ميتواند يك مسلمان واقعي باشد.
لهذا منظورم اين بود كه بر موهومات زياد تكيه نكنيم كه من و شما هر چه سعي بكنيم كه قوانين و مقررات را چهارچوبه بكنيم تا وقتي كه مردم نفهمند آنرا قبول نميكنند زيرا مردم اخلاِ من و شما را ميبينند مردم رفتار من و شما، نشست و برخاست من و شما، طرز بر خورد من و شما را ميبينند.
ما بايد نمونه قرآن و اسلام باشيم در اينجا كه نشستهايم بايد به يكديگر احترام بگذاريم يكديگر را از خود بهتر بدانيم من چه عرض كنم «امهات الامراض مرضها» متوجه عرضم باشيد بيخ همه مرضها، اين است كه من به خودم خوشبين باشم و به برادرانم بدبين، اين ام الامراض است كه من فكر بكنم كه تنها من ميدانم و آنچه كه من ميگويم حق است و آنچه كه برادران و دوستان و ديگران ميفهمند حق نيست.
اين ام الامراض است كه انسان نسبت به خودش خوشبين و نسبت به ديگران بدبين باشد.
(نايب رئيس ـ دو دقيقه به وقت جنابعالي باقيمانده است) خيلي عذر ميخواهم، دوستان ما يكساعت و دوساعت و سه ساعت صحبت كردند براي من دو دقيقه ملاك عمل نيست من بايد تمام صحبتهايم را بكنم.
منظور من اينست كه من و شما بايد به يكديگر احترام بگذاريم و امر مرضها اينست كه من نسبت به خودم خوشبين و نسبت به ديگران بدبين باشم ما بايد فكر كنيم كه اگر يك دوستي چيزي بگويد شايد بهتر باشد و فقط به خود ننازيم و من بگويم آنچه كه ميگويم حق است لهذا منظورم اين بود كه راجع به اين اصل چند كلمه صحبت كنم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي مولوي، آقاي مدني از شما سؤالي دارند، خواهش ميكنم گوش به سؤال ايشان بدهيد و جواب ايشان را بدهيد.
مدني ـ شما ميگوئيد در مجلس خبرگان كه براي قانون اساسي جمهوري اسلامي تشكيل شد يك نفر به اسلام جسارت بكند و اسم اسلام را به گوجه فرنگي تعبير كند و ما با او تندي نكنيم؟ مولوي عبدالعزيز ـ خيلي عذر ميخواهم، منظورم اين نيست، منظورم اينست كه با منطق و با شيرين زباني و با خوبي و با تواضع و فروتني يكديگر را قانع كنيم نه با پرخاش.
مدني ـ «فاعتدوا بمثل ما اعتدي عليكم» كسي كه به اسلام جسارت كند بايد كوبيده شود.
مولوي عبدالعزيز ـ «ادفع بالتي هي احسن» هم آية قرآن است «فاذا الذي بينك و بينه عداوة كانه ولي حميم و ما يلقبها» رشيديان ـ آقاي مرادزهي نمايندة مجلس خبرگان هستند و صدها هزار نفر به ايشان رأي دادهاند بايد به مقام خودشان و علماي اعلام كه اينجا كه بحث وحي ادفع بالتي هي احسن نيست منظور اين آيه در مقابل افراد غير مذهبي و غير اسلامي است.
مولوي عبدالعزيز ـ آيه عام است، منحصرش نكنيد.
حالا عرض من اينست كه قوانيني را اينجا پياده كنيم كه تمام برادران و تمام اقشار مردم از آن استقبال كنند.
حالا رسيدم به سر مطلب، حديث را همه ميدانيد چون همه عالم هستيد «المسلم من سلم المسلمون من لسانه و يده» مسلمان كسي هست كه مسلمانان ديگر از زبانش و از دستش در امان باشند و حديث ديگر اينست «لايؤمن احد كم حتي يحب لاخيه ما يحب لنفسه» هيچكدام از شما مؤمن كامل نميشود تا وقتي كه آنچه را كه به خودش نميپسندد به ديگران نپسندد منظورم اينست كه اينجا اين اصل خوب نوشته شده كه اهانت به شعائر ديني كسي نشود و همه موافق هستيم اما منظور عرضم اين بود كه همچنانكه اهانت و توهين به شعائر ديني گناه است همينطور اهانت به مقدسات ديني هم گناه است ما از راديو و از روزنامه و از تمام رسانههاي گروهي ميشنويم كه نسبت به خلفاي پيغمبر اكرم صلي الله عليه و سلم اهانت ميشود خيلي عذر ميخواهم از دوستانم و آنهائي كه در رأس علم عمل هستند توصيه بفرمائيد كه نسبت به خلفاي پيغمبر در رسانههاي گروهي توهين نشود.
سنيها برادران شما هستند تمام دنيا ميخواهد دست به سوي شما دراز بكند ما بايستي دست همه را بفشاريم و به تمام مسلمانان دنيا دست بدهيم، وقتيكه دنياي اسلام و عالم عرب از راديوي تهران ميشوند كه نسبت به خلفا و مقدسات آنها اسائه ادب و توهين ميشود چه جور آنها ما را برادر خودشان ميدانند و خودشان را برادر ما تصور ميكنند، لهذا من از دوستان تقاضا ميكنم با اين فكر كه گذشته را صلوات و آينده را احتياط توصيه بفرمائيد كه در رسانههاي گروهي نسبت به كليه اقشار مردم و تمام اقليتهاي ديني و تمام مذاهب تحقير و اسائه ادب نشود تا مردم تحريك نشوند.
عرض ديگري ندارم و آخر زمان الحمدالله رب العالمين.
نايب رئيس (بهشتي) ـ از برادرمان آقاي مولوي عبدالعزيز خواهش ميكنم كه اگر مواردي مشخص سراغ دارند كه دستگاههاي راديو و تلويزيون چنين چيزي را كه بيان كردند در برنامههايشان داشتهاند، تاريخ و ساعت نوع مطلب آنرا اعلام بفرمايند تا رسيدگي فوري و قطعي بعمل بيايد تا مبادا بينندگان و شنوندگان برنامهها دچار شبهه شوند كه دستگاههاي تبليغاتي جمهوري اسلامي ايران چنين سهلانگاريها و چنين و رويههائي دارد و دستگاه رهبري و اداره مملكت در برابر آن بيتفاوت و ساكت است.
(مكارم شيرازي ـ ما موردي را سراغ نداريم.)
بلي دوستان ميفرمايند موردي را سراغ ندارند لذا از آقاي مولوي خواهش ميكنيم كه اگر موارد مشخصي هست به ما اطلاع بدهند تا هم دوستان مطلع بشوند و هم اقدام بشود.
مولوي عبدالعزيز ـ تاريخ و موردش را كتباً مينويسم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ خيلي متشكر ميشويم اگر كتباً مرقوم بفرمائيد.
رباني شيرازي ـ بدون جهت كه چنين نطقي نميكنند لابد موردي ديدهاند موردش را بگويند تا ما جلويش را بگيريم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ ميگويند كتباً اطلاع ميدهند آنوقت ما اقدام ميكنيم.
پرورش ـ وقتيكه مطلب مستند داشتند بيايند صحبت بكنند، در غير اين صورت فكر ميكنم خلاف انصاف باشد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي پرورش بنده توضيح دادم كه همه برادران و خواهران اهل تسنن در ايران و خارج از ايران اطلاع داشته باشند كه اگر موردي ايشان سراغ دارند كتباً اطلاع ميدهند و سريعاً هم رسيدگي و اقدام خواهد شد.
به عنوان مخالف آقاي سبحاني اسم نوشتهاند بفرمائيد.
سبحاني ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
من فكر ميكنم اين سه اصل يك اشكال مشترك در ذهن دوستان دارد و اين اشكال اگر حل نشود هر سه اصل دچار وقفه خواهد شد يكي دربارة مطلق احزاب و مطلق شخصيتها و جمعيتهاست، هر چند مقيد به دين و مذهب مطلقاً نباشد.
هم چنين عين اين اشكال نيز در مسأله تشكيل اجتماعات و راهپيمائيها هم وجود داشت و همان اشكالي كه آن دو اصل داشت، متوجه اين اصل هم هست يعني آنجائي كه استثناء ميكند استثناء را تا آن حدي آورده است كه آن اشكال مختصري كه در ذهن اكثر دوستان موجود هست مرتفع نكرده است بنابراين بايد يك فكري براي هر سه اصل از نظر احسن شبهه كرد كه مورد تصويب قرار بگيرد.
نكته ديگر اينست كه در آن پيشنويس متوسط كه گروه سه نوشته بودند كلمه فيلم نبود و بعداً تذكر داده شد كه نوار و تئاتر هم اضافه شد اما در اين اصلي كه نوشته شده نوار و تئاتر نيست و شما ميدانيد كه تئاتر و نوار و سينما يكي از عوامل تبليغاتي عجيبي است و بايد تكليف آنها جوازاً و منعاً از نظر قانون معين بشود.
مطلب سومي كه با آن عرضم را تمام ميكنم و كوشش ميكنم كمتر از وقت مقرر بحث كنم اينست كه كتابهائي كه نوشته ميشود گاهي تماس با اسلام ندارد تماس به آن معني كه مثلا در حساب و هندسه ما كتابي مينويسيم كه البته در آن بحثي نيست ولي يك كتابهائي است كه دربارة مرام خاصي نوشته ميشود مثلا فرض بفرمائيد مالكيت از نظر احزاب ديگر نوشته ميشود يا دربارة عقايد ملل مستقيماً با اسلام تماس ندارد ميگويند عقيدة من اينست و اينست و اين هم دليلش، ولي يك موقع كتابي است كه نه از نوع اول است كه هيچ تماس نداشته و نه قسم دوم است كه تماسش غير مستقيم باشد و با اسلام تماس مستقيم دارد فرض كنيد كتابي در نفع صانع و يا در رد قرآن مينويسند البته اهانت هم نيست كه مشمول كلمة اهانت به شعائر اسلام باشد ولي با توجه به مطالبي كه در جلسه مشترك جناب آقاي دكتر بهشتي فرمودند و با توجه به همه آنها چون همه آنها در ذهن ما هست آيا در چنين زمان و موقعيت كه امكانات ما از نظر تبليغ كم است صحيح است كه ما دست چنين افرادي را كه مسلماً نظر توطئه ندارند ولي شايد يك قصدي دارند كه كتابي در رد اسلام يا در رد قرآن يا در رد خاتميت و يا در رد مسائل ديگر مستقيماً مينويسند و منتشر ميكنند بازبگذاريم و ما به عنوان اينكه بايد مرام آزاد و عاقل باشند ومطالعه كنند و يا به قول دوست عزيز بايد ما برويم مردم را تفهيم كنيم ولي تا ما بخواهيم برويم و تفهيم كنيم و اشكال را از ذهن افراد بيرون بياوريم آن كتاب كار خودش را انجام ميدهد.
من به خاطرم ميآيد كه دو سال قبل در رژيم سابق يك كتابي در ايران از طرف يكي از سناتورها منتشر شد خوب اين كتاب به سبك خاصي در رد اسلام و قرآن نوشته شده بود و ديديم كه چه اثر بدي در ميان جوانان و افراد گذاشت كمتر كسي بود كه اگر آن كتاب را مطالعه ميكرد يك لغزش براي او پيش نميآمد البته افراد غير وارد را عرض ميكنم نه افراد متخصص را، حالا آيا صحيح است كه ما فكر را آزاد بگذاريم و مردم را ممنوع نكنيم به صرف اينكه ممنوعيت حرص بيشتري ميآورد اين كتابها را آزاد بگذاريم؟ آيا ضرر اين نوع آزاديها بيش از منافع متصور و مبين آن نيست؟ من فكر ميكنم اقلا اگر به كتابهاي تئوريك فكر نميكنيم كه دربارة بيان يك جمعيتي هست، آن كتابهائي كه تماس مستقيم با اسلام دارد حتماً بايد از اينجا مستثني بشود و پيشنهاد ميكنم اين جمله و يا شبيه اين جمله بيايد «و يا آنچه كه به منظور متزلزل ساختن عقايد اسلامي نشر ميشود» كه اگر قسم دوم را شامل نشود اقلا قسم سوم ممنوع باشد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ متشكرم آقاي قرشي موافق هستيد بفرمائيد.
در اينجا بايد به آقاي سبحاني تذكر بدهم كه افزودن فيلم، نمايش، نوار به مورد است و ميتوانيم اضافه كنيم زيرا چيزي نيست كه اصل را تغيير بدهد.
قرشي ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
ان هذه القرآن يهدي للتي هي اقوم...
، من به عنوان موافق با آزاد بودن نشريات و مطبوعات منتها با قيدي كه عرض خواهم كرد صحبت ميكنم.
مطلب اول اين است كه دين ما، اسلام ما يك منطق و جهانبيني قوي دارد كه به علت آن جهان بيني نه از سوسياليسم ميترسيم و نه از كاپيتاليسم و نه از كمونيسم كه زائيدة سوسياليسم باشد.
مسأله دوم اين است كه اسلام تنها منحصر به ما مسلمانهاي اين مملكت نيست بلكه يكي از مأموريتهاي اسلام و قرآن اينست كه ديگران را هم بسوي اسلام و قرآن بكشد، قرآن نيامده است كه در اين مملكت بنده و امثال بنده را كه ميگوئيم مسلمانيم هدايت كند و به سعادت برساند، ما بايد براي ديگران اين مجال و مهلت را بدهيم كه آنها هم بتوانند به اسلام نزديك بشوند اسلام هم آنها را هدايت بكند.
شخص اگر مجال داشته باشد مافي الضمير خودش را اظهار بكند و آزادانه بگويد و بنويسد، اگر باطل باشد براي خودش و براي مردم روشن ميشود كه چيزي ندارد و خودش هم بتدريج منفعل ميشود و ديگران هم بر اينكه چيزي ندارد كاملا واقف ميشوند ولي اگر جلوي او را بگيريم به حكم «الانسان حريص علي ما منع» اين احساس برايش پيدا ميشود كه يك واقعيتي دارد و ديگران هم اين احساس را ميكنند و به دور او جمع ميشوند.
در زمان اميرالمؤمنين سلام الله عليه خوارج آزاد بودند كه تمام افكار و عقايدشان را بيان بدارند حتي نماز علي ابنابيطالب را قطع ميكردند و آياتي ميخواندند كه امام هم در نماز به آنها جواب ميفرمود و اين مقدار آزادي را داشتند ولي وقتي كه توطئه ميكردند بدون مهلت و مجال امام جلوشان را ميگرفت.
حالا يك دفعه منظور كساني هستند كه مسلمان نيستند و ايدة اسلامي ندارند ما ميخواهيم در آينده بطور كلي به استثناي اقليتهاي مذهبي همة آنهارا از بين ببريم، اين يك مساله است ولي اگر ميخواهيم واقعاً با روش صحيح و مخصوصي آنها را به طرف اسلام بكشانيم و سواد اسلامي را زياد بكنيم من اينطور احساس ميكنم كه بايد به آنها آزادي بيان و آزادي نشريات بدهيم منتها با اين قيدي كه توطئه نباشد و امنيت را بر هم نزنند و توطئه بر عليه مباني اسلام تلقي نشود اين احساس من است والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته.
نايب رئيس (بهشتي) ـ خوب اصل را ميخوانم دو نفر موافق و دو نفر مخالف صحبت كردند و به سؤالاتي هم كه بود جواب داديم، اصل را به اين صورتي كه اينجا هست ميخوانم فيلم و نوار و نمايش اضافه شد چون ماهيت اصل محفوظ است.
رشيديان ـ عبارت «برخلاف مباني اسلامي» را هم اضافه كنيد چون رأي نميآورد و وقت ما تلف ميشود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بسيار خوب اجازه بفرمائيد اين اصل را به اين صورت كه هست با دست رأي بگيريم و نظر خواهي بكنيم.
حائري ـ ممنوعيت نشر كتب ضلال را هم اضافه كنيد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ چشم اضافه ميكنيم آقاي حائري، اي كاش صبح تشريف داشتيد چون روي اين بحث بود جناب آقاي حائري با كسالتي كه دارند همت ميكنند و محبت ميكنند و تشريف ميآورند اما صبح توفيق نداشتيم كه در خدمتشان باشيم اجازه بفرمايند كه متن را به همين صورت نظرخواهي كنيم بعد آنوقت قيود را كه اينجا يادداشت شده ببينيم به چه صورت اضافه كنيم يكي به اين صورت «نشريات، مطبوعات، فيلم، نمايش و نوار براي نشر مطالب آزاد است مگر در نشر مطالب مخالف عفت عمومي و اهانت به شعائر و مقدسات ديني و افترا و تعرض به شرف و حيثيت اشخاص و نشر اكاذيب و ترويج فساد، جرائم مطبوعاتي و كيفيت رسيدگي و مجازات آنها را قانون معين ميكند» موافقين با اين اصل به اين صورت دست بلند كنند (بيست و دو نفر دست بلند كردند) بيست و دو نفر با اين اصل به اين صورت موافقت دارند يك پيشنهاد هم اينست كه بايد اضافه شود «جلوگيري از تحريك و توطئه» يعني مطبوعاتي كه تحريك و توطئه ميكنند و يكي هم اينكه «ترويج فساد و بيديني» يك بيان هم اينست كه تعبير مصطلح «مگر نشر كتب يا نشريات ضاله».
حجتي كرماني ـ اگر بعد از كلمة «مخالف» كلمة «اسلام» را بگذاريد فكر ميكنم مسأله حل شود يعني به اين صورت «مگر در نشر مطالب مخالف اسلام و عفت عمومي» كه ميشود ضاله.
طاهري اصفهاني ـ بنده هم عرض كردم كتب ضاله اضافه شود.
طاهري گرگاني ـ نشريات گمراه كننده بنويسيد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اگر ما بخواهيم ضاله را بياوريم آن هم با تعبير فارسي آن ميشود «مگر در نشر مطالب گمراه كننده مخالف عفت عمومي اهانت به شعائر الي آخر...
» منتها اين كلمة گمراه كننده را كه ما ميگوئيم كتب ضاله در فقه يك معناي خاصي را بيان ميكند ولي مطالب گمراه كننده مثلا يك كسي را گمراه ميكنند و ميگويند از خانة پدرت قهر كن، بگوئيم اين را هم گمراهش كرده، اينست كه اصطلاح بايد قدري روشنتر باشد.
طاهري گرگاني ـ جوانان را از راه بدر ميكنند پس بايد اعم باشد مثلا اگر رمانهاي مضرهاي بنويسند كه هم اينها را وهم آنها را شامل بشود...
مكارم شيرازي ـ به عبارت پس از نشر اكاذيب و كتب ضلال رأي بگيريد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ به هر حال ما به اين صورت بيان ميكنيم «نشريات و مطبوعات، فيلم، نمايش، نوار براي نشر مطالب و بيان عقايد آزاد است مگر در نشر مطالب مخالف عفت عمومي و اهانت به شعائر و مقدسات ديني و افترا و تعرض به شرف و حيثيت اشخاص و نشر اكاذيب و ترويج فساد كتب ضلال، جرائم مطبوعاتي و كيفيت رسيدگي و مجازات آنها را قانون معين ميكند» موافقين با اين متن دست بلند كنند (چهل و دو نفر دست بلند كردند) چهل و دو نفر با اين تعبير موافق هستند كه كافي نيست.
آقاي كرمي بفرمائيد.
كرمي ـ افراد گروه منتخب آقايان هستند چطور آنچه كه شما تنظيم ميكنيد موقع رأي دادن مقيد هستيد كه بايستي عبارتتان تصويب بشود شما مگر از ما نيستيد؟ چرا به اين مطالب رأي نميدهيد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ رأي دادند.
كرمي ـ شما مثل ما مسلمان هستيد (يكي از نمايندگان ـ هر كسي رأي ندهد مسلمان نيست.)
كار شما به ابوموسي اشعري و علي بن ابيطالب ميماند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي كرمي همه در دو نوبت رأي دادند بعضي در نوبت اول و بعضي در نوبت دوم رأي دادند.
حالا براي پرهيز از هر نوع شبهه با ورقه رأي ميگيريم تا كاملا مشخص باشد.
دكتر آيت ـ اجازه بفرمائيد بنده يك توضيحي بدهم نايب رئيس (بهشتي) ـ بفرمائيد.
دكتر آيت ـ اصلاحاتي كه شد گاهي اوقات در جهت محدود كردن است و بعضي اوقات در جهت وسيع كردن آزاديها است من به اين جهت به عنوان مخالف اسم نوشتم كه ميخواستم به بعضي قسمتها آزادي بيشتري بدهيم و البته در بعضي جهات هم بايد كمي محدود كرد و با اينكه دفعة اول رأي دادم به اين دليل دفعة دوم رأي ندادم زيرا داريم محدوديتهاي زيادي ايجاد ميكنيم، موضوع اين است كه ميگوئيم روزنامه آزاد است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ قرار نبود توضيح بدهيم.
دكتر آيت ـ از اين جهت عرض ميكنم كه اگر در جهت وسعت آزادي به اين اصل اضافه كنيد ممكن است يك مقداري بيشتر آزادي بياورد شما فقط از اين جهت ميرويد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اجازه بفرمائيد حالا رأي بگيريم چون دوستان ديگري هم نوبت گرفتهاند.
رباني شيرازي ـ چون دو سه نفر تازه آمدهاند متن را بخوانيد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ متن را ميخوانم: اصل 29 ـ نشريات و مطبوعات، فيلم و نمايش و نوار براي بيان نشر مطالب و بيان عقايد آزاد است مگر در نشر مطالب مخالف عفت عمومي و اهانت به شعائر و مقدسات دين و افترا و تعرض به شرف و حيثيت اشخاص و نشر اكاذيب و ترويج فساد و كتب ضلال.
طاهري اصفهاني ـ ميخواهيم مطلق ضلال را بگوئيم نه اينكه فقط كتاب را بگوئيم و به طور كلي هر چه گمراه كننده باشد، فيلم گمراه كننده، نوار گمراه كننده و كتب گمراه كنند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ «و مطالب ضلال جرائم مطبوعاتي و كيفيت رسيدگي و مجازات آنها را قانون معين ميكند» لطفا رأي بگيريد (اخذ رأي بعمل آمد و نتيجه به شرح زير اعلام شد.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ عدة حاضر در جلسه شصت و شش نفر، شمارة آراء شصت و شش رأي، موافقين و چهل و پنج نفر، مخالف شش نفر، ممتنع پانزده نفر، به اصل بعد ميپردازيم، آقاي مراد زهي شما حق داريد پنج دقيقه صحبت كنيد اجازه ميفرمائيد بعد از اين اصل باشد؟ مراد زهي ـ خير.
نايب رئيس (بهشتي) ـ من اسم شما را يادداشت كرده بودم ولي گذاشته بودم براي پايان جلسه كه آن موقع مطلبتان را بفرمائيد ولي حالا كه اصرار داريد بفرمائيد صحبت كنيد.
مراد زهي ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
من خيلي متأسفم كه جريان اينطور پيش آمد ولي اين تقصير بنده نيست بايد متوجه باشيد آقاياني كه اسباب و لوازم اين برخوردها را فراهم كرده بودند با وضعيتي كه در مورد جلسة قبل پيش آورده بودند و گواهيش مجلس و هيأت رئيسة مجلس هستند.
مهمترين مسألهاي كه مطرح است اين است كه آقايان نبايد فكر بكنند كساني كه لباس روحانيت تنشان نيست شايد علاقهاي به شعائر مذهبي و يا به اسلام نداشته باشند.
ما در اصل چهار همين قانون اساسي تصويب كرديم كه كلية قوانين و مقررات مدني، جزائي، مالي، اقتصادي، اداري، فرهنگي، نظامي، سياسي و غيره بايستي بر اساس موازين اسلامي باشد.
اين اصل بر اطلاِ و يا عموم همه اصول قانون اساسي و قانون اساسي و قوانين و مقررات ديگر حاكم است و تشخيص اين امر هم بر عهدة فقهاي شوراي نگهبان است يعني اين اصل را به اين خاطر آورديم كه بعداً عبارت «موازين اسلامي» تكرار نشود زيرا اين اصل بر تمام اصول اطلاِ ميشود.
مسأله دوم اين است كه بايد توجه داشته باشيم كه ما داريم قانون اساسي مينويسيم و نبايد در هر اصلي يك مرتبه اولش بنويسيم «در حكومت جمهوري اسلامي» بعد هم در ذيل ماده بنويسيم «بر طبق موازين اسلامي» بنده بخاطر اينكه اين مسائل تكرار نشود ميخواستم تذكر بدهم و آن مثالي هم كه من زدم غرض اين نبود كه شأن اسلام را پايين بياورم، شأن اسلام راكساني پايين ميآورند كه با اين قيود و محدوديتهائي كه دست و پا گير است، ميخواهند اسلام را محدود بكنند در صورتي كه من ميگويم شأن اسلام در اين است كه به مردم آزادي بدهد.
توجه بفرمائيد كه موضوع راجع به راهپيمائي بود.
شما حساب بكنيد هر قدرتي و بخصوص قدرت حاكمه هيچ وقت نميخواهد اعتراض بشنود.
ممكن است همين مسأله موازين اسلامي را دست آويز قرار بدهند بخاطر اينكه جلو راهپيمائي يا جلو اعتراضات را بگيرند و يك خفقاني در اين مملكت ايجاد بكنند.
و اما با توجه به آية 79 سورة بقره كه ميفرمايد «فويل للذين يبتغون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عندالله» بايد توجه داشته باشيم كه ما داريم قانون اساسي مينويسيم و ادعا ميكنيم اينها به استناد قرآن است، اما اگر محتواي قرآن را نداشته باشد فكر ميكنم بزرگترين گناهي است كه ما مرتكب خواهيم شد به هر حال خيلي متشكرم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي مدني اعتراض ميكنند و ميگويند هر كسي به عنوان دفاع بينوبت صحبت نكنند ما هم همين كار را خواهيم كرد.
جناب آقاي مدني بر طبق آئين نامه اگر مطلب كسي طوري استنباط شود كه بر خلاف منظورش بود ميتواند بيايد آن مطلبش را فقط به مدت پنج دقيقه توضيح بدهد و آقاي مرادزهي خواستند اين توضيح را بدهند.
مدني ـ بسيار خوب.

4ـ طرح و تصويب اصل 32 (اصل بيست و هشتم) نايب رئيس (بهشتي) ـ اصل 32 قرائت ميشود.
اصل 32 ـ هر كس حق دارد هر شغلي را كه بدان مايل است و مخالف اسلام و مصالح عموم و حقوِ دگران هم نباشد برگزيند.
دولت موظف است با رعايت نياز جامعه به مشاغل گوناگون براي همة افراد امكان اشتغال به كار و شرايط مساوي را براي احراز مشاغل ايجاد نمايد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ دوستاني كه سؤالي دارند و اسم هم نوشتهاند به اين ترتيب هستند.
آقاي مكارم شما سؤالي داريد؟ مكارم ـ بنده پيشنهادي دارم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي پرورش سؤالي داريد؟ پرورش ـ بنده مخالف هستم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي مقدم مراغهاي سؤالي داريد؟ مراغهاي ـ مخالف هستم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي فاتحي.
فاتحي ـ بنده موافق هستم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي بشارت بفرمائيد.
بشارت ـ همانطوري كه استاد غفوري فرمودند الان دنيا به اين مجلس مطالبي كه ما ميخواهيم به عنوان قانون اساسي ارائه بدهيم توجه كردهاند.
ما وقتي ميخواهيم قوانين تصويب كنيم بايد يك خرده هم ان قول و قرارها و وعدههائي را هم كه امام دادهاند فراموش نكنيم، امام مخصوصاً همين امروز آنها را تكرار كردند و در پاريس هم فرمودند كه ديگران هم حق دارند حرفشان را بزنند و مطالبشان را بگويند.
حرف زدن يا به گفتن است و يا به نوشتن و يا به سخنراني است.
ما بدون توجه به اين مطالبي كه امام فرمودهاند و وعده دادهاند، اينجا ميآئيم دايرهاش را ضيق ميكنيم و رأي هم نميآوريم و آبروي خودمان را هم ميبريم.
من از آقايان خواهش ميكنم يك كمي هم توجه بفرمايند ببينند امام چه گفته، آن امامي كه ما را به اينجا رسانده و به آنها وعده دادهاند.
ما بوديم و اين آقايان هم بودند بعضيها شايد در شهر نبودند و با كمونيستها درگيري نداشتند و نميدانند كه وقتي به خاطر يك كتاب به آنهافشار بياوريم هم آبروي ما را ميبرند و هم به هر قيمتي كه شده كتابشان را پخش ميكنند و با همة اين قيد ضلال هم كه نوشتيد بعد هر كتابي را كه بخواهند منتشر ميكنند.
آيا منظور از قيد كتاب ضلال همان بگير و ببند ساواك سابق نيست؟ نايب رئيس (بهشتي) ـ بسيار متشكرم از مطلبي كه فرموديد اما مربوط به اين اصل نيست اي كاش راجع به اين اصل سخن ميگفتيد.
بشارت ـ اگر اين سخن را نميگفتيم امشب خوابم نميبرد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ حالا دوستان تصور نكنند كه چون مطلبي كه آقاي بشارت فرمودند مطابق سليقه گروه دوستان ما بوده من به ايشان اجازه دادم.
آقاي پرورش به عنوان مخالف بفرمائيد.
پرورش ـ اينجا يك حقي قائل شدهايد، البته مشروط بر اين كه مخالف با اسلام و مصالح عمومي و حقوِ ديگران نباشد.
فقط در اين حق شغل، تمايل افراد مطرح است و با توجه به اينكه اگر تمايل مطرح باشد ممكن است شغلهاي كاذبي كه معمولا در نظام سابق هم زياد بود و ظاهرش هم اين بود كه مخالف با اسلام و مصالح عمومي نبود اين شغلهاي كاذب تورم ايجاد بكند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي پرورش اين ذيل را هم دارد كه «دولت موظف است با رعايت نياز جامعه».
پرورش ـ اگر اين به اعتبار افراد باشد و افراد حق دارند شغلي انتخاب بكنند و در قسمت بعد يك وظيفهاي براي دولت معين شده كه دولت موظف است با رعايت نياز جامعه به مشاغل گوناگون، براي همه افراد امكان اشتغال بكار بدهد و شرايط مساعد را براي احراز مشاغل ايجاد كند، آنجا حق شغل را در صورت تمايل براي افراد آزاد گذاشته و اينجا دولت موظف است كه با رعايت نياز جامعه آنرا تأمين كند، بنابراين، اين دو مطلب با هم تناقض دارد زيرا تمايل افراد اگر شرط باشد، با قسمت «نياز جامعه» ايجاد اختلاف ميكند و تناقض دارد و اگر نياز جامعه را دولت بخواهد تأمين بكند، بايد تمايل افراد را هم در نظر بگيرد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ ولي به نظر ما كه اين را تهيه كرديم تناقض نيست، به اعتبار اينكه وقتي دولت مشاغل را بر طبق نياز جامعه هدايت كرد تمايل افراد را بعداً تأمين خواهد كرد.
بشارت ـ اگر دولت فقط نياز جامعه را تأمين بكند، تمايل افراد سلب ميشود مگر اينكه تمايل افراد سلب نشود، يعني دولت نياز جامعه را در نظر بگيرد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ البته امكاناتي را كه دولت فراهم ميكند بر طبق نياز است، اما فرد چه شغلي را مايل است انتخاب نمايد، اين دو تا با هم منافاتي ندارد.
آقاي مراغهاي بفرمائيد.
مقدم مراغهاي ـ بنام خدا.
دوست عزيز، آقاي بشارت فرمودند، مطلبي بود كه اگر نميگفتند امشب خوابشان نميبرد.
حقيقت مطلب اين است كه اگر بنده هم نگويم خوابم نميبرد و آن اين است كه اين موضوع عقدهاي شده است...
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي مراغهاي راجع به شغل است؟ يا راجع به اصل قبلي؟ مقدم مراغهاي ـ راجع به شغل است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ پس بفرمائيد.
مقدم مراغهاي ـ مطلب از اين قرار است كه اين يك نقص عمده دارد حالا آقايان اصرار دارند، بنده اول راجع به شغل بگويم و بعد عقدهام را عرض بكنم.
همانطوريكه كراراً گفته شده كه بايد عليه ظلم و تبعيض به نفع مستضعفين تصميم بگيريم، بنده ميخواستم اين را عرض بكنم و آن اينكه كار به عنوان حق براي افراد شناخته بشود يعني تنها اين نباشد كه هر كس كاري متناسب با وضع خودش پيدا كند.
بلكه جامعه موظف باشد كه براي هر فردي كاري را در نظر بگيرد و در مقابل آن كار هم دستمزد مناسبي بدهد.
بنده براي اين كه وقت را نگيرم فكر كردم اينطور پيشنهاد اصلاحي بدهم، البته اين مطلب را به عنوان پيشنهاد عرض نميكنم بلكه منظور من روشن شدن مطلب است.
كار، حق و تكليف هر فرد ايراني است و هر كس ميتواند كار خود را آزادانه انتخاب بكند مگر كارهائي كه خلاف قانون يا اخلاِ يا بهداشت عمومي باشد.
بنده ميخواهم عرض كنم كه اين چند اصلي كه اينجا مطرح شد، كه يكي از آنهااصل آزادي اجتماع بود نفهميدم چطور شد كه با آن مخالف شد در صورتيكه يك از مباني اسلام است.
خود آقايان توجه داريد كه الان راجع به اين نمازجمعه چقدر اصرار شده، بنابراين وقتي كه ميگوئيم اصل اجتماع آزاد است ديگر صحبت از قيود نيست من تعجب كردم مگر اجتماع حج بزرگترين دليل اجتماع نيست كه اسلام آن را قبول كرده است؟ نماز جمعه هست، مساجد هست، پس اصل آزادي اجتماع در اسلام وجود دارد و مورد تأييد و قبول است حالا چطور شد ك بااين اصل مخالفت كرديم، براي اينكه يك پيشذهنيتهائي داشتيم كه ممكن است كساني بيايند و از موضوع سوء استفاده بكنند و فساد بوجود آورند ولي بهتر بود كه اصل را قبول ميكرديم و ميگفتيم قانون، مشخصات و محدوديتها را تعيين خواهد كرد.
لكن با كمال تأسف بنده نميدانم چطور شد كه با اصل آزادي اجتماع و چند اصل ديگر مخالفت شد، زيرا واقعاً اينها بر اساس مباني اسلام است و خوب نبود طوري طرح بشود كه به آنها رأي داده نشود و انعكاس بد و نامطلوبي داشته باشد.
بنده معتقدم كه همة آقايان علما با اين چند اصل و بطور كلي با آزادي بيان، آزادي اجتماع، آزادي قلم موافق هستند و از آقايان خيلي معذرت ميخواهم كه دوباره مصدع شدم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ امروز آقاي بشارت و آقاي مراغهاي براي اينكه نظر خودشان را در زمينة اصول قبلي بگويند، مطابق با نظم عمل نكردند، خوب چه عيبي دارد اقلا حالا مطالبشان را بيان كردند.
در ضمن بايد يك تذكري به آقاي مراغهاي بدهم كه در ذيل اصل، همين مطلب را نوشتهايم، آنجا كه نوشتهايم «دولت موظف است با رعايت نياز جامعه به مشاغل گوناگون و براي همه افراد امكان اشتغال بكار و شرايط مساوي را، براي احراز مشاغل ايجاد نمايد.
» اين مفصلتر و واضحتر و قاطعتر از آن چيزي است كه شما ميخواستيد در اول بياوريدئ چون اول گفتيم كه هر كس حق دارد شغلي را كه ميخواهد داشته باشد بايد با رعايت نيازهاي جامعه و با شرايط مساوي فراهم نمايد.
آقاي طاهري گرگاني بفرمائيد.
طاهري گرگاني ـ در بعضي از موارد نيازهاي اجتماعي جزء واجبات كفائيه است كه حاكم ميتواند اجبار كند.
بنابراين در همه جا نميتوان رعايت ميل افراد را در نظر گرفت.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي مكارم شيرازي بفرمائيد.
مكارم شيرازي ـ عرض بنده اين است كه آنچه از وضع بحثهاي امروز دربارة اين اصل فهميديم آقايان به دو گروه تقسيم شدهاند، عدهاي ميخواهند حداكثر آزاديها را رعايت كنند و عدهاي هم مثل اينكه ميخواهند عمل به احتياط كنند.
(همهمة نمايندگان) اجازه بدهيد من مطلبم را بگويم تا كاملا روشن شود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقايان: كرمي، طاهري، بنده گمان ميكنم امروز و فردا اينقدر وقت كافي باشد وقتي در مطلب آقاي مكارم و يا در مطلب آقايان ديگر چيزي هست كه به نظرتان صحيح نميرسد، بعد از نطق ناطق بيان كنيد.
اين رسم بدي است كه وقتي كسي گرم صحبت است سخنش را قطع كنند.
آقاي طاهري گرگاني بهتر است اين رسم را كنار بگذاريد، چه تأكيدي هست كه وقتي كسي جملهاي و يا كلمهاي خلاف نظر ما ميگويد فوري توي حرفش بدويم و نظرمان را بگوئيم (طاهري گرگاني ـ مطلب فوتي بود) خير هيچ فوتي هم نبود، همه ما اينجا هستيم و آقايان هم تشريف دارند، آقاي مكارم شيرازي بفرمائيد.
مكارم شيرازي ـ معذرت ميخواهم در تعبير بيان من سوء تفاهمي بين آقايان شده است، خدا ميداند ميخواهم طوري بشود كه كارمان پيش برود.
(نايب رئيس ـ ان اريد الا الاصلاح ما استطعت) عرض بنده اين است كه وقتي نوشته ميشود «كتب ضاله» دو گروه به آن رأي نميدهند و من اينطور احساس ميكنم كه بعضي اين را كافي ندانستهاند و بعضي هم زائد دانستهاند و اين باعث ميشود كه در اينگونه اصول همينطور بمانيم و جلو نرويم.
من نميگويم چيزي از اسلام و يا چيزي از انسانيت كم بگذاريد، بلكه ميگويم بيائيد كمي افكارمان را نزديكتر كنيم تا بتوانيم دربارة موضوعي كه لازم بنظر ميرسد تفاهم ايجاد كنيم والا همه اينها به هم ميپيچد و هيچكدام از اين اصول پيش نميرود، عرض بنده اين بود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اجازه بدهيد اگر مطلب روشن شد به بحث ديگر بپردازيم.
حالا اسامي آقاياني كه اينجا اسم نوشتهاند ميخوانم آقايان: خامنهاي ـ باريك بين ـ موسوي تبريزي ـ مهندس دانش راد ـ بني صدر ـ طاهري گرگاني ـ طاهري اصفهاني و آقاي دكتر قائمي هم قبلا به عنوان موافق اسم نوشتهاند، آقاي خامنهاي بفرمائيد.
خامنهاي ـ راجع به عبارت «مخالف اسلام و مصالح عمومي و حقوِ ديگران» توضيح بدهيد كه منظور چيست؟ و دربارهاش يك مثال هم بزنيد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ فرض كنيد در يك خيابان يك نانوائي سرمايهگذاري كرده و نانوائي باز كرده و يك شخص ديگري هم به شهرداري مراجعه ميكند كه در ده متري او يك نانوائي ديگر باز كند در حاليكه محل، كشش ندارد و نتيجتاً هر دو آنها زيان ميبينند، اگر آن شخص آدم خيلي هشياري نباشد كه راهنمائي شهرداري در ذهن او اثر بكند و پافشاري بكند و بگويد آقا حق شغل، آزاد است، بنابراين من ميخواهم اين كار را داشته باشم، اين بر خلاف مصالح عمومي و حقوِ ديگران است كه البته انواع متعدد دارد و من فقط خواستم يك نوعش را مثال بزنم.
آقاي بنيصدر بفرمائيد.
بني صدر ـ در تاريخ ما استمرار داشته.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اجازه بدهيد اقلا سريعتر بگذريم.
يكي از نمايندگان سؤال ميكند به جاي شرايط مساوي شرايط مناسب بگذاريم تا اينطور خيال نشود كه شرايط مساوي يعني مثلا اگر يك مهندسي كار ندارد و يك كارگري هم كار ندارد و براي هر دو شرايط مساوي احتمال دارد ميگوئيم هر دو يك جور مزد بگيرند، خير ما نگفتيم هر دوي آنها يك جور مزد بگيرند، ما گفتيم دولت بايد براي همه مردم جمهوري اسلامي با شرايط مساوي كار ايجاد بكند يعني كاري نكند كه به تعبير شما مهندسي بتواند زودتر از كارگر كار پيدا كند.
دولت وظيفه دارد طوري شرايط اشتغال را فراهم كند كه كارگر هم بتواند براحتي كار پيدا كند و هر دو از نظر امكان پيدا كردن كار، نه از نظر نوع كار مساوي باشند.
آقاي موسوي تبريزي سؤالي هست؟ موسوي تبريزي ـ پيشنهادي است راجع به كفايت مذاكرات.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بسيار خوب آقاي مهندس دانش راد بفرمائيد.
مهندس دانش راد ـ جنبة مثبت رعايت حقوِ ديگران را آقاي بنيصدر فرمودند ولي جنبة منفيش را چطور حل كنيم زيرا در گذشته انحصار ايجاد ميكردند كه از اين جهت كشور ما مشكلات فراوان داشته، مانند كارخانجات روغن نباتي و كارخانجات لوزام ديگر.
نايب رئيس (بهشتي) ـ هر نظمي همينطور است اگر خوب اجرا كنند سود دارد و اگر همان نظم را بد اجرا نمايند عاقبتش ضرر و زيان است.
هميشه اين خاصيت نظم است.
دانش راد ـ معمولا هميشه آن نظم، بدش ميچربد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اميدوارم اينطور نباشد، آقاي بني صدر بفرمائيد.
بني صدر ـ بلي حقوِ جامعه هميشه مقدم است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي طاهري اصفهاني سؤالي هست؟ طاهري اصفهاني ـ بنده سؤالم اين است كه آيا منظور نويسندگان اين متن اين است كه در پيش نويسهاي قبلي عبارت «مخالف حقوِ ديگران» را ننوشتهاند؟ حالا شما آنرا بخوانيد و با هم مقايسه كنيم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ يعني ميفرمائيد نخوانده تهيه كرديم؟ طاهري اصفهاني ـ ميخواهم بدانم چرا اين بر آن مقدم است آيا منظورتان از «مخالف حقوِ ديگران» همان مثالي است كه دربارة نانوايي زديد؟ اين مسأله انحصارطلبي ميشود كه به اثبات آقاي خامنهاي مخالف اسلام است و اما اگر فقط همينطور جلو نفع ديگري يا جلو در آمد زياد ديگري را ميگيرد كه اشكالي ندارد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي اشراقي سؤالتان را بفرمائيد.
اشراقي ـ از سوالم صرفنظر كردم چون مطلب بنده هم همان بود كه آقاي طاهري فرمودند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي موسوي تبريزي سؤالي داريد؟ موسوي تبريزي ـ شما فقط يك مثال زديد، در شرع از اين مثالها زياد داريم مثلا كسي كه ميآيد در بازار زرگرها آهنگري درست ميكند اين شرعاً جايز نيست.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بسيار خوب سؤالات تمام شد، اصل را يك بار ميخوانم: اصل 32 (اصل بيست و هشتم) ـ هر كسي حق دارد شغلي را كه بدان مايل است و مخالف اسلام و مصالح عمومي و حقوِ ديگران نيست برگزيند.
دولت موظف است با رعايت نياز جامعه به مشاغل گوناگون براي همه افراد امكان اشتغال بكار و شرايط مساوي را براي احراز مشاغل ايجاد نمايد.
لطفاً گلدانها را براي اخذ رأي ببريد.
(اخذ رأي بعمل آمد و نتيجة آن به شرح زير اعلام شد) نايب رئيس (بهشتي) ـ عدة حاضر در جلسه در موقع رأيگيري شصت و سه نفر، شمارة آراء شصت و سه رأي، موافق پنجاه و هشت نفر، مخالف يك نفر، ممتنع چهار نفر، بنابراين تصويب شد.
تكبير (حضار سه مرتبه تكبير گفتند)
5ـ پايان جلسه نايب رئيس (بهشتي) ـ عنايت بفرمائيد ما براي اينكه فردا بتوانيم روي اين اصول بيشتر تبادل نظر بكنيم فردا صبح جلسه فوِ العاده نخواهيم داشت و بجايش جلسة مشترك گروهها خواهد بود.
(جلسه ساعت هجده و ده دقيقه پايان يافت) نايب رئيس مجلس بررسي نهائي قانون اساسي ـ دكتر سيد محمد حسيني بهشتي

مشروح مذاکرات تدوین قانون اساسی قسمت پنجاه و شش

جلسه ساعت شانزده روز اول مهر ماه 1358 هجري شمسي برابر با اول ذيقعده 1399 هجري قمري به رياست آقاي دكتر سيد محمد حسيني بهشتي (نايب رئيس) تشكيل شد.
فهرست مطالب
1ـ اعلام رسميت جلسه ـ نطق قبل از دستور آقاي دكتر گلزاده غفوري.

2ـ طرح اصل 31
3ـ ادامة بحث پيرامون اصل 29
4ـ طرح و تصويب اصل 32 (اصل بيست و هشتم)
5ـ پايان جلسه دبيرخانة مجلس بررسي نهائي قانون اساسي [--------------------------------------------------------------------------------------]
1ـ اعلام رسميت جلسه ـ نطق قبل از دستور آقاي دكتر گلزاده غفوري.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
رسميت جلسه را اعلام ميكنم.
آقاي دكتر گلزادة غفوري براي نطق قبل از دستور تشريف بياوريد.
دكتر گلزاده غفوري ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
بعد از سلام و تشكر از دوستاني كه به من محبت دارند، در اين مسافرت اخير كه پيش آمد و همه در جريانش هستيم و اميدواريم همة اين كارها به حول و قوة الهي در اطراف تشخيص صحيح تكليف و انجام تكليف، انساني و اسلامي بوده باشد، اين فرصت پيشآمد كه به طور مختصر چند كلمهاي عرض كنم و يك تذكر و تنبيه بيشتري براي ما باشند كه بتوانند موقعيت خودشان را درك بكنند و اثر حرفها و كارها و عملهائي را كه دارند، ارزيابي كنند.
بنابراين ضمن اينكه يك گزارشي است از اين سفر چند روزه، يك تكليفي هم براي تنبهي است در مورد عكس العمل جريانات ايران در خارج و مخصوصاً عكس العمل جريانات اين مجلس، اينست كه بطور خلاصه سه نكته را يادآوري ميكنم، قبل از همه بايد از ارواح بزرگ و انسانهاي انسان ساز كه «احب الناس الي الله انفعهم للناس» الهام بگيريم، سعي بكنيم هر دقيقةمان در بهبود حال مردم مؤثر باشد به هر ثانيه اي كه از ما ميگذرد و كلمه اي كه اينجا ميگوئيم توجه داشته باشيم و باز همانطور كه توجه داريد و نيازي به يادآوري مجدد نيست كه علي عليهالسلام در بيان اينكه چطور خودشان را در معرض اجتماع قرار دادند كه مصدر امور قرار بگيرند، دو چيز را تذكر ميفرمايند كه اين دو چيز بايد نصب العين براي انسانهاي بيدار باشد و هست و آن مسأله كظة ظالم سغب مظلوم (سيري و شكمبارگي ستمگر و بينوائي و محروميت مظلوم) است، يادمان باشد هر كلمهاي كه اينجا ميگوئيم و هر اصلي كه ميگذرد در اين جهت مؤثر باشد، در بهبود وضع زندگي مردم علاقمندتر ساختنشان به معنويت مؤثر باشد و همچنين هر اصلي كه ميگذرد در واقع يك نوع معرفي از اسلام باشد و بدون اينكه ما مرتب اسم اسلام را ببريم، نشان بدهيم كه اگر اسلام در كار باشد زندگي چه صورتي پيدا خواهد كرد.
راجع به گزارش كار عرض كنم كه يك برنامة دو هفتهاي تنظيم شده بود منتها چون نمايندگان ايران كه دو نفر بودند، بيش از يك هفته فرصت پيدا نكردند و اين يكي دو روز جلو و عقب شدنش هم به خاطر مشكلات و وسائل رفت و آمد بود.
هدف از تشكيل جلسه و مناسبتش مسألة آغاز پانزدهمين قرن هجرت نبوي بود و به اين مناسبت باز شدن دروازة آنجا كه البته از چند سال قبل بطور خيلي خفيف يك گوشهاي از دروازه براي ديد و بازديدها باز شده بود ولي اين دفعه يك كمي بازتر بود و اميد ميرفت كه در آينده به خاطر جو اجتماعي كه در تمام سطوح محيطهاي انساني پيدا شده است عالم اسلام يك وضع خاصي پيدا بكند و اينكه من گفتم به خاطر اينست كه ممكن است، كمتر توجه داشه باشيم و از اين موقعيتي كه پيش آمده و واقعاً اتمام حجت است به مصداِ «لينظر كيف تعملون» براي اينكه اين مسأله در سطح دنيا يك وضع خاصي دارد، وقتي انسان ميرود و از نزديك ميبيند آنوقت متوجه ميشود.
(خزعلي ـ محل مسافرتتان را بيان كنيد كه به كجا تشريف برديد) بسيار خوب، غرض اين بود كه اسلام تبيين بشود بنابراين مناسبت اين كنفرانس آغاز پانزدهمين قرن هجري بود و موضوع بحث هم دربارة فرآوردههاي اسلامي براي بشر بود و محلش همانطور كه قبل از مسافرت گفته شد جمهوري تاجيكستان بود كه يك جمهوري است كه زبانش به زبان فارسي خيلي نزديك است.
در مركز تاجيكستان يك شهري هست بنام «دوشنبه» و نامگذاري اين شهر به دو شنبه حكايت از اين ميكنند كه اكثريت مردم آنجا حتي به زبان فارسي صحبت ميكنند.
ما ميتوانستيم در آن كنفرانس به چند زبان صحبت بكنيم ولي آنها خواهش كردند كه به زبان فارسي سخنراني كنيم براي اينكه يك تجديد خاطرهاي بشود و مسائل را با زبان اصيلتر از ما بشنوند.
حتي از چهار سخنراني كه در آنجا انجام شد دو تا از آنها به زبان فارسي صورت گرفت.
اين كنفرانس در شهر دوشنبه يكي از شهرهاي جمهوري تاجيكستان كه يكي از جمهوريهاي مسلماننشين روسيه است تشكيل شد و بعد هم برنامهاي بود براي مسافرت به جمهوريهاي مسلمان نشين روسيه است تشكيل شد و بعد هم برنامهاي بود براي مسافرت به جمهوريهاي ديگر كه چند جايش انجام شد و بقيهاش يعني مسافرت ما به سيبري و قفقاز و آذربايجان شوروي و لنينگراد به خاطر كمي وقت ما صورت نگرفت.
حالا بنده يك گزارش مختصري از مسافرت به جمهوريهاي تاجيكستان و ازبكستان و شهرهاي مختلف سمرقند و بخارا و تاشكند دارم كه عرض ميكنم.
در هر كدام از اين شهرها تماسهائي برقرار شد و سخنرانيهائي هم صورت گرفت.
اين نشست يك برنامة رسمي و يك برنامههاي غير رسمي داشت، برنامة رسمياش اين بود كه تقريبا سي و چند نفر نماينده از كشورهاي مختلف اسلامي شركت كردهبودند و از جمهوريهاي مختلف روسيه هم بر طبق تقسيمات ديني كه كردهاند، از چهار ادارة بزرگ ديني آنجا هم آمده بودند كه در فرصت ديگري در مجال بيشتر، بايد تفصيل بهتري داد چون اين آگاهي بسيار لازم است و واقعاً زبان حال آنها اين بود كه مردم دنيا از حال مسلمين آنجا با خبر بشوند.
در آنجا در حدود پنجاه ميليون مسلمان وجود دارد و ارتباط اين پنجاه ميليون نفر با دنياي خارج و ارتباط دنياي خارج با اينها به طوريكه من سؤال كردم خيلي كم است و البته كمتر هم به اينگونه سؤالها جواب داده ميشد ولي ما سعي كرديم اين اطلاعات را به دست بياوريم.
ميگفتند سال گذشته فقط بيست و پنج نفر آنهم از غير كشور روسيه، از طريق كشورهاي ديگر توانسته بودند به سفر حج بروند و با دنياي اسلام تماس بگيرند.
اينها را من فقط براي يك نكته ميگويم و آن اينكه انتظار مردم دنيا و مسلمانان دنيا به خصوص در آنجا، شايد اگر مجال شد بگويم كه در آن برنامههاي غير رسمي و تماسهاي غير مستقيم كه با مردم گرفته ميشد و آن التماسهائي كه داشتند چه بود، اين اثر كار ما و مخصوصاً اثر كار ايران چون جنبة عملي داشت و مخصوصاً مسألة تدوين قانون اساسي كه كم و بيش در جريانش بودند و يك مقدار هم از طرف ما در جريان گذاشته شدند ميخواستند اهميت اين موضوع بيشتر براي آنها محرز بشود و اثرش در دنيا معلوم بشود.
در اين نشست و برنامه رسمي سي و دو مقاله عرضه شد كه از هر كدام يك نمونه اينجا هست و در دسترس دوستان قرار ميگيرد كه اگر وقت و فرصت داشته باشند مطالعه بفرمايند و البته هر مقالهاي كه خوانده ميشد به پنج زبان هم ترجمه ميشد و بيشتر از ترجمههاي فارسي و عربياش كه اينجا بيشتر مورد حاجت بود من همراه خودم آوردم و اگر دوستان مايل باشند خدمتشان ميدهم كه طرز تفكر در عالم اسلام را متوجه بشويم و اهميت اين مسأله اين است كه همه با اشتياِ كامل ميل داشتند آنجائي كه عمل شده است، آنجائي كه اسلام كارساز بوده، آنجائي كه اثر اجتماعي گذاشته است از آنها مطلع بشوند و در انتظار آثار زندة بعدي آن هم هستند و اين آن مسئوليتي است كه ما الان داريم، در اين سي و دو مقالهايكه عرضه شد البته فرصت سخنراني براي همه نبود حدود ده، يازده ساعت براي سخنراني فرصت بود كساني هم كه فرصت پيدا نكردند فقط مقالة خودشان را آنجا عرضه كردند با وجود اين به خاطر آن جو اجتماعي كه وجود داشت و علاقهاي كه تودة مردم ابراز ميكردند شايد بيشتر از يك نهم اين وقت يعني يك ساعت و خردهاي از اين وقت به نماينده ايران اختصاص پيدا كرد كه صحبت بكند و نمونهاش هم هست چنانچه دوستاني علاقمند بودند كه ببينند خدمتشان تقديم ميكنم.
در اين جلسهاي كه اين سي و دو مقاله عرضه شد و سخنراني نمايندة ايران هم ايراد شد، خوب قطعاً سؤالاتي ايجاد ميكرد، تماسهائي برقرار ميشد، مصاحبههائي ترتيب داده ميشد كه خود اين يك فرصت بسيار خوبي بود و خداوند همانطور كه فرصتهائي را پيش ميآورد به مصداِ «لينظر كيف تعلمون» شايد اين هم يك آزمايشي بود.
به هر حال برنامة رسمياش آن سخنرانيها و عرضة اين سي و دو مقاله و تماسهاي مستقيم و غير مستقيم بود كه با آنها گرفته ميشد چون مرتب برنامه اقامه صلوة در مساجد بود، اين يك فرصت خيلي خوبي بود كه مردم ميشنيدند كه يك افرادي آمدهاند آنجا و ميخواستهاند آنها را ببينند، همانطور كه گفتم چون آن ايالت فارسي زبان بودند در مساجد جمع كثيري اجتماع ميكردند و سخنراني دومي كه با زبان فارسي انجام شد در يكي از همين مساجد بزرگ بود و در حدود چندين هزار نفر جمعيتي كه مشتاقانه آمده بودند خواهش ميكردند كه شما دربارة وضع گذشته و حال ايران و بخصوص دربارة وضع آيندة ايران براي ما مطالبي بگوئيد مثل اينكه از ما انتظار داشتند و اين كلمات از نمايندگان كشورهاي ديگر هم شنيده ميشد و ميگفتند كه ما مردم مسلمان كشورهاي ديگر منتظريم ببينيموضع ايران چه ميشود و ميگفتند كه ما مردم مسلمان كشورهاي ديگر منتظريم ببينيم كه وضع ايران چه ميشود تا مردم آنجا مسأله كارسازي اسلام را بفهمند و راهي را كه شما به تجربه داريد به جلو ميرويد آنها هم بتوانند در آن راه استقلال اسلامي خودشان را پيدا بكنند.
بعد ازگذشتن اين برنامهها و البته همانطور كه گفتم تماسهاي با مردم و سؤال و جوابهائي كه ميشد و علاقههائي كه ابراز ميكردند، مسافرتهائي به شهرهاي سمرقند و بخارا و تا شكند انجام گرفت كه يك سخنراني در نشستي كه با طلاب علوم ديني داشتيم انجام شد و همانطور كه ميدانيد آنجا ديپلمشان تا كلاس ده است و يكنفر كه بخواهد طلبه و عالم ديني بشود بايد حتماً اين ده كلاس را خوانده باشد يعني ديپلم داشته باشد بعد از اين دهسال يك دورة هفت ساله دارند كه پس از گذراندن اين دورة هفت ساله، يك نفر ميتواند خطيب و يا امام جماعت بشود و بالاخره در اين مدارج قرار بگيرد.
سخنراني بعدي كه انجام شد در حضور اينها بود چون در آنجا حدود هزار نفر خطيب و امام جماعت و قاضي دارند و در سال حدود دويست نفر هم فارغ التحصيل علوم ديني ميشوند.
در حضور اينها مسائلي مطرح شد، در ميان آنها چند نفر شيعه بودند كه از آذربايجان شوروي و باكو و قفقاز آمده بودند و براي عرضه كردن بسياري از مطالب مجال بسيار بسيار خوبي بود كه تفصيلش احتياج به وقت بيشتري دارد، ميخواستم ضمن اين گزارش مختصر كه نوشته شده و اگر دوستان خواستند در اختيارشان قرار ميگيرد، فقط اين نكته اشاره بكنم كه نمايندگاني كه از كشورهاي ديگر آمده بودند براي من خيلي جالب بود، چون چند نفرشان گفتند آقا با اينكه گرفتن امواج راديو ايران خيلي مشكل است به عنوان يك مسلمان، علاقمنديم كه از مسألة اسلام و مسألة اين نظام اسلامي ايران به عنوان حكومت، به عنوان آزمايش كه در دنياي امروز برقرار شده به هر كيفيتي كه هست امواج را بگيريم و به هر زحمتي هست گوش بدهيم، حتي نامه هم مينويسيم من ميخواستم بپرسم كه آيا اين نامهها آمده يا نه؟ ميگفتند ماده به ماده كه در مجلس خبرگان تصويب ميشود و يكي از آنها نمايندة اطريش بود گفت با كمال دقت گوش دادهايم زيرا خودمان را مسئول و شريك مسأله ايران ميدانيم.
يكي ديگر كه از بنگلادش آمده بود گفت: در آنجا من روزنامهها را مخصوصاً آنجاهائي كه مسألة كردستان را بزرگ كرده بودند پريدهام كه در آنها نشان داده بودند كه هفده نفر را چه جور وبه چه ترتيبي از بين بردهاند، ميگفت من اينها را نگهداشتهام كه براي ايران پست كنم تا مسلمانان ايران در جريان تبليغات و بزرگ كردن مسائل كوچكي كه در اينجا اتفاِ ميافتد باشند و بدانند در دنياي خارج چه ميگذرد.
همچنين از لندن و جاهاي ديگر و اين جلساتي كه در هايد پارك تشكل ميشده خودشان را شريك مساله ايران ميدانند.
من فقط خواستم اين نكته را يادآوري كنم برادران گرامي فرصت خيلي مغتنم است، مسأله خيلي بزرگتر از آن است كه ما اينجا هر چه به ذهنمان ميرسد همينطور بدون اينكه لااقل خودمان دربارهاش تأمل زيادي بكنيم مطرح كنيم.
همه اينها به حساب اسلام گذاشته ميشود، حتي رفتار ما، حتي نشست ما اين لياقت ما را براي اداره كردن يك مجتمع و طرز رفتارمان با همديگر نشان ميدهد به هر حال من زياد طول نميدهم البته وقت گرفته بودم و در شش مورد در اين مدتي كه نبودم كه صحبت كنم اما اين به حساب آن نوبت نيست و به اصطلاح نطق قبل از دستور است.
خواستم آن سوز دروني خودم و سوز دروني بسياري از مسلمين دنيا را كه در انتظار هستند بگويم.
من يادم نميرود زير گوش من صدا ميكند كه يكييكي ميآمدند و ميگفتند شما در ايران الان حجت هستيد، مواظبت بكنيد و توصيههائي هم بود كه البته تمايلتان به اين باشد كه مردم احساس كنند كه اين زنجيرهائي كه از دست و پايشان باز شده يك جوري فكر نكنند كه يك زنجير طلائي ديگري به دست و پايشان بسته ميشود.
اصلا زنجير از دستشان باز بشود، احساس سلامت اسلامي و انساني بكنند.
البته آنچيزيكه خيليخيلي جالب بود و در آخر بايد به آن اشاره بكنم، ابلاغ سه پيام بود، مشتاقانه درصدد شنيدن اين پيامها بودند كه به ترتيب آنها را در آنجا عرضه كردم و يك پيام هم مربوط به همين مجلس بود و به قول خودشان دستورالاساسي و يا يك قانون اساسي جامع كه ميخواهد نوشته بشود همه در انتظار اين بودند و از اين پيام بسياربسيار اظهار تشكر و خوشحالي كردند، چون حالا وقت ميگيرد متن پيام را نميخوانم، پيام دوم مربوط به برادر از دست رفتهمان مرحوم آيت الله طالقاني بود يادتان هست همان شبي كه صبحش ميخواستيم برويم و همان شب هم بعد از اينكه روي همين صندلي نشسته بودند و بعد رفتيم بيرون چند دقيقهاي به عنوان پيام صحبت كردند باز در منزلشان يكي دو ساعت كه بوديم پيامهائي كه دادند براي آنها بسيار جالب بود.
پيام ايشان اين بود كه مسأله اسلام را مطرح كنيد، مساله تمايلتان به مردم يادتان نرود، جوري نباشد كه فكر كنند عامل اجراي دستگاه حاكمه هستيد «شر الناس من باع دينه بدنياه و شرمنه من باع دينه بدنيا غيره» نباشيد و بعدهم مذاكرات منتشر بشود و به آن چهار ديواري آنجا منحصر نباشد و در آخر هم پيام رهبر كه از اينجا صحبت كرده بودند و دو مطلب را اشاره كرده بودند، در آنجا عرضه شد كه بسياربسيار اثر خوبي گذاشت و ما اميدواريم كه اين توصيهها در همين جا هم كه ما هستيم انجام شد چون يك توصيهاش توصيه به وحدت اسلام، خدا را در نظر داشتن، مصالح اجتماعي امروز را در نظر داشتن و مسأله الا هم في الاهم را مورد توجه قرار دادن بود.
آخرين تقاضاي من اينست كه بين خود و خدا ببينيم اولا چه كردهايم و همين الان چه ميكنيم و تصميمات ما در بهبود زندگي مردم، زندگي محسوس و ملموسشان و علاقمنديشان به اسلام چيست، در اين باره يك ارزيابي مختصر در وجدان خودمان بكنيم كه اين طرز رفتار و وضع ما، اين بودن ما، اين رفتن ما كه اميدواريم مايه روسفيدي نزد خدا باشد، «احب الناس الي الله انفعهم للناس» و همچنين «لاتخونواللّه و الرسول و تخونوا اماناتكم» اميدوارم كه باز هم فرصتي پيدا بشود و مطالبي عرض كنم، اگر دوستان سؤال خاصي داشتند بفرمايند و اين سي و دو مقاله هم اينجا هست و همينطور مجلههائي كه آنجا منتشر ميكنند، نمونههايش را بايد ديد، مخصوصاً مردم قفقاز، آذربايجان جنوبي و مردم باكو كه اينها براي كتابهائي مربوط به تشيع التماس ميكردند، چند دوره كتاب كه برده شد خيلي مورد توجه واقع شد باور كنيد حتي خطباي مساجد آنجا ميگفتند مردم اينجا جمع ميشوند ولي ما براي آنها مطلب نداريم بگوئيم.
حتي در آن نواحي غير شيعه به قول معروف اين چند تا كتابي كه ما برده بوديم مثل نقل و نبات براي آنها بسيار ارزنده بود، بنابراين مسئوليت ما هم مسئوليت شخصي و به اصطلاح محيط درون خودمان است و هم مسئوليت جهاني است من فقط خواستم اين نكته را اشاره كنم كه يك جوري باشد كه نسل آينده ما را دعا كنند كه وقتي اينجا بودهايم قدمي به سوي دنيا و آخرت آنها برداشتهايم.
خلاصه تكيه ما به زور و به قدرتي است كه به هر كيفيت حاصل شده است و «فاماالزبد فيذهب جفا و اما ماينفع الناس فيمكث في الارض» و السلام عليكم و رحمة اللّه (اشراقي ـ اگر مقالات تكثير شده بفرمائيد آنها را توزيع كنند.
(چشم، چون در جلسة مربوط به مجلس قرار نيست كه چيزي توزيع بشود، بعد از ختم جلسه در اختيارتان قرار خواهم داد و اگر سؤالي هم بود يك نشست خصوصي ميتوانيم با هم داشته باشيم و من توجه شما را به اين موضوع جلب ميكنم، زيرا الان فرصت نشد تمام تماسهاي مستقيم غير مستقيم را بگويم كه سوز دل اسلاميشان چيست و از آنطرف آن مته به خشخاش گذاشتنها و حكايتهائي كه ميكردند كه فلان كلمه، فلان حرف، فلان مطلبي كه يك كسي به ديگري در اينجا گفته است مثلا كلمه «حيثيت» كه در قانون اساسي ما هست كه اگر چنانچه مورد تعرض قرار بگيرد بنا به فرمايش پيغمبر اسلام دربارة آن شخص كه با اهانت ميبردندش فرمودند «اليست نفسا» يعني آيا اين انسان نيست؟ خيلي توصيه ميكردند كه هر اصلي را كه شما تصويب ميكنيد مثل يك آيه قرآن مردم را دعوت و ارشاد بكند و من با همين جمله كلام خود را ختم ميكنم كه دربارة كسانيكه ميخواهند تازه اسلام را بشناسند، كجا بشناسند و بعد هم احياناً ممكن است اهل نفاِ باشند خداوند به پيغمبر دستور ميدهد «قل لهم في انفسهم قولا بليغا» من شما را مستغني ميدانم از اينكه اين را ترجمه كنم ولي توجهتان را به مفهوم عميق اين آيه جلب ميكنم براي آن مسئوليت شديدي كه ما داريم تا مخالف هم وقتي حرف ما را ميشنود خودش را محكوم ببيند، يعني ببيند حرف درست است باز روي ان كلمه «في انفسهم» آية پنجاه و هشت سوره نساء تأكيد ميكنم.
همه شما را به خدا ميسپارم من وقت را نميگيرم چون واقعاً هر ثانيهاش بيشتر براي من محسوس و ملموس شد كه چقدر مسئوليت داريم حالا چطور بتوانيم جوابش را پيش خدا بدهيم، بحثي است جداگانه.
جملهاي كه ديروز استاد عزيزمان گفتند كه خدا راضي نباشد، پيغمبر راضي نباشد، امام راضي نباشد، پيشوا راضي نباشد، مردم هم راضي نباشند من اميدوارم كه اين مسأله حقيقت نداشته باشد بلكه رضايت همه باشد و رضايت خدا هم در رضايت خلق است و ما متوجه باشيم كه ان شاء الله آنطور كه بايد و شايد وظيفهمان را انجام بدهيم.

2ـ طرح اصل 31 نايب رئيس (بهشتي) ـ با تشكر از گزارشي كه با فشردگي آقاي دكتر غفوري برايمان دادند و با اميد اينكه قانونمان و قانون تهيه كردنمان و قانون پياده كردنمان بتواند عمل به مقتضي و مفاد آيه كريمه «و كذلك جعلنا كم امة وسطاً لتكونواشهداء علي الناس و يكون الرسول عليكم شهيداً» باشددستور جلسه اصول اصلاح شده سي و يك و بيست و نه است كه قبلا مطرح شده بود و اصلاحاتي در آن بعمل آمده است.
اصل 31 ـ تشكيل اجتماعات و راهپيمائي آزاد است، مقررات مربوط به نظم راهپيمائي و اجتماع در خيابانها و ميدانهاي عمومي به موجب قانون معين ميشود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ به نظر ميرسد اگر آن «ويرگول» «به واو» تبديل بشود بهتر است به اين ترتيب «تشكيل اجتماعات و راهپيمائي آزاد است و مقررات مربوط به نظم راهپيمائي و اجتماع در خيابانها و ميدانهاي عمومي به موجب قانون معين ميشود» در اين زمينه سؤالي هست؟ آقاي موسوي تبريزي.
موسوي تبريزي ـ «تشكيل اجتماعات و راهپيمائي با اجازه قبلي آزاد است» اگر «با اجاز قبلي» را بگذاريم بهتر است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ عنايت بفرمائيد، اين درست بر خلاف آن چيزي است كه مورد نظر بود يعني ما ميخواهيم بگوئيم توي مسجد كه ميخواهند اجتماعي تشكيل بدهند ديگر نيازي به اعلام قبلي نداشته باشد.
موسوي تبريزي ـ منظور از اجتماعات و راهپيمائيهايي است كه جنبة سياسي داشته باشد، آنها بايد با اجازه قبلي باشد و الا موضوعات مذهبي از اين بحث خارج است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ نه آقا مثلا ميخواهند در مسجد يك بحث سياسي بكنند خود شما مثلا ميخواهيد بعد از نماز منبر برويد و بحث سياسي بكنيد اين اجازه و اعلام قبلي هم نميخواهد.
راهپيمائي هم فقط در حدي است كه بخواهد در معابر عمومي و ميدانها باشد، به هر حال اجتماعات راهپيمائي اگر در خيابانها و معابر عمومي و ميدانها باشد، به هر حال اجتماعات و راهپيمائي اگر در خيابانها و معابر عمومي و ميدانها باشد، به هر حال اجتماعات و راهپيمائي اگر در خيابانها و معابر عمومي و ميدانها باشد بايد مقرراتي داشته باشد، منهاي اين ميخواهيم بگوئيم آزاد باشد.
كرمي ـ «كه بر خلاف جمهوري اسلامي نباشد آزاد است» اين قيد بايد باشد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اين هم نظر آقاي كرمي است آقاي خامنهاي نظري داريد بفرمائيد.
خامنهاي ـ عرض كنم كه «اجتماعات و راهپيمائي» راهپيمائي يك نوع اجتماع است، اجتماعات نشسته، اجتماعات ايستاده و اجتماعات متحرك.
نايب رئيس (بهشتي) ـ ذكر خاصي بعد از عام است به دليل وضع خاصي كه دارد.
خامنهاي ـ يعني بايد وضع خاصش را در نظر گرفت.
ديگر اينكه مقررات فقط ناظر به اجتماع در خيابانها و ميدانهاي عمومي ميشود و ميدانهاي عمومي اعم است از معابر عمومي، معابر و كوچهها اگر معابر يا لفظي باشد كه جامعتر باشد بهتر است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ متشكر، آقاي يزدي سؤالي هست؟ يزدي ـ بر حسب اين اصل محافل بهائيت به صورت آزاد در همه جا ميتواند تشكيل بشود و طبعاً افراد هم ميتوانند رفت و آمد كنند اصولا با آن مسأله گمراهي قبلي تكليفش چه ميشود؟ نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي طاهري خرم آبادي بفرمائيد.
طاهري خرم آبادي ـ عرض كنم در يك مواردي ممكن است پيش بيايد كه دولت مجبور بشود از يك نوع راهپيمائي و يا اجتماع جلوگيري كند بنابراين بايد اينجا يك كلمهاي باشد كه دست دولت را نبندد و بتواند در مواردي جلويش را بگيرد مثلا همين الان قانوني را كه وزارت كشور داده كه بايد اول اجازه بگيرند و هدف را معين كنند اين خودش يك پيش بيني براي جلوگيري از آن موارد است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اينكار شده كه اگر در خيابانها و ميدانها باشد بايد اين را بگويند و قبلا اعلام كنند و اين را هم كه دولت گفته است در همين مورد است.
طاهري خرمآبادي ـ نه منظور اينست كه ممكن است شرايطي پيش بيايد كه اصلا از آن راهپيمائي جلوگيري كند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ لابد شرايط بايد شرايط معابر و خيابانها باشد خوب اين توي همين هست.
طاهري خرم آبادي ـ نوشته شده «و مقررات مربوط به نظم راهپيمائي» اما بايد مقررات به طور اعم نوشته بشود كه اگر بخواهند جلوگيري كنند بتوانند اينكار را بكنند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ خوب اين نظر آقاي طاهري بود آقاي پرورش بفرمائيد.
پرورش ـ اين «در خيابانها و ميدانهاي عمومي» قاعدتاً از نظر جمله ظرف براي تشكيل اجتماعات است در حاليكه ميشود از اين جمله سوء استفاده هم كرد، اگر اين را براي مقررات ظرف بگيريم و بگوئيم مقررات آن را در خيابانها و ميدانهاي عمومي بايد قانون معين بكند بنابراين ميتوانيم بگوئيم كه مقررات مربوط به نظم راهپيمائي و اجتماع در خيابانها و ميدانهاي عمومي معين ميشود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ كسي كه اينطور نميفهمد، اين را ميفهمند كه ظرف اجتماع و راهپيمائي است نه ظرف تعيين.
آقاي بشارت بفرمائيد.
بشارت ـ در پيشنهادهائي كه فرستاده بودند مسأله غير مسلح بودن را خيلي تأكيد داشتند كه راهپيمائيها به صورتي باشد كه غير مسلحانه باشد و در مورد اينكه آقاي طاهري فرمودند يك قدري دست دولت را باز بگذاريم دولت بايد بيشتر كوشش كند، وسايلي فراهم كند كه مراكز اقتصادي، راهها، خيابانها را خراب نكنند ولي با اين مسائل جلوي راهپيمائي و اجتماعات گرفته نشود چون اينها خاصيتش براي كشور اين است كه دردها و ناراحتيهايشان را ميگويند شايد بسياري از مشكلات را در اين راهپيمائيها درك كنيم مسأله غير مسلح بودن هم بايد به يك صورتي در بيايد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي طاهري اصفهاني بفرمائيد.
طاهري اصفهاني ـ من معتقدم كه يك شرطي برايش بگذاريد به شرط آنكه لطمهاي وارد نسازد، ديگر اينكه مباني اسلام را مراعات كنيد من به اقليتها نظر ندارم ولي آنها هم نبايد بر خلاف مباني اسلام براي كوبيدن اسلام جلسهاي تشكيل بدهند.
شما ميگوئيد «آزاد» در اين شش مادة قانون هم سه مرتبه گفتيد قانون، قانون، قانون.
چه ميدانيد در آينده اين قانون داراي چند تبصره وماده خواهد بود و گل و گشاد نخواهد بود، به قول ايشان بهائيها، چپيها بروند توي مسجد و تشكيل اجتماع بدهند و مستقيماً آنجا بنشينند ولي نيتشان ضربهزدن به اسلام و ضربه زدن به امنيت نظام ما باشد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي قرشي بفرمائيد.
قرشي ـ اگر احتياج باشد كه موافق و مخالف صحبت بكنند بنده به عنوان موافق صحبت خواهم كرد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي رباني شيرازي بفرمائيد.
رباني شيرازي ـ سؤال من اين بود كه اين تشكيل اجتماعات و راهپيمائيها كه آزاد است يعني «آزادي مطلق» و هيچگونه قيدي ندارد؟ چونكه گفتيم مقررات براي نظم در بين راه است، آيا براي تشكيل خود اين اجتماعات در آن قيدي هست يا خير؟ نايب رئيس (بهشتي) ـ اين مطلب را آقايان گفتند كه در اينجا مطلق است يعني آقايان پيشنهاد قيد ميكنند ولي وقتي مطرح شده به خصوص با توجه به زمينههائي كه مقداري از آن هم در نطق قبل از دستور بود نظر ما، نظر گروه و نظر خيلي از دوستان اين است كه اسلام عزيز ما زمينة آزاد امكان رشد و تجليش بسيار فراوان است بنابراين دو نظر وجود دارد اين را هم چون ضمن آراء بحث كردهايم مشخص ميكنيم، يك نظر همين كه عرض شد و يك نظر به خاطر تحقق و مراقبت بيشتر در حفظ عقايد و پايههاي فكري و اعتقادي و امنيت كه بايد محدوديتهائي وجود داشته باشد و ما نبايد اينجا ترتيب قيد بگذاريم بلكه به طور كلي آنجاهائي كه امنيت به خطر ميافتد مسائل بايد مجوزي داشته باشد و اين را بايد در آينده از وظايف دولت و حقوِ دولت مشخص كنيم آقاي جوادي بفرمائيد.
جوادي ـ در اصلي كه با پنجاه رأي تصويب شده كه احزاب، جمعيتها، انجمنهاي سياسي و صنفي وقتي آزادند كه اصول استقلال، آزادي و حاكميت و وحدت ملي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نكنند و به اسلام آسيب نرسانند، ديگر آن قيود كافي است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ البته آن قيود كافي است و ما هم ذكر كرديم.
آقاي رباني املشي بفرمائيد.
رباني املشي ـ همانطور كه فرموديد مجالس و محافل بايد آزاد باشد، يعني بايد راهنمائي در خيابانها اجتماعات در ميادين آزاد باشد ولي دولت اسلامي هم بايد اطلاع داشته باشد.
اجتماع و راهپيمائي در خيابان يا مكاني كه مربوط به عامة مردم است نميشود بدون اطلاع قبلي باشد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اين را ما گفتيم كه اجتماعات در ميدانها و خيابانها مقررات دارد.
رباني املشي ـ آنچه مربوط به «نظم و مقررات است، زيرا ممكن است اصلا اين نكته قيد نشده باشد كه راهپيمائي بايد با اطلاع قبلي باشد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ چرا فرِ ميكند، اگر واقعاً لازم باشد بايد با اطلاع قبلي باشد.
آقاي فاتحي سؤالي داريد؟ فاتحي ـ به نظر من اگر اين جمله اضافه شود سادهتر و بهتر ميشود «به شرط آنكه مخل امنيت ونظم عمومي و عليه مباني اسلام نباشد».
نايب رئيس (بهشتي) ـ اين پيشنهادي است كه در جلسه هم شده و اينجا تكرار ميشود و گفتنش عيبي ندارد اين پيشنهاد شما است، مثل اينكه مطالب بيش از اين نيست.
طاهري گرگاني ـ اگر كلمه «نظم» را برداريم مشكل خيلي از آقايان حل ميشود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ پيشنهادي است كه ميفرمائيد ولي قبلا در كميسيون بحث شد كه اين مقررات مربوط به نظم را بگذاريم و تهيه اين متن با توجه به اين نكته بوده كه دست دولتها را در جلوگيري از اين راه اظهارنظر مردم باز بگذاريم.
ما يادمان نرفته كه چطور گرفتار بوديم، همين مطلب مكرر گفته شد كه بالاخره ما داريم قانون مينويسيم به منظور اينكه چهارچوبي براي آينده باشد، همانطور كه پارسال به آن احتياج داشتيم، بنابراين نبايد طوري بنويسيم كه آنها بتوانند در اصلش مداخله كنند بلكه بايد در نظمش دخالت داشته باشند، اين نقطه نظر ما بود، بنابراين شروع ميكنيم به رأي گرفتن.
سبحاني ـ آقا چرا كلمة «مسالمتآميز» حذف شد؟ نايب رئيس (بهشتي) ـ چون ديديم احتياجي به آن نيست زيرا اين «مسالمتآميز» بقدري كشدار است كه قابل كنترل نيست، خانم گرجي بفرمائيد.
خانم گرجي ـ دولت بايد امنيت اجتماع كنندگان را حفظ كند و تا اندازهاي آن را تضمين نمايد و از درگيريهاي احتمالي جلوگيري بعمل آورد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آن را كه دولت موظف است تضمين كند، جنابعالي در منزلتان هم كه نشسته باشيد بايستي تأمين داشته باشيد و دولت وظيفه دارد.
امنيت شما را تضمين كند.
اينجا مساله راهپيمائي و امكانش است.
وظيفه دولت حفظ امنيت در تمام موارد است و نبايد آنرا اينجا با اين موضوع قاطي كرد.
طاهري ـ اينها بايد محفوظ هم باشند كه بتوانند حرفهاي خودشان را بزنند، آمديم يك عدهاي به اينها حمله كردند اينها بايد تأمين جاني داشته باشند.
خانم گرجي ـ حفظ حقوِ همه بايد قيد شود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بله، صحيح است آقاي بني صدر بفرمائيد.
بني صدر ـ اين مطالب را ما هم صبح و هم حالا بيان كرديم ديديم صلاحش بر فسادش ميچربد زيرا ممكن است دولت به عنوان اينكه امنيت كم شده يا زياد شده بكلي جلويش را بگيرد، يعني ما گفتيم كه امنيت عمومي از وظايف دولت است و فكر كرديم قانون اين نظم را پيشبيني ميكند اين نظم را بعهده دولت ميگذارد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي طاهري اصفهاني بفرمائيد.
طاهري اصفهاني ـ ما در گرو همان خلاف اين را گفتيم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ به سؤالات پاسخ داده شد لطفاً اجازه بدهيد گلدآنهارا براي اخذ رأي ببرند.
(تهراني ـ قبل از اينكه گلدآنهارا ببرند و رأي گرفته شود نوشته شود «به شرط آنكه مخل امنيت و خلاف مباني اسلامي نباشد») (موسوي تبريزي ـ اول با دست بلند كردن به رأي بگذاريد.)
بسيار خوب، آقاي يزدي ما در مورد تشكيل احزاب، جمعيتها در اصل قبل همة قيود لازم را گذاشتيم بنابراين تا آنجا كه مربوط به تشكيل جمعيتها ميشود بحث شده است فعلا بحث بر سر آزادي و آزادي اجتماع است و هر قيدي اينجا نوشته بشود، بطوريكه هم صبح و هم حالا عرض شد از نظر مباني نميتواند قابل توجيه باشد.
(فارسي ـ بنده ميخواستم عرض كنم كه يكنفر از گروه بيايد و دفاع كند.
شما خودتان تشريف بياوريد.
(كرمي ـ ديگر دفاع و توضيح نميخواهد.)
اول اين متن را نظرخواهي ميكنيم «تشكيل اجتماعات و راهپيمائي آزاد است و مقررات مربوط به نظم راهپيمائي در خيابانها و ميدانهاي عمومي به موجب قانون معين ميشود.
» آقاياني كه به اين صورت موافقند دست بلند كنند (سي و چهار نفر دست بلند كردند) رد شد.
(دكتر شيباني ـ ما داريم اينجا قيدي را ميگذاريم كه بوسيله آن خودمان داريم پدر خودمان را در ميآوريم.)
آقاي دكتر شيباني اجازه بفرمائيد، جمعاً دو قيد در ضمن گفتگوي دوستان پيشنهاد شد يكي قيد مربوط به اينكه اجتماع و راهنمائي توطئهآميز عليه امنيت و نظام جمهوري اسلامي نباشد، «توطئهآميز» نباشد.
(بشارت ـ اول كه به عنوان توطئه نميآيند) اول پرچم ميزنند و ميگويند ما حرف داريم خواسته داريم بعد توطئهآميز ميشود.)
بفرمائيد تشخيص آن به چه نحو است؟ آن بحثي است عليحده، اين پيشنهادي بود كه دادند.
اين راهنمائي را چه كسي بايد تشخيص بدهد و چگونه تشخيص داده ميشود؟ اين را بايد در جاي خودش با قوانين مفصل بيان كرد.
ما بحثهائي هم از توطئه داشتيم، تنها منحصر به اينجا نيست، قيدي كه پيشنهاد ميشود اين است كه راهپيمائي توطئهآميز عليه امنيت و نظام اسلامي نباشد.
(تهراني ـ بايد ضد مباني اسلام نباشد.)
بلي توطئهآميز عليه اسلام و امنيت نباشد.
آقاي بني صدر بفرمائيد.
بني صدر ـ هر مادهاي كه داراي يك مباني و يك موازين در هر اصلي كه خواهد آمد در تمام اين يكصد و پنجاه اصل وجود دارد كاري كه ما ميكنيم قانون را لغو ميكنيم چون معنايش اينست كه قوانيني كه وضع شده يك چيز ديگري است و آنچه كه ما اينجا تصويب ميكنيم يك چيز ديگر است و ما گفتيم كه قوانين هم بايد بر اساس اسلام باشد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي بني صدر اين غير از آن است زيرا ما گفتيم طبق مقررات.
بني صدر ـ در آن مقررات هم ميتوانيد بگذاريد كه اگر چنين وچنان شد خلاف اسلام نباشد.
موسوي ـ ما بايد در قانون و مقررات، حدود اسلام را حفظ كنيم يعني اگر عدهاي خواستند عليه اسلام راهپيمائي كنند نگذاريم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي موسوي اجازه بدهيد بنده توضيح بدهم.
آقاي بنيصدر، اتفاقاً اين قسمت با آن موارد فرِ ميكند وقتي كه ميگوئيم اين قانون محدود به قوانين اسلام است صدِ ميكند كه اينجا اين طور نيست، ميگويند اجتماع و راهپيمائي توطئهآميز عليهاسلام و امنيت كشور نباشد.
بني صدر ـ شما صبح گفتيد آن كلمه «مسالمتآميز» را برداريم كه مورد سوء استفاده قرار نگيرد، در پيامي كه همين امروز امام براي مدارس و دانشگاهها فرستادند فرمودند بيايند افكارشان را صراحتاً مطرح كنند و جواب بشنوند مثلا اگر اينها فردا در دانشگاه جمع شدند و گفتند اين مالكيتي كه در اسلام است به نظر ما صحيح نيست...
(يزدي ـ توطئه غير از اجتماع است هر مكتبي آزاد است كه اجتماع كند.)
پس بگذاريد توطئه، نيائيد يك در ميان صحبت بكنيد، بگوئيم اجتماع آزاد است به شرط نفس نكشيدن.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقايان به نوبت صحبت كنند، اجازه بفرمائيد.
(يزدي ـ اجتماع آزاد است به شرط توطئه نكردن.)
آقاي صدوقي بفرمائيد.
صدوقي ـ راهپيمائي فرِ ميكند چون يا عقيدهاي يا انگيزهاي دارند يا براي يك پشتيبانياي ميخواهند راهپيمائي كنند، بايد كه هم انگيزه و هم آن جهتي را كه ميخواهند پشتيباني كنند معلوم باشد يعني بايد يك جهتي باشد كه بر خلاف دين و اسلام و امنيت كشور نباشد و همچنين اگر خواسته وانگيزهاي دارند، خواسته و انگيزهشان مشروع باشد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي مرادزهي فرمايشي داريد بفرمائيد.
مراد زهي ـ ما دو نوع راهپيمائي داريم يا براي گردش و تفريح است و يا براي اعتراض است، اگر براي اعتراض باشد كه محدوديت نميخواهد.
مسلماً راهپيمائي يا بر عليه دولت است كه به يك وضعي اعتراض ميكنند و راهپيمائي ميكنند كه در اين صورت جلو اعتراضشان گرفته ميشود و نتيجة اين راهپيمائي به جائي نميرسد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي دكتر آيت بفرمائيد.
دكتر آيت ـ من معتقدم كه آقايان به شكل قانون نويسي توجه نميكنند همه چيز را ميخواهند داخل اصل بياورند منظور از راهپيمائي بالطبع همانطور كه اشاره شد يا اعتراض است كه بايد آزاد باشد ما هميشه نبايد فكر بكنيم كه...
(تهراني ـ اجتماعات را هم بفرمائيد) نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي تهراني به شما نوبت ميدهيم كه در موقع خودش حرفتان را بزنيد، آقاي دكتر آيت شما فرمايشتان را بفرمائيد.
دكتر آيت ـ اين يك اصل بديهي است كه در هر حال توطئه ممنوع است و بعد ميشود يك اصل جداگانهاي گذاشت كه تكليف آن را تعيين كند.
قوانين عادي هميشه توطئه را ممنوع ميكند اگر خواستند يك جائي جمع بشوند و تظاهرات راه بيندازند ما از اول از كجا اطلاع داريم كه اينها چه كار ميخواهند بكنند؟ وسط كار اگر توطئه و خلاف قانون عمل كردند قانون تكليف آنها را معلوم كرده است.
قوانين ما تمام مسائل را روشن كرده است ممكن است كسي مخفيانه برود در خانهاش بنشيند و توطئه بكند اينجا ما نميتوانيم جلويش را بگيريم وقتي كه اعمالش ظاهر شد و كاري بر خلاف قانون كرد جلويش را ميگيرند.
اگر بخواهيد در تمام موارد، اين مسائل را بياوريد ناچار بايد يك اصل بنويسيد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي رباني شيرازي بفرمائيد.
رباني شيرازي ـ چنانچه اطلاع پيدا كرديم توطئه گران در اطراف كردستان دارند مردم دهات را جمع ميكنند براي اينكه مملكت را تجزيه كنند، آيا دولت بايد آنها را آزاد بگذارد؟ آيا اين درست است كه بگوئيم اجتماع آزاد است و با استفاده از اين مطالب تجمع بكنند، بيايند بگويند مملكت بايد تجزيه بشود؟ نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي خامنهاي بفرمائيد.
خامنهاي ـ در راهپيمائيها منظور نظير همة دولتها اين است كه بايد منظم بوده و با عفت عمومي مخالفت نداشته باشد و از اين قبيل مقررات در همه جاي دنيا وجود دارد و نظر ما اين است كه مخالف با اسلام و نيز مخالف با نظام جمهوري نباشد كه در جاي ديگر هم البته قيد شده اگر اين جمله در اينجا قيد بشود مقررات مربوط به نظم بايد رعايت شود، اگر اين مقررات ناظر بر همة اينها است كه نيازي به هيچكدام از اينها نيست، اگر بنا است يكي از اينها ذكر بشود بقيه هم بايد ذكر شود چون اين مقررات لغو ميشود و ديگر نيازي به آنها نيست.
نايب رئيس (بهشتي) ـ يعني نظر شما اين است كه چون مقررات وجود دارد ديگر احتياجي به اين قيود نيست؟ بسيار خوب آقاي مشكيني بفرمائيد.
مشكيني ـ صحبت توطئه نيست بلكه ما ميخواهيم بگوئيم عليه مباني اسلام و ضد اسلامي نباشد بيشتر آقايان هم همين را ميخواهند اول اين قسمت را اضافه كنيد بعد رأي بگيريد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ يعني ميخواهيد بگوئيد در راهپيمائيها و اجتماعات بر ضد اسلام حرف نزنند يا ميخواهيد بگوئيد بر ضد اسلام و مباني اسلامي قيام نكنند؟ مشكيني ـ اجتماع و راهپيمائي بر ضد مباني اسلام نباشد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بسيار خوب، يعني اگر در جائي كسي عليه اسلام سخنراني ميكند و مردمي هم كه آنجا هستند گوش ميكنند و بعد هم متفرِ ميشوند اين را نظرتان اينست كه منع كنند يا آزاد باشد؟ مشكيني ـ بلي ما ميخواهيم اين را منع كنيم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ معلوم ميشود اينجا دو نظر وجود دارد يك نظر اينكه راهپيمائي و اجتماع آزاد باشد و يك نظر اينكه بايد محدود باشد، آقاي يزدي بفرمائيد.
يزدي ـ سخنراني دو حالت دارد يك وقت با اين سخنراني ميخواهد عليه اسلام قيام كند كه بايد جلو اين را گرفت ولي يك وقت هست كه سخنراني بحث است مثل سخنراني سر كلاس دانشكده كه در آنجا همه آزادند حتي اگر اين بحث عليه خدا هم باشد ولي راهپيمائي يا بحثي كه مقدمة توطئه باشد درست نيست و بايد اين را منع كرد.
(نايب رئيس ـ اين همان چيزي است كه بنده گفتم.)
نظر من هم همين است نه اينكه به كلي جلوي آنها را بگيريم.
مشكيني ـ اسلام كه آزادي را اجازه داده است، براي اين است كه هر كس هر مطلبي را كه دارد ولو بر ضد اسلام باشد بايد نزد اهل فن ببرد و جوابش را بشنود اما نه يك فردي يا يك دبيري به دهي وارد بشود و عليه اسلام حرف بزند و اگر يك نفر هم يقهاش را گرفت و گفت آقا بفرمائيد برويد پيش آن عالم حرفتان را بزنيد بگويد، خير اسلام من را آزاد گذاشته است و من ميخواهم تبليغ كنم.
طاهري اصفهاني ـ شما اينجا نوشتهايد «راهپيمائي و اجتماع آزاد است و مقررات مربوط به نظم اجتماع و راهپيمائي به موجب قانون معين ميشود» قانون آينده هم براي ما شايد روشن باشد اگر اينجا جوانب مطلب در چهارچوب قانون اساسي بسته نشود، من سؤال ميكنم اگر فردا يك جمعيتي از يك گوشهاي راه افتادند و شعار دادند مرگ بر اسلام، نابود باد اسلام، اين اظهار عقيده نيست، شما در راديو تلويزيون اعلام كنيد و هر كس كه صلاحيت دارد دعوت كنيد بيايند بنشينند حرفشان را بزنند و جواب بشنوند اما يك جمعيتي راه بيفتند و بر خلاف اسلام يا بر خلاف رژيم شعار بدهند، صحيح نيست.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي فارسي بفرمائيد توضيح بدهيد.
فارسي ـ اجتماعات و راهپيمائي يك وسيله ايست براي اظهار نظر و در حقيقت براي اظهار عقيده، مثل تشكيل احزاب، مثل نشر روزنامه و نشريههاي ديگر همة اينها وسيله است ما ميخواهيم وسيله يا سوء استفاده از وسيله را تحريم كنيم.
مثل اين است كه فروش كاغذ را محدود بكنيد و بگوئيد هيچ كارخانة كاغذ سازي دائر نشود و كاغذ فروشي ممنوع باشد مگر اينكه معلوم باشد در اين كاغذ چه نوشته خواهد شد.
(نايب رئيس ـ از آقايان خواهش ميكنم در بين بيانات ايشان سؤالي نفرمايند و سؤال را براي بعد بگذارند.)
قبل از اينكه يك اجتماع در يك ميدان تشكيل شود از كجا ميدانيد در آنجا چه گفته خواهد شد كه منعش بكنيد؟ رباني شيرازي ـ ممكن است فردا يك عدهاي زنها جمع بشوند و بگويند ما ميخواهيم راهپيمائي عليه حجاب بكنيم اين كه نميشود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي رباني اجازه بدهيد ايشان بياناتشان رابفرمايند بعد سؤال بفرمائيد.
آقاي فارسي ادامه بدهيد.
فارسي ـ بنابراين، اين راهپيمائي نيست كه جرم است، اين اجتماع نيست كه جرم است، اين ارتكاب جرم است كه اگر عليه يكي از اصول اسلام تبليغ كردند، چه در راهپيمائي، چه در اجتماع، چه در حزب، يا از بالاي منبر همهاش جرم است، در ضمن همه ميدانيم كه هيچ توطئهاي در دنيا از طريق راهپيمائي صورت نگرفته است.
مثل اينكه بعضي از آقايان به معناي كلمه توطئه توجه ندارند، توطئه يعني مقدمه چيني براي يك كاري كه به طور سري و مخفي ميخواهد انجام بگيرد.
جرم و جنايتي را كه ميخواهند به طور سري انجام بدهند مقدمه چيني ميكنند.
در هيچ جاي دنيا اين كار به وسيله راهپيمائي انجام ندادهاند بنابراين شما بايد دو چيز را مشخص بكنيد اولا اظهار عقيده بر خلاف اسلام چه از طريق راهپيمائي و يا اجتماع و يا كتاب باشد و چه زباني و شفاهي باشد آيا عدهاي كه در خانهاي دربسته تجمع ميكنند اين كار به طور كلي ممنوع است؟ اين را بايد مشخص بكنيد كه چه كسي اين جرايم و اين عقايد را مميزي ميكند و تشخيص ميدهد.
اين جرايم قانونش در جاي ديگر تدوين ميشود نه در قانون اساسي، مجلس شوراي ملي است كه جرايم و جنحه و جنايت را مشخص ميكند نه قانون اساسي.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي فارسي متشكرم آقاي تهراني سؤالي داريد؟ تهراني ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
ما داريم قانون اساسي تدوين ميكنيم به طوريكه آقاي فارسي درباره جرم و جنايت و نحوه تشخيص آن صحبت كردند ما كاري به جرم و جنايت نداريم، ما داريم براي راهپيمائي و تشكيل اجتماعات قانون وضع ميكنيم، بنابراين بهتر است بنويسيم اجتماعات بشرطي آزاد است كه برضد مباني و اسلام و امنيت عمومي نباشد، متشكرم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي فارسي بفرمائيد جواب بدهيد.
فارسي ـ اگر در راهپيمائي يا اجتماع كسي عليه مباني اسلام حرف ميزند يا جنايتي ميكند يا آدم ميكشد اين نوع راهپيمائي و اجتماع را بايد از بين برد.
تهراني ـ بلي، بايد آن را مقيدش كنيد نه اينكه مطلق باشد بايد معلوم شود كدامش حلال است كدامش حرام ما اين را ميگوئيم، ميخواهيم حلال و حرام مشخص شود.
يزدي ـ اجتماعات آزاد است ولي همانطوري كه اجتماعات وسيلة اظهارنظر هست ممكن است وسيلة اقدامات عليه يك مكتب و رژيم هم باشد.
آن اجتماعي كه وسيله اظهارنظر باشد، آزاد است ولي اجتماعي كه عليه اسلام يا عليه مباني اسلام باشد قطعاً نميتوانيم آنرا آزاد بگذاريم.
مطلب ديگر اينكه فرموديد اجتماعات توطئهآميز نميتواند باشد چون توطئه يك امر مخفي است، جوابش اين است كه اين اجتماعات مقدمهاي است براي توطئه يعني توجه دادن افكار به اين مسائل و بدنبالش اقدام كردن.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي مكارم بفرمائيد.
مكارم شيرازي ـ پيدا است كه آقايان اين اطلاِ را كافي نميدانند و رأي نميدهند بهتر اين است كه روي قيدش فكر كنيم بشرط اينكه توطئه عليه اسلام يا بر ضد مباني اسلام و امثال اينها نباشد قيد را رويش بگذاريم و تمامش كنيم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ خانم گرجي بفرمائيد.
خانم گرجي ـ ميخواهم ببينم در جريان راهنمايي كردستان كه منجر به كشته شدن برادران كرد ما شد، غير از اين بود كه اول راهپيمائي كردند و بعد مسلحانه آمدند و آن همه كشتار فيجعانه را راه انداختند؟ فقط به خاطر اين بود كه دولت قبلا جلوي اين راهپيمائي را نگرفته بود، پس براي اينكه خداي نكرده بازنظير اين تكرار نشود لااقل بايد فكري بكنيم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي فارسي بفرمائيد توضيح بدهيد.
فارسي ـ اگر يك نفر يا ده نفر يا صد نفر ميبينند و علم دارند به اينكه يك كسي ميخواهد برود و يك جنايت را مرتكب جنايت شود جلوگيري بكنند؟ مسلم نميتوانند بنابراين درباره اجتماعات كه كسي علم ندارد كه چه خيالي دارند، پس از اين اجتماع است كه ايده آنها معلوم ميشود مگر كساني باشند كه قبل از راهپيمائي اعلام كنيم يا به فرمايش آقاي رباني بر خلاف عفت عمومي يا حجاب اقدامي بكنند بايد قيد را بياوريم تا اينطور افراد نتوانند كاري انجام بدهند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اجازه بفرمائيد بحث را تمام كنيم.
«تشكيل اجتماعات و راهپيمائي آزاد است» در اينجا بنا به پيشنهادي كه آقاي مكارم و بعضي دوستان ميكنند يك قيد اضافه ميشود و آن اينست كه «بشرط آنكه توطئه...
(مدني ـ مخل امنيت و بر خلاف مباني اسلام نباشد.)
بايد حدود «بر خلاف» را مشخص كرد يعني اصلا مطلبي بر خلاف اسلام گفته نشود؟ تهراني ـ تشكيل اجتماعات در راهپيمائي بشرطي كه بر عليه مباني اسلام مانند محفل بهائيت نباشد، آزاد است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي دكتر شيباني بفرمائيد.
دكتر شيباني ـ من پيشنهاد ميكنم كه اين اصل دوباره در كميسيون رسيدگي شود تا يك قيد مناسب در آن ذكر شود.
مكارم شيرازي ـ قيد كنيد بشرطي كه بر ضد اسلام نباشد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي موسوي اردبيلي بفرمائيد.
موسوي اردبيلي ـ من معتقدم در اين مسأله يك اختلاف بنيادي وجود دارد و گذاشتن اين قيدها فايدهاي ندارد.
اگر شما خيلي قيد بگذاريد كه شبهه را از اذهان بيرون ببريد مفاد اصل از بين ميرود.
چون اين اصل به عنوان يك اصل مترقي اينجا گذاشته شده است.
بعضي از آقايان ميگويند ما اعتصابها، راهپيمائيها و اجتماعات را براي گروههاي سياسي و احتمالا مذهبي و اجتماعي آزاد ميگذاريم.
اين موضوع در نظر بعضي ديگر از آقايان شبهه شرعي دارد و ميگويند اگر قرار شد مثلا اينطور باشد، با مباني مذهبي ما نميسازد براي اينكه اين اجتماعات سياسي و اجتماعي گاهي با مباني مذهبي ما نميسازد براي اينكه اين اجتماعات سياسي و اجتماعي گاهي با مباني مذهبي بر خورد دارد و به همين علت مذهب اجازه نميدهد.
به عقيده من با گذاشتن كلمة توطئه و يا ضد مذهب مطلب درست نميشود.
(همهمه نمايندگان) نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي مشكيني اجازه بفرمائيد ايشان صحبت كنند چون آقايان كه صحبت ميكنيد ديگران گوش ميكنند ولي ديگران كه صحبت ميكنند فوراً اعتراض ميكنيد (حجتي كرماني - من مدعي هستم كه شما جلسه را خوب اداره نميكنيد، چرا به من اجازه نميدهيد چند كلمه حرف بزنم؟) صحيح است چه بهتر كه خود جنابعالي جلسه را اداره كنيد.
ما متن تنظيمي گروه را به رأي گذاشتيم رأي نياورد بنابراين با اين قيدي كه آقايان پيشنهاد كردهايد به رأي ميگذاريم اگر رأي نياورد اين اصل قابل طرح نيست.
حجتي كرماني ـ وقتي آقاي فارسي براي جواب به سؤالات ايستاده بودند آقاي تهراني طوري صحبت كردند كه آقاي فارسي جوابي براي گفتن نداشتند.
آخراين طرز سؤال كردن نيست كه آقاي تهراني سؤال را آنطوري مطرح كنند و بعد بگويند هيچكس به اين مسأله رأي نخواهد داد و مالا آقاي فارسي هم جوابي براي گفتن نداشته باشد بنابراين اگر چه مابه علم و تقواي آقاي تهراني عقيده داريم ولي ايشان حق ندارند به اين صورت صحبت كنند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ عنايت بفرمائيد من اين اصل را با اين قيد با دست به رأي ميگذارم اگر رأي كافي نياورد چون اصل نميتواند دو شكل داشته باشد، اصولا قابل طرح نيست.
بني صدر - شما به رأي ميگذاريد، يا ما هستيم كه تظاهر ميكنيم يا ديگران هستند كه تظاهر ميكنند.
وقتي به رأي ميگذاريد، يعني ما آزاديم و ديگران آزاد نيستند.
چرا رودربايستي ميكنيد؟ بگوئيد تظاهرات حق ماست و ديگران بر آن حقي ندارند.
(نايب رئيس ـ شما ميتوانيد رأي ندهيد.)
اگر مقصود اينست كه غير از مسلمانها كسي حق حرف زدن نداشته باشد، اين موضوع را صراحتاً بگوئيد ولي اينرا توجه داشته باشيد كه هميشه حكومت دست شما نيست ممكن است فردا يك نظامي با ريش و پشم بيايد همه اينها را عليه خود ما بكار ببرد، اينرا هم توجه داشته باشيد.
(همهه نمايندگان) البته نميخواستم جسارتي خدمت آقايان كرده باشم كه بگويم حكومت باشد و شما نباشيد ولي بنده باشم، بنابراين مسألة خود ما بود و مسأله كس ديگري نبود.
ميگوئيم احتمال اينرا بدهيد كه يك روزي خداي نكرده يك كودتائي بشود و يك كسي بيايد و از اين اصول سوء استفاده كند، غرض اين نبود كه خداي نكرده شما ميخواهيد قانوني بنويسيد كه خودتان حكومت بكنيد.
طاهري گرگاني ـ اجازه بفرمائيد من صحبت كنم تا رفع شبهه از طرفين بشود.
اولا من دستم را بلند كردم و طرفدار اين اصل هستم و به نظر من اصل زندهاي است.
ثانياً با آقاي بنيصدر هم دوست هستيم و حساب دوستي و برادري به جاي خودش اما نبايد يك طوري جلوه بدهيم كه بودن روحانيت در اين مجلس تحت عنوان اين باشد كه ميخواهند حكومت را منحصر به روحانيت كنند.
من ميخواهم از اين جمله دفاع كنم.
من در بين كسانيكه در اين مجلس جمع شدهاند، افرادي را ميشناسم كه هم قبل از پيروزي و هم بعد از پيروزي جانشان روي دستشان است و فداي اسلام ميكنند و ابداً نظري به حكومت نيست.
من ميخواهم مطالب طوري گفته شود كه حق و باطل در برابر هم قرار گيرد نه روحاني و غير روحاني.
ضمناً مرز آزادي حرفها را روشن بكنيد ما نميخواهيم اختناِ ايجاد كنيم ما ميخواهيم توطئه عليه مباني اسلام نشود.
به خدا قسم عدهاي تحت عنوان مجاهد مسلمان به دهات مازندران ميروند و به مردم ميگويند بريزيد و زمينها را بگيريد.
آخر اگر دولت تصويب كرد خودش ميآيد و تقسيم ميكند و همچنين به عنوان مسلمان ميرود و دستور ميدهد كه توطئه بكنند و بر عليه جمهوري اسلامي قيام بكنند، اين كه صحيح نيست بايد يك راهي براي جلوگيري از اين توطئهها پيدا كرد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اجازه بفرمائيد بنده اين قيد را هم به نظر خواهي بگذارم اگر نظر كافي آورد ميتوانيم با ورقه رأي بگيريم «تشكيل اجتماعات و راهپيمائي آزاد است بشرط اينكه بر ضد...
» (تهراني ـ مشروط بر اينكه.)
مگر چه تأثيري دارد وقتي شرط ميآورند؟ تهراني ـ اين پيشنهاد ما است لطفاً آنرا به رأي بگذاريد اگر رأي نياورد بعد حذفش كنيد.
بعد از «آزاد است» يك قيد هم دارد، قيدش اينست كه «به شرط اينكه مخل امنيت و بر خلاف مباني اسلام نباشد، آزاد است.
» نايب رئيس (بهشتي) ـ با اينكه هيچ تأثيري در معناي مطلب ندارد اين هم قيد مهمي نيست «تشكيل اجتماعات و راهپيمائي به شرط آنكه بر ضد اسلام و امنيت نباشد آزاد است و مقررات مربوط...
» تهراني ـ بر ضد مباني اسلام، ما احكام و مباني اسلام را ميخواهيم، اين پيشنهاد ما است شما اين مطلب را بگذاريد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي تهراني غير از شما هم پيشنهاد دادهاند.
اينجا من يك پيشنهاد كتبي از آقايان دارم كه نوشتهاند «بر ضد اسلام و امنيت كشور» اينقدر آقايان روي جزئيات الفاظ خودتان مصر و معجب نباشيد.
ميرمراد زهي ـ اگر قرار باشد در تمام اوقات جلسه سر و صدا بكنيم ديگران نميتوانند حرف بزنند و اگر قرار باشد در كنار هر اصلي مثل غذاهاي فرنگي، گوجه فرنگي و خيارشور بگذاريم، اينجا هم اينكار را بكنيد و قيودي از جهت اسلامي و غيره بگذاريد.
مدني ـ چرا در مجلس ادب رعايت نميشود؟ ما ميگوئيم موافق با مباني اسلام باشد ايشان از گوجه فرنگي و خيارشور صحبت ميكنند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ ما هم همين را ميگوئيم.
توجه بفرمائيد اصل را قرائت ميكنم: اصل 31 ـ تشكيل اجتماعات و راهپيمائي به شرط آنكه بر ضد اسلام و امنيت نباشد آزاد است و مقررات مربوط به نظم راهپيمائي و اجتماع در خيابانها و ميدانهاي عمومي به موجب قانون معين ميشود.
چون جو مجلس مساعد نيست همين متن را با ورقه رأي ميگيريم.
لطفاً گلدآنهارا براي اخذ آراء ببريد.
(در اين هنگام رأيگيري بعمل آمد و نتيجة آراء به شرح زير اعلام شد.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ عدة حاضر در جلسه پنجاه و هفت نفر، تعداد كل آراء پنجاه و هفت رأي، تعداد آراء موافق چهل و دو رأي، آراء مخالف پنج رأي، آراء ممتنع ده رأي بنابراين اين اصل رد شد.
جوادي ـ راهپيمائي اگر قرار باشد كه مخالف اسلام باشد يا مربوط به حزب است يا مربوط به جمعيت و قبل از اينكه راهپيمائي انجام شود دولت طبق هشت قيد، جلوي آنها را خواهد گرفت.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اين تذكر را داديم.
آقاي منتظري هم تذكري دارند، آقاي منتظري بفرمائيد.
رئيس (منتظري) ـ ما گاهي از اوقات در اين اصولي كه تصويب ميشود ميخواهيم به اصطلاح ابرويش را درست كنيم چشمش را كور ميكنيم.
ما ميگوئيم «اجتماع و راهپيمائي به شرطي كه توطئه عليه هيچ چيز نباشد» فردا هر اجتماعي كه ميخواهند بكنند و چهار نفر در يك مسجد جمع شوند يك پاسبان ميآيد ميگويد ميخواهيد عليه امنيت كشور توطئه كنيد.
اين معنايش اينست كه قدرت را به دست دولت بدهيم كه از هر اجتماعي اعم از مذهبي و غيره جلوگيري كند.
ما قبلا ديده بوديم اگر چهار نفر ميخواستند در مسجد جمع شوند و يك نفر هم از مباني اسلام برايشان صحبت كند شهرباني ميآمد و جلوگيري ميكرد.
حال اگر اين احتمال ميرود كه يك وقت دستهاي عليه اسلام به خيابان بيايند و تظاهرات كنند به نظر من كسي جرأت نميكند بيايد و اينطور تظاهرات بكند، اگر قيد بگذاريم هر راهپيمائي و اجتماعي اعم از اينكه در مسجد يا در حسينيه باشد بهانه به دست دولت ميدهيد كه بيايد و جلوگيري كند بنابراين يك اصل بيخاصيت ميشود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اين اصل كه تصويب نشد و رد شد و بر طبق قراري كه داريم اين اصل ديگر به اين صورت قابل طرح نيست و پيشنهادهاي گوناگوني هم ميرسد و اگر ادامه دهيم بحث تا آخر جلسه ادامه خواهد داشت و به جائي هم نميرسد.
اگر ان شاء الله مطلب جديدي تهيه كرديم سر كار به نوبت صحبت بفرمائيد.
بنابراين اصل بعد را براي طرح در جلسه قرائت ميكنم:
3ـ ادامة بحث پيرامون اصل 29 اصل 2
9ـ نشريات و مطبوعات در نشر مطالب و بيان عقايد آزادند، مگر در نشر مطالب مخالف عفت عمومي و اهانت به شعائر و مقدسات ديني و افترا و تعرض به شرف و حيثيت اشخاص و نشر اكاذيب و ترويج فساد.
جرائم مطبوعاتي و كيفيت رسيدگي و مجازات آنها را قانون معين ميكند.
دوستاني كه سوال دارند لطفا دستشان را بلند كنند تا نام نويسي شود.
(صافي ـ من پيشنهادي دادهام.)
پيشنهاد شما را ديدهام آيا مايليد آنرا بخوانم؟ (صافي ـ اگر اضافه بفرمائيد، نخوانيد هم اشكالي نميبينم.)
بسيار خوب، آقاي حسيني هاشمي سؤالي داريد يا ميخواهيد صحبت كنيد؟ (حسيني هاشمي ـ ميخواهم هفت دقيقه صحبت كنم.)
موافقيد يا مخالف؟ (حسيني هاشمي ـ مخالف.)
آقاي سبحاني سؤالي داريد بفرمائيد؟ سبحاني ـ علي الظاهر همان اشكالي كه متوجه اصل قبل بود متوجه اين اصل هم هست و دست فرِ ضاله را در نشر كتابهايشان باز ميگذارد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ شما كه مخالف هستيد، پس بفرمائيد سؤال داريد چون شما ميفرمائيد دست فرِ ضاله را باز ميگذارد.
(سبحاني ـ پس چه بايد كرد؟) من اسم شما را به عنوان مخالف يادداشت ميكنم.
(سبحاني ـ بسيار خوب.)
آقاي بشارت جنابعالي سؤالي داريد بفرمائيد.
بشارت ـ بعضي مطالب است كه مردم در مقابلش از خودشان دفاع ميكنند مثلا اگر افترا دروغي باشد مردم خودشان مقابله خواهند كرد ولي مواردي است كه اخيراً هم با آن روبور بوديم مانند قضيه آيندگان، در اين موارد بايد از توطئه و تحريك مردم بر عليه حكومت به يك صورتي جلوگيري كرد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي خامنهاي جنابعالي سؤالي داريد بفرمائيد (خامنهاي ـ مطلب بنده را آقاي بشارت گفتند و مهم نظر ايشان را تأييد ميكنم.)
بسيار خوب آقاي آيت شما موافق هستيد يا مخالف؟ (دكتر آيت ـ مخالفم.)
آقاي مهندس دانش راد سؤالي داريد بفرمائيد.
دانش راد ـ من عقيده دارم تكليف مردم را دربارة مسائلي كه مرتب در مورد رعايت احترام به شعائر اسلامي بحث ميشود، در يك اصل روشن بكنيد كه هيچ كس حق ندارد از اين حدود تجاوز كند، خواه در راهپيمائي و خواه در كتاب نوشتن و يا هر چيز ديگر و آنوقت ميتوانيم مواد ديگر را راحتتر بنويسيم و رد شويم، بنابراين آن ماده را بايد پيدا كنيم و حدودش را هم روشن كنيم كه افراد مقيد هستند و كسي حق ندارد خيانت بكند، كسي حق ندارد به اسلام و اديان و توهين بكند و اينرا در يكجا بنويسيم كه نه در مدرسه و نه در دانشگاه و نه در راهپيمائي و نه در مطبوعات كسي حق ندارد به شعائر اسلامي توهين كند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي انواري سؤالي هست بفرمائيد.
انواري ـ سوال بنده اين است كه اگر مطبوعات آزاد باشد فرقه ضالة بهائيه، كمونيستها كتابها مينويسند و طبع و منتشر ميكنند و در استانها و بخشها و دهات مردم را گمراه ميكنند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي دستغيب سؤالي داريد بفرمائيد.
(دستغيب ـ سؤالم را كتباً فرستادهام.)
بلي آقاي دستغيب و آقاي صافي هر دو پيشنهاد كردهاند كه اضافه شود «مگر در نشر مطالب ضد اسلامي و مخالف با عفت عمومي» و آقاي دستغيب پيشنهاد كردهاند «يا ضد ديني و تضعيف عقايد.
» آقاي اكرمي بفرمائيد.
اكرمي ـ غير از مطلب آقاي بشارت يك پيشنهاد اصلاح عبارتي دارم.
در پيشنويس قبلي اين مورد بوده است «كيفيت مجازات و رسيدگي به آنها را قانون معين ميكند» در اينجا مرقوم فرمودهايد «جرائم مطبوعاتي و كيفيت رسيدگي و مجازات آنها را قانون معين ميكند» اين تغيير عبارت براي چيست؟ (نايب رئيس ـ چون اول بايد رسيدگي كرد بعد مجازات، نه اينكه اول مجازات كنند بعد رسيدگي شود.)
درست است ولي رسيدگي كه كيفيت به آن صورت نميخواهد.
اگر كيفيت مجازات در رسيدگي مطرح است رسيدگي ميشود.
نميدانم تغيير عبارت براي چيست؟ (نايب رئيس ـ رسيدگي خودش به اين معنا است كه آيا دادگاه هيأت منصفه ميخواهد يا نميخواهد؟ يعني مربوط به كيفيت رسيدگي است.)
بنابراين تغيير به اين علت بوده است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بلي، آقاي موسوي تبريزي سؤالي داريد بفرمائيد (موسوي تبريزي ـ سؤالم اينست كه براي كتب ضلال چه فكري كردهايد؟) بسيار خوب آقاي فاتحي سؤالي هست بفرمائيد.
فاتحي ـ شما اينجا يك جملهاي فرموديد كه مطبوعات و نشريات در بيان عقايد آزادند و در مقابل آن چند مطلب كلي گفتهايد كه همهاش مجهول است.
مراد از مطالب مخالف عفت عمومي به نظري كه اهانت به شعائر باشد.
اينها كلياتي است كه آن اصل را يك چيزي هم طلبكار ميكند، مثلا براي اينكه يك جمله آزادي چندين مطلب كلي گذاشته شده است كه آزادي را محدود ميكند.
(نايب رئيس ـ پيشنهاد شما چيست؟ اينها نبايد باشد؟) به نظر من كامل نيست.
(نايب رئيس ـ به نظر شما چه بايد كرد؟) آقايان بايد در موردش تصميم بگيرند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي رحماني سؤالي هست بفرمائيد.
رحماني ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
وقتي كه اينجا ذكر كرده است كه «مگر در نشر مطالب مخالف عفت عمومي و اهانت به شعائر و غيره آزاد نيست» يعني اينها جرم است آنوقت ديگر جائي ندارد كه بگويد «جرائم مطبوعاتي و كيفيت رسيدگي و مجازات آنها را قانون معين ميكند» بلكه بايد گفته شود «كيفيت رسيدگي و تشخيص و مجازات از طريق قانون معلوم خواهد شد».

مشروح مذاکرات تدوین قانون اساسی قسمت پنجاه و پنج

نايب رئيس (بهشتي) ـ بسم اللّه الرحمن الرحيم.
بنده كه اسم نوشتم براي اين بود كه اگر مخالفي هست به عنوان موافق صحبت كنم و اگر مخالفي نبود صحبت نكنم.
از مجموع سخنان بعضي از مخالفين و بعضي از آقايانيكه سؤال كردند چند اشكال مطرح شد كه بنده جواب ميدهم.
اول بايد در هر قانون ببينيم هدف و روح قانون چه بوده، منظور از تنظيم اين ماده و قانون چه بوده، آيا منظور اين بوده كه در امانت مردم خيانت نكنند، يا نه منظور اين بوده كه افشاي اسرار مردم نشود؟ اينجا روح قانون، عدم افشاي اسرار است و براساس آن، اين ماده بايد تنظيم بشود و هرچه اضافه هست زده بشود و هرچه هم كم است برآن افزوده شود و روي اين حساب به يكي از سؤالاتي كه مطرح شده كه چرا «نامهها» مطلق نوشته شده، جواب ميدهم.
مطلق نوشته شدن «نامهها» زياني نميرساند اما سودي دارد به علت اينكه بسياري از نامهها در ادارات توسط مأموران نقل و انتقال ميشود يا مردم به مأمورين ميدهند و با پست نيست، بنابراين نامه هائي كه بدون وسيله پست و بوسيلة مأمورين و بوسيلة اشخاص به دست افراد داده ميشود، چرا در آن تجسس بشود؟ بنده نامه نوشتهام به رئيس اداره و دادهام دست پيشخدمت، باز ميكند ببيند، آيا اين نبايد ممنوع باشد، اين جزء اسرار مردم نيست؟ به هر صورت عموميت اين زياني نميرساند و فايدهاي هم دارد.
نكته ديگر در زمينة محمولات است، در اينجا با توجه به روح قانون كه اشاره به اسرار است، مسأله محمولات جزء امانات است انسان در امانت هيچكس نميتواند خيانت بكند و بدون اجازه او نبايد دستكاري بكند، بخصوص اينكه محمولات پستي اصل اوليه بين الملليش اين است كه باز ميكنند و بازنكردن استثناء است برعكس نامهها كه اصل اول بازنكردن است و باز كردن جنبه استثناء دارد.
بنابراين آقايان صلاح ديدند كه محموله از هدف ماده اين قانون خارج شود.
حالا بازهم اگر آقايان صلاح بدانند هر كدام از اين مواد قابل اصلاح است و من فقط توضيحات را ميخواهم عرض بكنم، و اما چرا كلمه افشاء تكرار شده است در آنجائيكه مخابرات تلگرافي عنوان شده است، علتش همان است كه فرموديد، ضبط و فاش كردن اين هر دو در مورد مكالمات تلفني صدِ ميكند چون مكالمات تلفني را هم ميشود فاش كنند و هم ميشود روي نوار ضبط كنند، هر دو بايد ممنوع باشد، اما در مورد مخابرات تلگرافي ضبط كردن آن روي نوار معني ندارد خوب آنها ضبط ميكنند و با نوار هم گاهي ميفرستند و از اين طريق ارسال ميكنند، پس ضبط كردن فقط افشاكردن است والا آنجا ضبط و بايگاني هست و بنابراين كلمه ضبط مفهوم تازهاي را در آنجا نميتواند برساند بلكه مضر هم هست.
اشرافي ـ اينكه فرموديد روح قانون اين است كه اسرار مردم فاش نشود ولي روح قانون اينجا توجيه سؤال به ادارة پست و تلگراف و اينجور چيزهاست نه اينكه جعل قانون براي عموم است آن قرينهاش اين است كه نامههاي پستي و مخابرات و تلكس و اينجور چيزها، پس در قوانين ديگر اين ماده را آنجور تنظيم كردهاند.
راجع به مطالب ديگر كه مردم ديگران را تفتيش نكنند آن مادة ديگري است، روي سخن همان اداره پست و تلگراف است پس نامه هائي كه از آنجا ميرسد و محمولات پستي اينها را بايد در نظر گرفته باشيد نه اينكه محمولات را موقع بردن و آوردن تفتيش ميكنند، بعد از آنكه از محل آمده خودشان باز ميكردند و ميخواندند و نميدادند، روح قانون را اينجا اينطور توجيه بفرمائيد نه اينكه روح قانون عمومي است.
مكارم شيرازي ـ من توضيح اضافهاي براي سؤال شما ندارم جز اينكه تكرار كنم اين مطلب را كه اين عموميت، فايدهاي دارد و ضرري ندارد و اما مطلب ديگر كه ميخواهم عصارة مطلب را عرض بكنم، آقايان فرمودند در مخابرات تلگرافي «نرساندن» را هم بنويسيد، اتفاقاً در جلسه بعضيها هم معتقد بودند «نرساندن» نوشته شود، بهتر است ولي بعضي از آقايان فكر ميكردند عدم مخابره براي اين مسأله كافي است در عين حال اگر بخواهيد به منظور تأكيد اضافه بكنيد به نظر من هيچ اشكالي ندارد.
خانم گرجي ـ ما ديروز به اين اصل رأي موافق داديم و بايد بگذريم ولي ميخواهم ببينم اين اصل ديروزي را كه شما دو ساعت معطل كرديد كجايش اشكال داشت كه من گفتم «نامهها» چرا مطلق است چون ميخواستم اشكال خود جنابعالي را اينجا بگويم چون وقتي ما نوشتيم «نامهها» اعتراضات شروع شد كه شامل آن نامه هائي هم كه در جيب آقايان هست ميشود و گفتيد چرا مطلق آوريد.
(مكارم شيرازي ـ بنده اشكالي نكردم شايد بعضي از آقايان اشكال كردند.)
شما متن ديروز را كه تمامش را اشكال ميكرديد با اين متن حاضر مقايسه كنيد ببينيد كجايش اشكال داشت.
مكارم شيرازي ـ بنده خواهش ميكنم مؤاخده برگذشته نفرمائيد اين متن كه خوب است، همين را بحث كنيم.
سبحاني ـ يك كتابي ميخواهند از خارج و از آمريكا بفرستند آيا طبق اين قانون پستخانه ميتواند تفتيش كند يا نه؟ مكارم شيرازي ـ چه مانعي دارد تفتيش كند اين كه اسرار مردم نيست.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي سبحاني سؤالات وقتي يكبار گفته ميشود ديگر تكرار نشود اين سؤال هم ديروز گفته شد و هم امروز.
كريمي ـ با اين بياني كه حضرتعالي فرموديد در روح اين قانون كلمة «ضبط» زيادي است، براي اينكه اگر مكالمات تلفني كسي را ضبط كنند و تا ابد ابراز نكنند براي كسي چه محظوري دارد؟ مكارم شيرازي ـ ممكن است دست كسي بيفتد.
در عين حال ضبطش جرم است و جواب اين است كه ضبط كردن خودش معرض افشاء است.
بنده وقتي بردارم سخنان كسي را ضبط بكنم و در خانه بگذارم هر آن امكان دارد از دست من دربرود و اسرار مردم دست اين و آن بيفتد، بنابراين چه مانعي دارد كه قانون چيزي را براي محكم كردن ممنوع كند كه مبادا روزي به دست مردم بيفتد؟ شما خودتان نامه هائي را كه اسرار مردم است بعد از خواندن پاره پاره ميكنيد چرا پاره ميكنيد و دور ميريزيد و ضبطش نميكنيد؟ براي اينكه مبادا روزي به دست كسي بيفتد همان فلسفه ايجاب ميكند كه ما ضبط نكنيم و اما دو مطلب ديگر و جواب آقاي مراغهاي را عرض بكنم، من تعجب ميكنم كه چرا ايشان گفتند استثناء براي چيست، اگر آخر اين استثناء را نگذاريم ممكن است بواسطه عموميت اين حكم خطرات زيادي متوجه مملكت بشود هم اسلام، هم قانون عقل و هم قوانين همة دنيا اجازه ميدهد كه اگر واقعاً افرادي در معرض مظنه و جاسوسي قرار گرفتند و احتمال داديم و ثابت شد چون گروه جاسوسي وجود دارد اين كار در موردشان اجرا بشود.
دكتر آيت ـ من سؤالي دارم «مگر به حكم قانون» يكي از دردسرهاي سابق قانون اساسي ما بود، استثنائات اشكال ندارد ولي استثنائات را بايد ذكر كنيم مگر در زمان جنگ و به خاطر كشف جرم تا مثل آن قوانين سابق نشود كه ميگفتند مطبوعات آزاد است و بعد قانون وضع ميكردند و اينقدر مشكلات ايجاد ميكردند كه اصلا نميشد روزنامه منتشر كرد، مثلا ناشر بايد سي ساله باشد، ليسانسيه باشد، كارمند دولت باشد، تمام اينها را ذكر ميكردند، شما بايد در اين قانون به مواردي كه ميشود رويش قانون وضع كرد و نيز ترتيب آنها اشاره كنيد.
مكارم شيرازي ـ هم جواب آقاي مراغهاي و هم جواب آقاي آيت اين است كه اگر بخواهيم استثناء نگذاريم، اين كه ممكن نيست حتماً بايد استثناء بگذاريم و در تمام قوانين دنيا هم هست و در اسلام هم طبق قانون اهم و مهم هست، حتي غيبت با آن همه تأكيدي كه روي حرمتش شده استثناء دارد بواسطه اهم و مهم، و اما اينكه چرا قانون را مطلق بنويسيم علتش اين است كه اگر شما الان در اينجا استثناها را بنويسيد، خواهيد ديد كه يك عبارت پنج، شش خطي ميشود و اگر نخواهيد همه را ذكر كنيد و فقط بنويسيد در موارد جنگ و ضرورت، جنگ هم معني كشداري است و ضرورت هم معني كشداري است و باز اگر از اين طريق هم بخواهند سوء استفاده بكنند خيلي آسان است، بنابراين ما چاره نداريم (موسوي تبريزي - اينطور بنويسيد «مگر در مواردي كه مظنه توطئه عليه مصالح كشور باشد».)
سؤال ميكنم اگر جائي هست كه توطئه براي قتل كسي ميخواهند بكنند نه براي مصالح كشور، اين مورد را بنويسيم يا ننويسيم؟ بله آنرا هم بايد بنويسيم و خيلي چيزهاي ديگر را هم بايد بنويسيم.
(نايب رئيس ـ آقايان اجازه بفرمائيد آقاي مكارم مطالبشان را تمام كنند.)
و اما آخرين جمله را عرض كنم آقاي مراغهاي گفتند كه نظامي در دنيا هست كه ما نميتوانيم از آن نظام در مسائل پستي و تلگرافي بركنار بمانيم، جواب ما اين است در اين ماده قانون هيچ كجايش چيزي كه برخلاف نظام جهاني در مسأله مكالمات تلفني و مراسلات پستي باشد، نيست يك كلي را گفتيم كه دنيا هم قبول دارد و يك استثناء گذاشتيم كه آن استثناء را هم دنيا قبول دارد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي طاهري اصفهاني بفرمائيد.
طاهري اصفهاني ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
من يك سؤال راجع به محمولات پستي دارم و آن اين است كه محمولات پستي در دو رابطه مطرح است، يكي رابطه مالكيت و يكي هم رابطه اسرار، ما اينجا رابطه مالكيتش را ننوشتيم، رابطه سربودنش را نوشتيم.
همچنان كه نامه ممكن است سر من باشد محموله من هم گاهي ممكن است سر من باشد.
سؤال من از اين گروه اين است كه چرا اين محمولة پستي را برداشتهايد؟ مسأله ديگر اينكه فاش كردن و افشاء، تكرار شده و جوابي هم كه شما فرموديد، جواب نيست براي اينكه آنچه ما نوشتيم همين مطلب هست و تكرار هم نشده «مكالمات تلفني، مخابرات تلگرافي و تلكس، مذاكرات خصوصي از بازرسي و ضبط، سانسور...
» كه عدهاي از آقايان عنايتي روي سانسور داشتند «...
مصون است افشاء مخابره، عدم مخابره و ايصال آن، استراِ سمع و هرگونه تجسس ممنوع است» و اما در مورد «به حكم قانون» همين طور كه آقاي آيت فرمودند ما گرفتار بوديم به نامههاي زيادي با اين مضمون كه آقا شما مرتب مينويسيد «مگر به حكم قانون»، «مگر به حكم قانون» اين همين بود كه در سابق هم عمل ميشد و بعد ميگفتند كه استثناء دارد مگر به حكم قانون و بعد هم يك قانون ميگذاشتند كنارش حالا ما اينجا نوشتيم «مگر در مواردي كه مظنه توطئه عليه مصالح كشور باشد» كه گفتند «قتل» بله قتل هم يك توطئه است و خيانت عليه مصالح كشور است، به چه مجوزي شما اين اصل جالب را اينجوري كرديد؟ نايب رئيس (بهشتي) ـ مجوز كه كاملا معلوم بود، مجوز انتخاب جلسه عمومي نمايندگان بود كه قرار شد چند نفر براي اينكه از اين به بعد اصول را پيراستهتر به اينجا بياورند انتخاب شوند، پس شما اين را مجوز نميگوئيد، يك وقتي ميگوئيد به چه مجوز يك وقتي ميگوئيد اين پيراستهتر نيست؟ آن بحث ديگري است، خوب نفر آخر آقاي بني صدر هستند كه ميآيند توضيحاتي ميدهند و بعد رأي ميگيريم، آقاي بني صدر بفرمائيد.
(دانش راد ـ بنده تذكري دارم.)
شما تذكرتان را بفرمائيد كه آقاي بني صدر جواب تذكر شما را هم بدهند.
دانش راد ـ جناب آقاي مكارم يادآوري كردند كه در هيچكدام از اين قوانين كشورها اين مسأله مطرح نيست كه آزاد، آزاد باشند، اينجا يك قانوني از اتحاد جماهير شوروي هست كه نوشته، زندگي خصوصي شهروندان، محرمانه بودن مكاتبات «مكالمات تلفني» و مخابرات تلگرافي مورد حمايت قانون است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بفرمائيد عمل چقدر ميكنند، اين قانوني است كه فقط مينويسند، آقاي بني صدر بفرمائيد.
بني صدر ـ عرض كنم بخصوص در آنجا كه به اصطلاح خيلي حمايت از قانون ميشود، همان «مورد حمايت قانون است» جواب سؤال شما است.
دوتا مطلب اينجا هست يكي «محمولات پستي» و يكي هم «مگر به حكم قانون» است كه ما اگر اين دوتا را روشن كنيم مطلب حل شده است.
(موسوي تبريزي ـ يكي هم مسألة سانسور و افشاء است.)
بله سومي هم سانسور و افشاء است.
اما اينكه چرا در دنيا در مورد نامههاي پستي بنابر عدم بازرسي و در مورد محمولات پستي بنابر بازرسي است، اينست كه براي محمولات پستي در دنيا قرار و مداري هست، نامهها حتي اندازه هايش هم مشخص است كه اگر يك چيزي از آن اندازه بيشتر شد و ببريد به پست، ميگويد اين ديگر نامه نيست و اين را به عنوان محموله پستي ميتوانيم بفرستيم و محموله پستي را قيد ميكنند كه بايد باز باشد.
ما خودمان هفده سال كه در فرنگ بوديم هر روز اين داستان را داشتيم براي اينكه ما روزنامه چاپ ميكرديم، كتاب چاپ ميكرديم و به دنيا پخش ميكرديم پس بنابراين در مورد محمولات بنابر بازرسي است براي اينكه محموله غير از پاكت است، همه چيز ميتوانند داخلش بگذارند، هروئين و مواد محترقه و پول و همه چيز را ميشود داخلش گذاشت.
پس آنجا بنابر بازرسي است و بايد محموله باز باشد وقتي باز شد مأمور پست وظيفه دارد كه آنرا ببيند كه مثلا اگر شما گفتهايد اين محموله كتاب است حتماً كتاب باشد.
البته حق ندارد ببيند محتواي كتاب چيست، اما حق دارد كه اين چيزي كه شما ميفرستيد كتاب است، يا به عنوان كتاب يك چهارچوبي مثل كتاب درست كردهايد اما داخلش هروئين است پس بايد بازرسي كنند.
(خامنهاي ـ چند دفعه ميتوانند باز كنند؟) يك دفعه.
(خامنهاي ـ پس اگر اين موضوع را روشن نكنيد، مأمور چند دفعه ميتواند باز كند هم در مبدأ و هم در مقصد.)
بنابراين، اين اصل كه در محصولات پستي بنابر بازرسي است مورد قبول شما است حالا اينكه چگونه بازرسي شود كه چهارصد نفر آنرا باز نكنند، آن موضوع قانون است و اينجا جايش نيست، اين در مورد محصولات.
حالا ميآيند سر اين جمله «مگر به حكم قانون» در فرانسه خود بنده را چون خارجي بودم به دفعات به ادارة پست احضار كردند كه آقا اين نامهاي را كه داريد ميفرستيد، بيشتر از معمول است و موجب سوءظن ما شده است تشريف بياوريد به پست تا در حضور شما نامه را باز كنيم ببينيم داخلش چيست.
من رفتم آنجا گفتم مگر شما قانوني نداريد كه كسي حق ندارد نامهها را بازرسي كند؟ گفت: اين نامه شما سنگين است و احتمال اينكه شما بوسيله اين نامه پول بفرستيد هست، باز كنيد ببينيم.
من باز كردم ديدند نه، پول نبود مقالاتي بود كه من ميفرستادم در جاي ديگر تا چاپ بشود، اينكه سنگين بود به خاطر اين بود، پس «مگر به حكم قانون» يك مورد و دو مورد نيست و آنها چيزي نيست كه شما بتوانيد استثنائات را در قانون بياوريد براي اينكه استثنائات زمان به زمان فرِ ميكند، مثلا يكسال بعد يك مسألة تازهاي پيش ميآيد و ميبينيداي داد و بيداد اينجا يك كلاهي سرتان رفته و چون استثناء را قيد نكردهايد ديگر نميتوانيد بياوريد.
حالا در سابق سوء استفاده كنند همه اينها كه مينويسيد بيخود است اين هم راجع به اين موضوع.
اما در مورد سانسور تلگراف كه ممكن است قسمتي را سانسور بكنند يا نكنند و نامهاي را يك قسمتش را برساند و يك قسمتش را خط بزند، اين مسأله در نامه مشخص است اگر خط بزنند معلوم است كه سانسور شده است اما تلگراف، بله ممكن است مخابره بكنند منهاي يك جملهاش، بنابراين به نظر من ميرسد كه اين كلمة «سانسور» را اگر بگذاريم نه اينكه ضرر نميكنيم، نفع هم بردهايم و فكر ميكنم اگر اينطور بنويسيم بهتر است كه «عدم مخابره جزء يا كل آنها» و در مورد سانسور هم كه عرض كردم اگر «سانسور» قيد شود بهتر است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بنده متن اين اصل را با دو اصلاحي كه در اينجا به نظر ميرسد ضرورت دارد ميخوانم: اصل 28 (اصل بيست و پنجم) ـ بازرسي و نرساندن نامهها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراِ سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون.
نايب رئيس (بهشتي) ـ نسبت به اين اصل رأي مخفي با ورقه گرفته ميشود.
(آقايان عضدي و دكتر روحاني «منشيها» در محل نطق حاضر شدند و پس از اخذ و شمارش آراء نتيجه بقرار زير اعلام شد.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ عدة نمايندگان حاضر در جلسه شصت و شش نفر، شمارش آراء شصت و هفت رأي، البته يك رأي اضافه بود كه خارج شد، بنابراين، اين اصل با شصت و دو رأي موافق، يك رأي مخالف و سه رأي ممتنع تصويب شد، تكبير.
(نمايندگان سه مرتبه تكبير گفتند)
4ـ قرائت اسامي غايبين و ديرآمدگان جلسة قبل نايب رئيس (بهشتي) ـ اسامي غايبين و ديرآمدگان جلسه قبل براي اطلاع آقايان قرائت ميشود.
غايبين آقايان: سحابي و فوزي.
نمايندگاني كه تأخير ورود داشتند آقايان: انواري بيست و يك دقيقه، باهنر بيست و يك دقيقه، بني صدر چهل و پنج دقيقه، دكتر اوشانا سي و پنج دقيقه، حائري بيست و سه دقيقه، حسيني هاشمي بيستو هفت دقيقه، حيدري سي و شش دقيقه، خادمي دوساعت و ده دقيقه، خالاتيان شانزده دقيقه، رحماني بيست و دو دقيقه، مولوي پنج دقيقه، فارسي بيست و چهار دقيقه، مراغهاي شصتو يك دقيقه، نوربخش بيست و پنج دقيقه و آقاي هاشمي نژاد در ساعت چهار و پنجاه و چهار دقيقه از جلسه خارج شدهاند.

5ـ پايان جلسه نايب رئيس (بهشتي) ـ پايان جلسه را اعلام ميكنم، جلسه بعد ساعت سه بعدازظهر امروز ميباشد.
(جلسه ساعت دوازده و پنج دقيقه پايان يافت) نايب رئيس مجلس بررسي نهائي قانون اساسي ـ دكتر سيد محمد حسيني بهشتي

مشروح مذاکرات تدوین قانون اساسی قسمت پنجاه و چهار

جلسه ساعت ده و سي و پنج دقيقه روز اول مهرماه 1358 هجري شمسي برابر با اول ذيقعده 1399 هجري قمري به رياست آقاي دكتر سيد محمد حسيني بهشتي (نايب رئيس) تشكيل شد.
فهرست مطالب
1ـ اعلام رسميت جلسه و ادامة بحث و تصويب اصل 25 (اصل نوزدهم)
2ـ طرح و تصويب اصل 1/25 (اصل بيستم)
3ـ ادامة بحث و تصويب اصل 28 (اصل بيست و پنجم)
4ـ قرائت اسامي غايبين و ديرآمدگان جلسة قبل
5ـ پايان جلسه دبيرخانة مجلس بررسي نهائي قانون اساسي [--------------------------------------------------------------------------------------]
1ـ اعلام رسميت جلسه و ادامة بحث و تصويب اصل 25 (اصل نوزدهم) نايب رئيس (بهشتي) -
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
جلسه رسمي است و كارمان را به ياري خداوند و هدايت او آغاز ميكنيم.
ما در مجلس خبرگان، همه كوشش كرديم از تجربه هائي كه در اثناي كار بدست ميآوريم، در اولين فرصت استفاده كنيم و هر چند روز اگر راه تازهاي بنظر رسيد، براي اينكه كارما هم عميق و هم سريع باشد از آن تجربه استفاده كنيم.
تجربههاي متعددي داشتيم كه سودمند بود ولي ما را از استفاده از تجربههاي جديد بي نياز نكرد.
براين اساس در جلسة مشترك گروهها كه ديروز صبح داشتيم دوستانمان اين نظر را انتخاب كردند كه در آن مجمع عمومي گروهها هفت نفر را انتخاب كنند و آنها با استفاده از همة مطالعهها و نظرها و آراء، سريعتر پيش نويس اصول را آماده كنند و به جلسة مشترك گروهها براي بحث و بررسي بفرستند.
قرار بر اين بود جلسه اين هفت شبها باشد و همان شب نتيجه كارشان تكثير شود و صبح اول وقت جلسة مشترك با شركت آنها و بقيه دوستان تشكيل شود.
ولي ديشب كه اولين شبي بود كه مي خواستيم به اين ترتيب عمل كنيم، معلوم شد كه اگر جلسة اين هفت نفر صبح اول وقت باشد كه براي كار، آمادگي بيشتر است، سودمند خواهند بود.
ديشب مقداري كار انجام شد.
امروز صبح ساعت هفت كارمان را آغاز كرديم و نتيجة كار را به جلسه فرستاديم.
امروز داريم اين رويه را در اين جلسه تجربه ميكنيم و اميدواريم با سرعت بيشتري اين اصول را بتصويب برسانيم.
به هر حال طبق تعهدي كه داريم، آرزو داريم همگي با تمام وجودمان در صحنة كار حاضر باشيم و بكارمان عمق و سرعت بدهيم.
يك يادآوري را لازم ميدانم كه عرض كنم و آن اينكه خبرنگاران گاهي در اسامي دوستان اشتباه ميكنند كه بايد تكرار نشود.
در جلسه ديروز برادرمان آقاي فاتحي نظر دادند كه تشكيل يك حزب از مسلمانها درست نيست، در روزنامه جمهوري اسلامي امروز اين مطلب را بنام آقاي طاهري ثبت كردهاند، آنهم با توجه به اينكه در اين مجلس ما سهتا آقاي طاهري داريم بنابراين ممكن بود بحساب هر سه بزرگوار گذاشته شود، خواهش ميكنم در اين مورد دقت كافي بشود تا چنين اشتباهي پيش نيايد.
پس اين مطلب را آقاي فاتحي فرمودند و آنچه هم بنده عرض كردم كه سخن هر نمايندهاي، رأي و نظر خود اوست مربوط به همين است.
اجازه بدهيد كه وارد دستور بشويم.
اصولي تكثير شده و خدمت دوستان داده شده است، ما شش اصل را آماده كرديم براي بررسي و تصويب و دو اصل هم بعداً تهيه شد كه مجموعاً هشت اصل براي طرح آماده شده است، بلكه به ياري خداوند امروز اين هشت اصل را بررسي و تصويب كنيم.
اولين اصلي را كه طبق دستور جلسه طبع و توزيع شده است براي استحضار دوستان قرائت ميكنم: اصل 25 ـ در جمهوري اسلامي ايران افراد از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوِ مساوي برخوردارند و رنگ و نژاد و زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ خوب، در مورد اين اصل نظري هست؟ (شهزادي ـ چرا در اين اصل مذهب را ذكر نكردهايد؟) ما جلوتر در مورد مذهب همة حرفها را گفتهايم، اينجا فقط خواستهايم نفي كنيم.
اگر مذهب را هم بياوريم آنوقت خيلي چيزها بايد در اين رديف قرار بگيرد و نظر داده شود.
آنچه خواستيم در اين اصل مشخص كنيم مسأله نفي دخالت نژاد و رنگ و قوميتها در حقوِ است.
(شهزادي ـ پس پيروان مذاهب مختلف مساوي نيستند؟) اين اصل اصلا ناظر به مذهب نيست.
توجه داريد كه هر اصلي چيزي را مطرح ميكند.
در اين اصل امور طبيعي كه مايههاي جغرافيائي دارد، مطرح شده است، مذهب كه مايه جغرافيائي ندارد.
و اما در ميان نقطه نظرهائي كه رسيده يكي از نقطه نظرها بنظرمان قابل ملاحظه ميرسد و آن اينست كه آغاز اين اصل يعني «در جمهوري اسلامي ايران افراد» را برداريم و بنويسيم «مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوِ مساوي برخوردارند...
الخ» اين نظري بود كه در جلسه مشترك هم بحد كافي روي آن بحث و اظهار نظر شده است و ميتوانيم اين را به رأي بگذاريم و اگر ضرور ميدانيد يك نفر موافق و يك نفر مخالف صحبت كنند.
(عدهاي از نمايندگان ـ خير، ضرورت ندارد رأي بگيريد.)
چنين پيداست كه مطلب روشن است و بحث هائي كه قبلا شده، موضوع مبهمي باقي نگذاشته است.
پس من اول اين دو متن را با دست به رأي ميگذارم.
اول خود متن را به رأي ميگذاريم كه نوشته شده: «در جمهوري اسلامي ايران افراد از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوِ مساوي برخوردارند و رنگ و نژاد و زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود».
موافقين با اين متن دست بلند كنند.
(عده كمي دست بلند كردند) پس اين متن تأييد نشد.
قرشي ـ چون اين اصل نسخه ايست از آيه «...
وجعلناكم شعوباً و قبائل لتعارفوا...
» پس ما هم بگوئيم در جمهوري اسلامي ايران همه اقوام از حقوِ مساوي برخوردارند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ قرار بود بحث هائي كه در جلسات گروهها و جلسة مشترك مطرح شده دوباره در اينجا تكرار نشود، در مورد اين مسأله خيلي بحث شد.
به هر حال متن دوم را ميخوانم: اصل 25 (اصل نوزدهم) ـ مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوِ مساوي برخوردارند و رنگ و نژاد و زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ موافقين با اين متن دست بلند كنند (اكثر دستشان را بلند كردند) تأييد شد.
بنابراين به اين اصل بهمين ترتيب كه در بالا خوانده شد با ورقه اخذ رأي ميشود.
مدني ـ روزهاي گذشته كه آنقدر روي بعضي از اصول صحبت ميشد و معطل ميشديم درست نبود ولي حالا هم كه اينطور با سرعت ميخواهيد رأي بگيريد، درست نيست، وقتي مينويسيد كه مردم ايران از هر قوم و قبيلهاي، فردا يك جمعيتي كه از لبنان يا سوريه به اينجا ميآيند، آنها هم شامل اين اصل ميشوند؟ اگر پيشنهاد آقاي قرشي را توجه ميكرديد، همة اينها را شامل بود ولي وقتي ميگوئيد مردم ايران، ديگر شامل نميشود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ تابعيت به هر حال حالا حالاها وجود دارد يعني نه فقط حالا بلكه اگر تمام سرزمين ايران هم به يك مجموعة بزرگ اسلامي تبديل بشود و همه تابع اين سرزمين بزرگ باشند، باز هم ده تا مسلمان در آمريكا داريم كه تابع آمريكا و ساكن آنجا هستند.
حقوِ تابعيت خودبخود فرِ ميكند اينست كه وقتي ما نوشتيم حقوِ مساوي، نميتوانيم نقش تابعيت را در دنياي امروز ناديده بگيريم.
همة آنها برادر ما هستند و طبق اصولي كه قبلا داشتيم در مقابلشان تعهد داريم ولي حقوِ مساوي كه تأكيد فرموديد اين صرفاً با رعايت تابعيت ميسر است وگرنه يك شعار است.
(مدني ـ آن عراقي يا لبناني كه كتك خورده، مالش را بردهاند و اذيتها ديده، نميتواند به محاكم مراجعه كند؟ آيا حق دارد كه مراجعه كند؟) اتفاقاً در خود قرآن مسأله تعهد حكومت و جامعة اسلامي دربارة كسانيكه به هجرت به دارالسلام موفق شدهاند و كسانيكه اين هجرت را نكردهاند و تفاوتهاي ناشي از آن، مطرح است، نميشود اين مسأئل را بطور كلي كنار گذاشت.
(تهراني ـ آنچه را هم كه ما نوشتهايم نفي قوميت است.)
آقاي تهراني هم تأكيد ميكنند كه آنچه ما نوشتيم نفي قوميت است.
به هر حال اين متن را باورقه به رأي ميگذاريم، لطفاً گلدآنها را براي اخذ رأي نزد آقايان ببريد.
از آقايان منشيها هم خواهش ميكنم در اخذ و شمارش آراء كمك و نظارت بفرمايند.
(در اين هنگام اخذ رأي بعمل آمد و پس از شمارش آراء توسط منشيها ـ آقايان دكتر روحاني و عضدي ـ نتيجه بقرار زير اعلام گرديد.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ عدة حاضر در جلسه شصت و شش نفر، تعداد كل آراء شصت و شش رأي، موافق پنجاه و هفت نفر، ممتنع هفت نفر، مخالف دو نفر، بنابراين، اين اصل با پنجاه و هفت رأي موافق به تصويب رسيد تكبير (نمايندگان سه مرتبه تكبير گفتند.)

2ـ طرح و تصويب اصل 1/25 (اصل بيستم) نايب رئيس (بهشتي) ـ اكنون اصل بعدي كه در حقيقت مكمل اصل بيست و پنج است و قبلا مطرح شده و به تصويب نرسيده بود، قرائت ميشود.
اصل 1/25 ـ همة افراد اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همة حقوِ انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي برخوردارند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آيا سؤالي راجع به اين اصل هست؟ آقاي آيت شما سؤالي داريد؟ (دكتر آيت ـ خير، من به عنوان مخالف چند كلمهاي صحبت دارم.)
(رحماني ـ من هم مخالفم، اگر نوبتم شد صحبت ميكنم.)
آقاي كرمي بفرمائيد.
كرمي ـ من پيشنهاد ميكنم كه در آخر اين اصل عبارت «در حدود موازين اسلامي» اضافه شود يعني بنويسيد: «از همة حقوِ انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در حدود موازين اسلامي برخوردارند».
نايب رئيس (بهشتي) ـ بسيار خوب، اين يك نظري است كه ميفرمايند.
آقاي خامنهاي شما سؤالي داريد؟ (خامنهاي ـ من مخالف هستم، اگر نوبت من باشد چند كلمهاي صحبت ميكنم.)
(خانم گرجي ـ ديروز دو ساعت دربارة اين اصل بحث شد و ديگر احتياجي به تكرار مطالب و بحث مجدد نيست، فقط «طبق موازين اسلامي» را اضافه كنيد و رأي بگيريد.)
(تهراني ـ درست است، همه همين عقيده را دارند.)
پيشنهاد خواهرمان و بعضي از دوستان اين است كه آنچه منشأ موافق و مخالف شده، مربوط به قيد «طبق موازين اسلامي» است، يعني معتقدند بنويسيم: «همه افراد اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همة حقوِ انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي، طبق موازين اسلامي برخوردارند.
» اگر به همين صورت باشد براي كسانيكه اسم نوشتهاند، مسألهاي باقي ميماند؟ (رباني شيرازي ـ كلمة «فرهنگي» در اينجا چه معني دارد؟) اين تأكيد روي آن اصلي است كه در اصول كلي پيش نويس، راجع به تكيه روي ايجاد وسائل تعليم و تربيت براي زن ومرد بود و چون در آنجا ما اصل را به شكل ديگري درآورديم، اين تأكيد در حقيقت باعث جبران آنجا شده است و به هر حال بودنش مضر نيست.
مكارم شيرازي ـ «در حدود موازين اسلامي» درست نيست «طبق موازين اسلامي» يا «رعايت موازين اسلامي».
دانش راد ـ ما گفتيم كه همه از حقوِ انساني برخوردارند، قوانيني هم كه بر اين اساس تنظيم ميشود بايد موازين اسلامي را رعايت كنند.
اگر چيز ديگري اضافه كنيم منظور محدود كردن حقوِ انسانها ميشود، آيا منظور اين است؟ چون اسلام هم محدود نميكند، پس بطور مطلق بنويسيد: «از حقوِ انساني برخوردارند».
(تهراني ـ مثلا زن قاضي يا رئيس جمهور نميشود.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ قرار اين بود كه دوستان با نوبت صحبت كنند.
خوب، آقاي آيت به عنوان مخالف صحبت ميكنند.
بفرمائيد.
دكتر آيت ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
توجه بفرمائيد، ما ميخواهيم اصلي را بنويسيم كه يك چيزي را ايجاد بكند و يا يك حقوقي را ايجاد بكند.
مسأله در اينجا تكيه براي آوردن حقوِ زن بوده، حقوِ زن را هم هيچ كس منكر نيست.
اگر استثنائائي باشد، اين استثنائات در جاي خودش ذكر خواهد شد.
در اينجا گفته شده از حمايت قانون همه برخوردارند، ديوانهها هم برخوردارند همه و همه، اين چيزي به حقوِ زن اضافه نميكند، قسمت اخيرش هم كه همه از حقوِ انساني و اقتصادي و سياسي و اجتماعي و فرهنگي برخوردارند، اگر منظورمان مساوي باشد كه چنين چيزي نيست، منظورم زن و مرد نيست، فلان شخص كه جنايت ميكند از بسياري از حقوِ محروم ميشود اگر موازين اسلامي را بگذاريم، اين قسمت را مستثني ميكند و يا اگر قانون را بگذاريم به هر حال اين توضيح واضحات است به عقيدة من حقوِ زن و مرد كه در اسلام هم متعادل هست ما ديگر قيد نكنيم چون ضرب المثلي هست كه ميگويند گفتي باور كردم، تأكيد كردي شك كردم، قسم خوردي مطمئن شدم كه دروغ ميگوئي، وقتي كه ما ميآوريم اينجا...
(كرمي ـ آقاي آيت جاي خودش) من كه نگفتم قرآن نه (كرمي ـ قرآن از صدر اسلام تا حالا بوده و از آن موقع تا حالا مردم مشروب ميخوردند و قماربازي هم ميكردند و در مجالس تصويب شده و از آنها ماليات ميگرفتند و براي آنها دام فحشاء ميساختند.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي كرمي قرار ما بر اين است كه در اين جلسه همه با نوبت صحبت كنند چون اگر همه بخواهند مثل جنابعالي صحبت كنند كه نميشود، آقاي كرمي دوست ندارند كه مستثني باشند.
(دكتر آيت ـ اين اصل نه چيزي به حقوِ زن اضافه و نه چيزي كم ميكند.)
آقاي رحماني شما مطلب تازهاي داريد بفرمائيد.
رحماني ـ
بسم اللّه الرحمن الرحيم
.
اينجا دو جمله و دو عبارت است، معلوم نيست كه اين دو جمله يك چيز را ميخواهد بيان كند و يا دو چيز را، اگر چنانچه دو چيز باشد آن اولي بايد راجع به اجرا باشد و دومي راجع به اصل اثبات حق، آنگاه اشكال پيش ميآيد كه بطور مطلق و بدون تقييد و به صورت گزافه آن هم به صورت موقت كه بعداً خدا ميداند چه اشكالاتي بوجود ميآورد، به جهت اينكه آيا مراد از حقوِ انساني در اينجا همة حقوِ اسلامي است؟ خوب همان مسائلي كه مورد اختلاف است كه آن مسائل مورد اختلاف در اسلام يكي و دوتا نيست به جهت اينكه حدود قصاص و ديات و همچنين نكاح و طلاِ و ارث و امور ديگر اينها چيزهائي است كه بينشان تفاوت هائي است و اين «از همة حقوِ انساني» يعني همة حقوِ اسلامي را گذاشته و شرح دادهايد سياسي و اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي، اين مطلب صحيح نيست، مگر اينكه گفته شود نگفتهايم به طور مساوي، (مكارم شيرازي ـ ما نفهميديم اشكال ايشان در چه هست.)
(انواري ـ «طبق موازين اسلامي» اشكال شما را رفع ميكند.)
اشكال در اصل موضوع است، همانطوريكه فرموديد اصلا احتياجي به اين اصل نيست، ثانياً اينكه بايد معلوم شود دو مطلب است يا يك مطلب، اگر دو مطلب است صريحاً بفرمائيد.
يكسان در حمايت قانون قرار دارد و اينها يعني چه؟ مبهم است، ولي در اجراي قانون گفته ميشود، بحث اينجاست آيا كسي اصلا تفاهم كرده است در اجراي قانون طبق موازين اسلامي و طبق مقررات اسلامي بين اينها يك تفاوتي باشد؟ نه چنين چيزي اصلا وجود ندارد ولي اجرا باشد، قانونش اين است كه اجرا ميكنند.
بنابراين به نظر ميرسد در آنچه قبلا نوشته شده بود، دقت شده بود كه اين اشكالات را نداشته باشد.
اگر منظور اين است كه از نظر اجرا و در برابر قوانين موضوعه متساوي هستند با فراز دوم، دو چيز هستند، چون در اين جمله كه «همه از حقوِ انساني و اقتصادي و سياسي و اجتماعي و فرهنگي برخوردارند» راجع به اين اصل حقوِ است آنگاه تساوي روي حقوِ ميآيد، آنوقت نقطة نظر اينجاست كه تساوي حقوِ به معني تساوي در همة حقوِ است يا در بعضي حقوِ، اگر تساوي در تمام حقوِ است پس اشكال در اموري پيش ميآيد كه اصلا تساوي وجود ندارد، آن قسمتهاي مهم از فقه را امور اجتماعي و سياسي و غيره تشكيل ميدهد و اگر بعضي حقوِ است پس آن حقوِ را كه استثناء دارد چگونه خارج دانستهايم به چه عبارت؟ عبارت موهوم و مبهم است و قابل رأي نيست.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي موسوي جزايري سؤالتان را بفرمائيد.
موسوي جزايري ـ سؤال بنده اين است كه آيا از اين جملة دوم از «همة حقوِ انساني الخ» به تساوي استفاده ميشود يا نه؟ اگر به تساوي استفاده نميشود، به قول آقاي دكتر آيت توضيح واضحات است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ خوب از آقايانيكه اينجا اسم نوشتهاند يك نفر ميتواند بيايد اينجا و به عنوان موافق صحبت كند و دفاع كند.
(نمايندگان ـ همه موافقند.)
همه موافقند؟ مخالفي نيست؟ (اظهاري نشد) پس احتياجي به صحبت نيست؟ (عدهاي از نمايندگان ـ همه موافقند، احتياجي به صحبت نيست رأي بگيريد.)
آقاي رباني بفرمائيد.
رباني شيرازي ـ من يك نقصي در اينجا ميبينم، اين در جلسه گروه ما هم صحبت شد و رأي هم آورد و پيشنهادي هم آنجا نوشتم و دادم، من دو مسأله را اينجا تذكر ميدهم، يكي مربوط به اين «حقوِ انساني» است همانطور كه ايشان گفتند اگر ما اول بگوئيم حقوِ انساني بعد بيائيم استثناء بكنيم صحيح نيست، من عقيدهام اين است كه در مورد اين حقوِ انساني، يا لفظ انسانيش را برداريم چون بقيه را دارد و يا اگر بجاي انساني «اسلامي» بگذاريم، ديگر به آن قيدي هم كه بعد ميگذاريم احتياجي ندارد و «براساس موازين اسلامي» هم نميخواهد.
مسألة دوم اينكه ما در اينجا دو چيز گفتيم و يك چيز ديگر احتياج داريم، يكي از حمايت قانون برخوردار است اين براي مظلوم است، يعني مظلوم در برابر قانون، قانون حمايتش ميكند، و يكي هم از حقوِ متساوي كه اين را هم گفتيم ولي اجراي قانون براي همه يكسان است يعني براي ظالم و مظلوم، وضيع و شريف و غني و فقير اين را ذكر نكرديم.
در جلسة گروه ما، اين پيشنهاد هم شد و اكثريت هم رأي دادند كه اين جمله باشد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ متشكرم، اجازه بفرمائيد ما قبل از اينكه با هر گونه بحثي كارمان را ادامه بدهيم اول من با دست رأي بگيرم و نظرخواهي بكنم روي آن متني كه بدون قيد ذكر شده است.
ما در اصل چهارم كه تصويب كرديم اين قيد «طبق موازين اسلامي» را گذاشتيم كه مجبور نشويم در هر اصلي دوباره آنرا تكرار كنيم، ولي حالا ميبينيم كه مرتب دارند پيشنهاد تكرار ميدهند.
به همين جهت هم در گروه كه بررسي شده ديگر نيازي به اين جمله ديده نشده است.
بنابراين، اين متن را بدون هيچگونه اضافه به رأي ميگذاريم.
(يك نفر از نمايندگان ـ يك بار ديگر آن را قرائت بفرمائيد.)
خوب، ميخوانم: «همة افراد اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همة حقوِ انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي برخوردارند.
» موافقين با اين متن دست بلند كنند.
(سي و چهار نفر موافق بودند) تأييد نشد.
(كريمي ـ اگر بعد از كلمة حقوِ، «حقوِ قانوني انساني» بنويسيد همان معني را ميرساند بدون اينكه جمله طولاني شود.)
پس عبارت ديگر را ميخوانم و به رأي ميگذاريم: اصل 1/25 (اصل بيستم) ـ همة افراد اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همة حقوِ انساني، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي برخوردارند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ موافقين با اين متن دست بلند كنند.
(عدة زيادي دست بلند كردند) تأييد ميشود.
پس نسبت به اين متن به همين صورتي كه خوانده شد، رأي مخفي با ورقه گرفته ميشود.
(آقايان عضدي و دكتر روحاني «منشيها» در محل نطق حاضر شدند و پس از اخذ و شمارش آراء نتيجه به قرار زير اعلام گرديد.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ عدة نمايندگان حاضر در جلسه شصت و هفت نفر، شماره آراء در گلدان ريخته شده شصت و هشت رأي البته يك رأي اضافه بود كه خارج شد، بنابراين، اين اصل با پنجاه و هشت رأي موافق، چهار رأي مخالف و پنج رأي ممتنع تصويب شد، تكبير.
(حضار سه مرتبه تكبير گفتند)
3ـ ادامة بحث و تصويب اصل 28 (اصل بيست و پنجم) نايب رئيس (بهشتي) ـ راجع به اصل 28 عرض كنم، اين اصل پس از مذاكرات زيادي كه در گروه و جلسه علني داشتيم باز به گروه ارجاع شد در مورد اصل بيست و نهم و سي ام هم به همين صورت عمل شد و به گروه ارجاع شد.
مشكيني ـ اصل قبل و بعد از آن كه اينجا مطرح و تصويب شد، از نظر بحث و بررسي چه تفاوتي داشت؟ چون در اصل قبلي من اجازه صحبت خواستم و شما اجازه نداديد در صورتيكه در اصل بعدي موافق و مخالف صحبت كردند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ در اصل قبلي اكثر دوستان گفتند چون درباره اين اصل در جلسات گذشته صحبت شده است، مذاكرات كافي است و من اين موضوع را پيشنهاد ضمني كفايت مذاكرات تلقي كردم.
(مشكيني ـ به هر حال من موظفم برطبق برنامه مجلس عمل كنم.)
اصل 28 ـ بازرسي و نرساندن نامهها، ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني، افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس و عدم مخابره آنها، استراِ سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي بشارت اگر سؤالي داريد بفرمائيد.
بشارت ـ شما در اينجا بازرسي و نرساندن نامهها و ضبط و غيره را بيان كردهايد ولي اسمي از سانسور نبردهايد در صورتيكه در پيش نويس خود ما اين موضوع ذكر شده بود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ ما وقتي بازرسي را منع كرديم زمينه سانسور را هم از بين بردهايم.
(بشارت ـ نامهها را بازرسي ميكنند و ميبندند و به اين صورت سانسور ميكنند و اين علامت جرم قبل است.)
وقتي سانسور را ديديم علامت يك جرم قبلي است يعني بازرسي است كه ما در اينجا بازرسي را منع كردهايم و اين كلمه بازرسي بنظر من كافي است چون سانسور بدون بازرسي ميسر نيست.
خامنهاي ـ از بحثهائي كه ديروز روي اين اصل شده معلوم شد كه براي بعضيها روشن نيست كه ما داريم براي چه كسي اين متن را تهيه ميكنيم و تكليف و حق براي چه كسي معين ميكنيم با توجه به اينكه اين اصل صرفاً هم حق و هم تكليف معين ميكند براي اداره خاصي كه مسئول اين موضوع است و فلسفهاش معلوم است يعني كارهائي كه او ميكند از قبيل حمل نامهها و محمولات پستي، در اين جهت يكي هستند كه حذف «محمولات پستي» ضرر نميزند، بنابراين «نامهها» كافي نيست بايد «محمولات» هم باشد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ كسي كه به عنوان موافق صحبت ميكند به اين موضوع جواب ميدهد، آقاي ضيائي بفرمائيد.
دكتر ضيائي ـ تذكراتي دارم يكي اينكه «محمولات پستي» بايد ذكر شود و ديگر اينكه كلمه «افشاي» بعد از «فاش كردن مكالمات تلفني» زيادي است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ چون اين قسمت دوم سؤال شما ساده است من خودم جواب ميدهم قسمت اول را يك نفر موافق ميآيد جواب ميدهد.
در آنجا داريم «ضبط و فاش كردن مكالمات تلفني» اگر اين كلمه «افشاي» نيايد و بدون «افشاي» بگوئيم «مخابرات تلگرافي و تلكس» كلمه «ضبط» هم شامل آن ميشود و ضبط در آنجا يك امر طبيعي است براي اينكه وقتي مخابره ميكنند خودبخود در تلگرافخانه ضبط ميشود، اين است كه عطفش ميسر نبود، ناچار شديم تكرار كنيم و براي اينكه تكرار يكسان نباشد آنجا فاش كردن گذاشتيم و اينجا افشاء، آقاي خزعلي فرمايشي داريد بفرمائيد.
خزعلي ـ به نظر من يك «نرساندن» بايد اضافه بشود.
طاهري اصفهاني ـ من به جواب شما كه الان فرموديد باز اشكال دارم و روي «محمولات پستي» تكيه دارم.
موسوي تبريزي ـ بايد لفظ سانسور اينجا باشد براي اينكه در مخابرات تلگراف گاهي ايجاب به مقصد نرساندن و ضبط و غيره هست و عيب ندارد ولي بايد سانسور هم باشد.
كياوش ـ سانسور در برنامه را توضيح داديد درست است ولي فرض بفرمائيد يك نفر در راديو سخنراني ميكند قسمتي از آنرا ميزنند اين اسمش سانسور است؟ نايب رئيس (بهشتي) ـ موضوع مورد بحث مربوط به پست و تلگراف است مربوط به راديو كه نيست.
خانم گرجي ـ اين كلمه «نامهها» كه آمده است مربوط به نامه هائي كه در جيب افراد هم هست، ميشود؟ دانش راد ـ سؤال من اين است كه آيا به حكم قانون ميشود نامههاي پستي افراد را بازرسي كرد؟ نايب رئيس (بهشتي) ـ در مواردي كه قانون معين ميكند، مثلا اگر يك نفر برعليه مملكت با نامه جاسوسي ميكند، بله از طريق دادستان امكان اين كار هست.
(فاتحي ـ در پيش نويس قبلي كلمه «مسالمتآميز» داشت ولي اينجا نيست.)
اينجا اصل ديگري مطرح است كه مربوط به نامههاي پستي است و به آن اصل بعداً ميرسيم.
آقاي مراغهاي به عنوان مخالف اسم نوشتهاند بفرمائيد.
مقدم مراغهاي ـ بنام خدا، آنهائيكه سابقه پارلماني را ميدانند در دورههاي اول مجلس مرحوم سيد يعقوب انوار با هر چيزي مخالفت ميكرد حالا اين موضوع باعث شد كه يادي از او بكنيم.
(اشرافي ـ خيلي هم مرحوم نيست...)
حالا اينجا ميخواهم مطلبي را بگويم كه در مورد تعدادي از اين اصول صدِ ميكند.
اين مطلبي را كه به عنوان مخالف عرض ميكنم تنها مربوط به اين اصل نيست، در اينجا مسألة حقوِ مردم مطرح است، اين حقوِ بايد صريح و روشن باشد.
ما اصل ميگوئيم و خلاف اصل نميگوئيم، ما هر اصلي را در اينجا ميگوئيم يك مستثنياتي دنبال آن ميآوريم كه خود اصل در اين مستثنيات غرِ ميشود و از بين ميرود و حال اينكه حقيقت اين است كه اين اصل و اصول ديگر قانون اساسي مثل نبض مريض ميماند اگر بخواهند، نبض يك جامعه و نبض ايران را بگيرند ميبينند كه اين اصول چطور مطرح شده، فرض بفرمائيد راجع به مراسلات پستي اين مراسلات پستي يك شرايط بين المللي دارد امروز پست و مقررات پستي يك چيزي است كه با خارج ارتباط دارد تنها به ايران مربوط نيست.
خود آقايان خوانديد پست بين المللي هفته پيش آفريقاي جنوبي را اخراج كرد، چون ما بايد در اين موارد با صراحت و روشني نظم بين المللي را كه خودمان هم قبول كردهايم والان هم خودمان را جزو سازمان ملل ميدانيم رعايت كنيم.
عرض كردم با اين اصول به اين ترتيب كه مستثنيات زيادتر از خود اصل بشود، بنده مخالفم و اين را كجا عرض كردم.
اما در مورد اين اصل بازرسي اجازه خواستم ولي توفيق پيدا نكردم كه مطالبم را عرض بكنم، بخوانم.
(نايب رئيس ـ اين مطلب را بايد روشن كنم كه نوبت به شما نرسيد، چون ديرنوبت گرفته بوديد شما هر وقت خواستيد مخالف صحبت كنيد اول نوبت بگيريد.)
نقص اساسي كه در اين جا هست، نامههاي پستي و مكالمههاي تلفني، مصون از بازرسي و ضبط است، حقيقتش اين است كه ما ميخواهيم اينطور باشد نامهها را به طرف ميرساند و در اينجا كسي نيست كه آنرا بازرسي بكند.
اين بايد صريح و روشن باشد، نامههاي ديگر مطرح نيست نامهاي كه توي جيب فلان شخص است و در فلان محل است ديگر مطرح نيست، اينجا راجع به پست است عبارت «افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس يا عدم مخابرة آنها و تجسس از طريق مكالمات تلفني ممنوع است» اين خيلي بايد روشن باشد يا «فاش كردن مكالمات تلفني افشاء مخابرات تلگرافي و تلكس و عدم مخابرة آنها و استراِ سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون» ما يك استثناء آورديم و همه را از بين برديم، آقا ما اصل ميگوئيم و قانون نميتواند اين اصول را فسخ بكند قانون نميتواند اين مقررات پستي را جوري تنظيم بكند كه نامههاي پستي، بازرسي بشود ما بايد در اينجا اضافه بكنيم كه متخلفين مجازات خواهند شد و مجازاتش را هم قانون معين خواهد كرد، به جاي اينكه بگوئيم مگر به حكم قانون، اين اصول، اصولي است كه از نظر بين المللي در شناساندن هويتمان و هويت انقلابمان مهم است.
بنابراين به عقيدة بنده سعي كنيم اصول صريح و روشن كوتاه و منجز و براي عموم قابل درك باشد.

مشروح مذاکرات تدوین قانون اساسی قسمت پنجاه و سه

نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي خالاتيان بفرمائيد.
خالاتيان ـ چند سؤال داشتم كه يكي در مورد اديان رسمي بود كه توضيح فرمودند سوال دوم بنده در مورد انجمنهاي قومي است كه آيا در جاي ديگر در نظر گرفته شده است يا در همينجا است؟ دكتر قائمي ـ وقتي انجمنها را به طور كلي گفتيم شامل انجمنهاي قومي هم ميشود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي يزدي بفرمائيد.
يزدي ـ سؤال من راجع به همين كلمه احزاب و شمول آن حتي احزاب ضد اسلامي است كه جهات مختلف داشت كه بعضي از جهات آن جواب داده شد ولي يك جهتش كه تفاوت با مسألهاي كه در اصل قبل بود «كه اگر چيزي موجب گمراهي باشد ممنوع است» اين مسأله را چطور ميشود حل كرد؟ يكي از چيزهائي كه مورد بحث است «كه اگر موجب گمراهي شد ممنوع است» اگر يك حزبي مثلا حزب كمونيست كه فرموديد در بيان عقايد آزاد است تا جائي كه اقدامي بر عليه امنيت و استقلال كشور نكند، اما نسبت به اينكه موجب گمراهي افراد باشد كه در اصل قبل ممنوع اعلام ميشود، اين دو با هم تفاوت دارد.
دكتر قائمي ـ همانطور كه فرموديد در اصل قبل ما اين را گنجاندهايم كه فعاليتي در مملكت نبايد بشود كه موجب گمراهي گردد، آن اصل قبل از اين اصل است اين اصل بعدي خودبخود تابع اصل قبلي خواهد بود.
يزدي ـ وقتي شروع به كار ميكند آزادي بيانش تا وقتي كه عملا مخالفت با تماميت ارضي يا امنيت نداشته باشد محدود نيست، ولي هر فعاليتي كه بر عليه اسلام باشد موجب گمراهي ميشود.
دكتر قائمي ـ درست ميفرمائيد و در اين زمينه بايد فكري كرد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي خامنهاي بفرمائيد.
خامنهاي ـ بنده چند تا سؤال دارم اول «تشكيل احزاب» يا خود «احزاب» اين قيد «تشكيل» كه آمده آيا ايجاد حزب تابع مقررات است و يا اگر حزبي هم بود كه قبلا تشكيل شده باز تابع همين مقررات است؟ آيا گذاشتن اين «تشكيل» جهت خاصي داشته است؟ دكتر قائمي ـ احزاب آزاد هستند، نظر ما اين بوده است (خامنهاي ـ پس «تشكيل» زياد است.)
ممكن است يك حزبي هم بعداً تشكيل بشود بنابراين كلمه «تشكيل» زياد نيست.
نايب رئيس (بهشتي) ـ سؤال ايشان اين است كه اگر بگوئيد احزاب آزادند اعم از دوام احزاب يا تشكيل حزب جديد هر دو را شامل ميشود.
خامنهاي ـ فرموديد كه احزاب، جمعيتها، كانونها، سازمانها اينها هر كدام علتي داشته كه آوردهايد، احزاب ظاهراً به معناي دستجات سياسي است و جمعيتها طبعاً سياسي نيست.
(دكتر قائمي ـ جمعيتها هم ميتوانند سياسي باشند.)
اين خلاف آن حرفي است كه شما گفتيد (دكتر قائمي ـ شما فرموديد كه جمعيتها نميتواند سياسي باشد؟) اين يك سؤال است.
(دكتر قائمي ـ ميتواند باشد.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ ايشان ميگويند در اين شرحي كه شما داديد، جمعيتهاي خيريه كدامش است؟ (دكتر قائمي ـ در اينجا جمعيتهاي خيريه را من گذاشتم سازمانها چون از نظر كلي جزو سازمانها قرار ميگيرند.)
مگر با اين اوصافي كه گفتيد شما نگفتيد كه دو نقطه بگذاريم كه به همه آنها بخورد؟ (دكتر قائمي ـ بله) وقتي به همه آنها خورد ميگويند يك «و غير اينها» بگذاريد والا ميشود جمعيتي كه با سياسي يا صنفي يا فرهنگي يا ادبي يا هنري و همينطور سازماني كه يا سياسي يا صنفي يا فرهنگي يا ادبي و يا هنري است.
(دكتر قائمي ـ ما خواستيم كه يك مقدار اين را گسترده كنيم و توضيح بدهيم.)
اين پاسخ سؤال ايشان نيست ميگويند به اين ترتيب كه گذاشتيد شامل جمعيت خيريه نميشود.
خامنهاي ـ سؤال ديگر بنده اين است كه شما فرموديد احزاب جهت سياسي داد، حزب يعني يك جمعيت سياسي، آيا منظورتان از جمعيتها يك لفظ اعم است بعد از اخص كه شامل احزاب هم ميشود يا نه؟ (دكتر قائمي ـ فكر ميكنم گروههاي كوچكتر از حزب بايد شامل جمعيتها بشود.)
بنابراين بايد جمعيتها را روشن كرد.
حالا راجع به كانونها عرض كنم شما اين كانونها كه ميفرمائيد اگر شما خواستهايد كه تمام الفاظ جمع را يعني گروهها و دستجات را بياوريد خوب شورا، مؤسسه، بنياد امثال اينها هم بوده كه نياوردهايد و اما اگر منظور از كانون همان سازمان يا اتحاديه يا جمعيت است كه عرفاً هم همينطور است.
(دكتر قائمي ـ در عرف كانون به چه ميگويند؟) در عرف زبان فارسي فرقي نميگذارند، بعضيها ميگويند جمعيت و بعضي هم ميگويند كانون.
(دكتر قائمي ـ ما فكر ميكنيم كه كلمه «كانون» در عرف و مراتب محدودتر و كوچكتر از جمعيت است.)
سؤال ديگرم اين است كه منظور از كانون چه بوده است آيا نظر به چه خاصي داشتهايد يا نه؟ (دكتر قائمي ـ همانطور كه عرض كردم نظر ما اين بوده كه يك جمعيت بسيار فشرده و محدود را كه در يك زمينه خاصي فعاليت ميكند كانون بناميم مثل كانون نويسندگان، كانون وكلا و غيره) بعد فرمودهايد «سازمانها» اين سازمانها اصطلاح فارسياش يك واحد دولتي است كه كوچكتر از وزارتخانه باشد.
معمولا اين طور است، غير از اينكه حالا كسي اسم يك كتابفروشي را سازمان مطبوعاتي بگذارد ولي منظور از سازمان يا وازرتخانه است و يا مؤسسة دولتي وابسته به نخست وزيري آيا شما نظرتان اينها بوده؟ (دكتر قائمي ـ اجازه بدهيد توضيح بدهيم، ما چنين نظري نداشتهايم سازمان يك جمعيتي را ميگوئيم كه بر اساس يك سلسله مراتب تشكيل ميشود.)
عرض ميكنم كه اتحاديه اصطلاحي است از يك جمعيت صنفي و سنديكا هم همين است مخصوص كارگر نيست، كارفرما هم سنديكا دارد و همينطور اصناف هم ميتوانند سنديكا داشته باشند.
(دكتر قائمي ـ ما فكر ميكنيم موارد استعمالش در زبان فارسي فرِ ميكند.)
اينطور نيست شما كلمة سنديكاي فرانسوي را به يك نفر كه زبان فرانسه ميداند بدهيد ببينيد به چه ترجمه ميكند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ نقد وارديست و ظاهراً اتحاديه و سنديكا يك معني را دارند.
خامنهاي ـ بعد فرمودهايد انجمنهاي گوناگون، اديان رسمي، سياسي، صنفي، انجمن صنفي يا اتحاديه است يا سنديكا و يا هر دو.
اشكال ديگر اين است كه اين هفت تا را به اين عبارت ضرب ميكنيد در شش تا كه ميشود چهل و دوتا يعني حزب اديان رسمي، حزب سياسي، حزب صنفي فرهنگي و...
عبارت اينطور نشان ميدهد، جمعيت اديان رسمي، جمعيت سياسي، جمعيت صنفي جمعيت فرهنگي و...
كانون اديان رسمي، كانون سياسي، كانون صنفي، كانون فرهنگي و...
و قطعاً منظور شما چهل و دو تا نبوده است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي كياوش سؤالي هست بفرمائيد.
كياوش ـ در بالا مرقوم فرمودهاند احزاب ايدئولوژيكي آزاد است و در پايين هم نوشتهاند به شرطي كه وابسته به بيگانه نباشد آيا ممكن است يك حزب ايدئولوژيكي براي تقويت خود وابستگي جهاني ايجاد نكند؟ دكتر قائمي ـ ميشود حزبي تشكيل بشود كه وابسته به كشور بيگانه نباشد و از آن كمك نگيرد.
وابستگي معمولا بدنبالش وابستگي اقتصادي و سياسي و از اين قبيل است مثلا حزب كمونيست در مملكت آزاد است به شرط اينكه وابستگي به كشورهاي ديگر نداشته باشد.
كياوش ـ امكان چنين چيزي نيست.
دكتر قائمي ـ اگر امكانش نبود اجازه ندارد فعاليت كند، نظر گروه اين است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي مير مراد زهي بفرمائيد.
ميرمرادزهي ـ روزي كه اصل سيزدهم تصويب ميشد گروه ضابئين آمده بودند اينجا و قرار شد در اصول بعدي كه ميآيد يك جائي براي آنها در نظر گرفته بشود آيا نظرشان تأمين شده است يا خير؟ نايب رئيس (بهشتي) ـ خير اگر بنويسيم اقليتهاي ديني شناخته شده، آن وقت در نظر گرفته نشده است من هم سؤال شما را صحيح ميدانم.
آقاي دكتر ضيائي بفرمائيد.
دكتر ضيائي ـ بنده همان اشكالاتي را كه آقايان فرمودند دارم به اضافه بعضي سؤالات و يا اشكالات ديگري كه به ذهن من رسيده است، در اينجا وابسته بودن يا نبودن چه موقع معلوم ميشود؟ (دكتر قائمي ـ وقتي كه سازمان مملكتي تشخيص بدهد.)
وقتي كه ميخواهند تصديق بكنند و گواهي به آنها بدهند بايد وابسته بودن و يا وابسته نبودنشان معلوم بشود و غالباً احزاب همانطوري كه فرمودند وابسته به بيگانه هستند و اين موضوع بعدها معلوم ميشود، بنابراين تصويب كردن و اجازه دادن براي فعاليت آنها بايد با احتياط باشد چون بعد از آنكه اجازه فعاليت گرفتند و تقويت شدند ديگر نميشود كاري كرد.
دكتر قائمي ـ خوب در آن موقع جلو فعاليت آنها گرفته ميشود وقتي كه شناخته شد كه يك حزبي وابسته به بيگانه است آزادي آن خود بخود لغو ميشود.
دكتر ضيائي ـ اين شرطهائي كه در اينجا ذكر شده است اصولا احزاب را از اول محدود ميكند و معنايش اين است كه شما به هيچ حزبي حق فعاليت نميتوانيد بدهيد براي اينكه نسبت به تصويب آئيننامه و مرامنامه شان بايد بررسي كنند، دو تا را جمع كردن جمع ما بين متنافقيين است.
دكترقائمي ـ اگر نظر آزادي مطلق باشد بله ما جلويش را ميگيريم.
ما بر اساس طرز فكري كه از لحاظ محتواي اسلامي داريم به همه افراد و همه گروهها به صورت مشروط آزادي ميدهيم نه به صورت مطلق.
دكتر ضيائي ـ مشروطش ديگر چه جوري است؟ دكتر قائمي ـ همين هائي است كه ميفرمائيد جلويش را ميگيرد.
دكتر ضيائي ـ بنابراين هيچ حزبي آزادي نخواهد داشت.
دكتر قائمي ـ آزادي مطلق نخواهد داشت.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي دكتر ضيائي ما هيچكدام سؤال شما را نفهميديم.
سؤال اخيرتان را نفهميديم كه ميفرمائيد اگر قرار است در محتواي مرامنامه اين اصول رعايت بشود، ديگر هيچ حزبي وجود نخواهد داشت لطفاً اين را خوب بيان كنيد.
دكتر ضيائي ـ من تصديق ميكنم كه بيان من بحثانگيز بود و ممكن است ايجاد سوء تفاهم بكند ولي منظورم اين است كه محتواي مرامنامه براي هيأتي كه ميخواهند آن را تصويب كنند قبلا بررسي ميشود يعني اجازه بدهند به افرادي كه شما حق فعاليت داريد.
ملاحظه بفرمائيد آن چيزهائي كه در مرامنامه شرط كردهايد در عمل شدني نيست، مرامنامه قبلا بايد تصويب شده و به ثبت برسد درست است؟ خوب عمل چه وقت معلوم ميشود كه مطابق با مرامنامه هست يا نه؟ (دكتر قائمي ـ بعداً معلوم خواهد شد.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي دكتر ضيائي ايشان توضيح دادند، گفتند مرامنامه در موقع شروع مورد توجه قرار ميگيرد كه آيا اجازه به آن بدهند يا نه، عمل پس از شروع است يعني وقتي شروع كرد در موقع عمل ميبينند اگر بر طبق مرامنامه عمل كرد كه هيچ، فعاليتش ادامه پيدا ميكند اما اگر بر خلاف مرامنامه و آئيننامة خودش عمل كرد جلويش را ميگيرند.
خانم گرجي ـ اگر چيزي بايد اصلاح شود خوب آن را اصلاح كنيم، تعصبي نيست كه عين مطالب آورده شده تصويب بشود و اگر به اين ترتيب جلو برويم در آخر كار مجبور ميشويم همة قانون را يكجا امضاء كنيم و از اينجا بيرون برويم.
دكتر قائمي ـ جاي بحث نيست كه بعضي از عباراتش بايد اصلاح شود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي جوادي بفرمائيد.
جوادي ـ اينكه فرموديد در محتواي مرامنامه و يا در عمل، اصل استقلال را نقض نكرده باشد بعد هم گفتهايم كه وابسته به بيگانه نباشد آيا ميشود كسي باشد كه استقلال را نقض نكند و وابسته به بيگانه باشد؟ دكتر قائمي ـ حالا از آن طرف به مسأله نگاه كنيد يعني ممكن است يك حزب و يا يك جمعيتي وابسته به بيگانه نباشد و در عين حال استقلال را به خطر اندازد آيا چنين وضعي نيست؟ نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي دكتر قائمي، سوال ايشان اين است كه چنين چيزي هم اگر باشد مجوز گفتن اين نيست، چون وقتي شما گفتيد استقلال را مراعات بكند شامل اين خواهد شد و ما را از گفتن قيد اخير بينياز ميكند.
حالا بايد مخالف و موافق صحبت كنند.
(مكارم شيرازي ـ در اصلش مخالفند يا در كلمات؟) توضيح ايشان اين است كه اگر با توجه به اين سؤالاتي كه شد اگر مخالفتها مربوط به اصلاحات است كه خوب در هر عبارتي كه مطرح ميكنيم نظر ميدهند و اگر مخالفت مربوط به اصل است آنوقت جا دارد كه مخالف و موافق صحبت كنند.
البته موافق صحبت كرده حالا نوبت مخالف است آقاي بني صدر شما مخالفيد؟ (بني صدر ـ بنده از اول تا آخر اين اصل حرف دارم.)
بفرمائيد آقاي بني صدر.
بني صدر ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
من روز اول كه اينجا عرض كردم طرز فكر يوناني حاكم است، بعد در يك مجلسي آقاي جوادي گفتند كه اين حرف را تكرار نكنيم ولي حالا ناچارم كه تكرار كنم.
عرض كنم كه پاية هر مكتب و هر دستگاه فلسفي يا سياسي مبتني به يكي از سه توازن است، يا توازن قواست كه اين اصولي كه به اين ترتيب نوشتهايد از اين توازن پيروي كرده است، يا عدم توازن قواست كه به نظر من توحيد همين است و يا بينابين اين دو تا است اگر دقيق بشويم اين دستگاههاي فلسفي كه در دنيا وجود دارند اين مكتبها و ايدئولوژيها بر يكي از اين سه تا مبتني است.
از روزهاي اول حتي قبل از اينكه انقلاب پيروز بشود امام در تمام بياناتشان حتي تا هفته پيش كه به مخبر ايتاليائي گفتند كه احزاب در ايران اگر توطئه نكنند آزاد خواهند بود، هر حزب با هر مرامي كه ميخواهد باشد.
چهارشنبه هفتة پيش كه در خدمت ايشان بوديم گفتند وقتي او گفت چرا جلو احزاب را گرفتهايد در جواب گفته شده نه، اينها آزادي فعاليت نميخواستند بلكه ميخواستند توطئه كنند و بنده را اسم بردند كه دعوت بحث آزاد از آنها كرديم و تا اين موقع كه بنده خدمت شما هستم در زمينه مباحث ايدئولوژيك حتي يكنفر مراجعه نكرده است كه حاضر باشد با ما بحث بكند.
ايشان اين موضوع را هفته پيش فرمودند و قبل از اينكه به قم هم تشريف ببرند در مدرسه علوي بنده را معين كردند و گفتند كه اگر آنها حرفي دارند بيايند بنشينند و بحث كنند، ماهم اعلام كرديم و در قم هم ايشان اعلام كردند.
پس بنابراين، اين بياني را كه ايشان كردند لابد بر يك واقعيتي تكيه داشته است و آن واقعيت اين است كه در اين جهان مسلماناني را كه در تحت سلطة ديگران هستند و نميگذارند اينها نفس بكشند خيلي زيادتر از تعداد ماركسيستهاي وطن ما هستند.
اگر ما اينجا يك اصلي را به تصويب برسانيم كه به استناد همين اصل همان آزاديها را از آنها بگيرند، ما زيان كردهايم.
الان در چين مسلمان زياد هست، در روسيه مسلمان زياد هست و اينها آزادي ندارد و ما به عنوان جمهوري اسلامي قوياً و با تمام قوا بايد كوشش بكنيم كه آنها آزادي پيدا كنند، پس ناچار ما با تكيه و استناد به اينكه اسلام تمام آنچه را كه علم به آن رسيده است و يا خواهد رسيد متضمن است و هيچ باكي به اندازه سرسوزني از بحث با هر ايدئولوژي نداريم.
سابق بر اين ما تحت فشار بوديم و ديگران آزادي داشتند، حالا ما آزاديم، به ديگران هم در اين حد كه براي خودمان آزادي قائليم بايد آزادي بدهيم.
ما به يك حزب اسلامي هم اجازه نميدهيم كه قيام مسلحانه عليه حكومت بكند تا چه برسد به غير اسلامي.
در اين حد كه به خودمان آزادي ميدهيم اين را بايد براي همه بپذيريم تا بتوانيم در جهان در جهت پيشبرد اسلام عمل كنيم، اگر اينكار را نكرديم متأسفانه در داخل نميتوانيم اين «نه» را اجرا كنيم چون لازمهاش ايجاد يك سازمان امنيتي است از نوعي كه بود و ديديم كه نتوانست اينكار را پيش ببرد.
بنابراين منع و جلوگيري به نتيجهاي نخواهد رسيد و دست ما را هم خواهد بست.
ما در زمينههاي ايدئولوژي گفتهايم و خواهيم گفت كه هر كس هر وقت، هر جا آمادة بحث بود ما آمادهايم كه از نظريه اسلام دفاع كنيم و با آنها مباحثه كنيم.
در اين حد اگر ما آزادي را نپذيرفتيم زيان با جمهوري اسلامي است، زيان با خود ما است.
اين متني كه شما تهيه كردهايد و متني هم كه در پيش نويس قبلي بوده، الان اگر شما دو تا متن را با هم مقايسه بكنيد ميبينيد كه حرف آقاي دكتر بهشتي صحيح بود.
در آن متن پيش نويس مفاسد نيست، مصالح هست ولي در طرح شما چيزي نيست آن قسمت ذيل را بكلي برداشتهايد و ميگوئيد كه گفتهايم آزاد است، كافي است.
نه، چنين چيزي كافي نيست ما هم همين فكرها را كرديم وديديم كافي نيست و دنياي واقعيتها غير از دنياي ذهني ما است كه در آنجا چيزي را كافي بدانيم و يا كافي است.
نه، چنين چيزي كافي نيست ما هم همين فكرها را كرديم و ديديم كافي نيست و دنياي واقعيتها غير از دنياي ذهني ما است كه در آنجا چيزي را كافي بدانيم و يا كافي ندانيم.
ما الان در اين دنيا ميبينيم كه دستگاههاي اطلاعاتي چقدر گسترده شده است.
هيچ خبري در اين دنيا نيست كه شما از آن مطلع نشويد و يا بخواهيد از يك ايدئولوژي سر در بياوريد و نتوانيد.
شما ميدانيد كه روسها و چينيها به قيمت تقريباً مفت مرامهاي خودشان را به همة زبانهاي دنيا ترجمه كرده و پخش ميكنند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ از وقت شما دو دقيقه مانده است.
كرمي ـ همة آقايان اين صداي مرا بايد بشنوند، ما مردمان مسلماني هستيم، ما در چهار چوب اسلام اصول را تصويب ميكنيم و اگر از چهار چوبة اسلام خارج بشود تصويب نميكنيم متوجه باشيد آقا اين آزاديهائي كه بوسيله آنها الحاد را ميخواهيد لاي عمامه ما بگذاريد ما متحمل آن نميشويم مطمئن باشيد ما را به آنها تهديد نكنيد.
بني صدر ـ ظاهراً زبان من قاصر بوده است من شما را به آنها تهديد نكردم، گفتم شما بايد يك امكاناتي براي همه مسلمانها ايجاد بكنيد و يك معناهائي هم كه قابل اجرا نيست نگذاريد، حرف من اين بود.
به هر حال ما اگر بخواهيم بر اساس عدم توازن قوا عمل بكنيم بايد آزاديها را در اين كشور به رسميت بشناسيم، «در حد آزاديها» نه بيشتر از آزاديها، در اين حد باورم اين است كه متن قبلي به مراتب شاملتر و جامعتر از متني است كه پيشنهاد شده است و پيشنهاد ميكنم كه آن متن پيش نويس به جاي متن فعلي مورد رأيگيري قرار گيرد.
يكي از نمايندگان ـ الان كه ميفرمائيد ما بايد امتهاي ديگر را در نظر بگيريم نقداً اگر ما آزادي كامل به آنها بدهيم ضررهائي بردهايم، نميدانيم كه آيا در آتيه تحبيب قلوب ميتوانيم بكنيم يا نه، آن مجهول و نسيه است و اين نقد است ما نميتوانيم آزادي مطلق را به اين احزاب بدهيم كه در رأي آنها بعضي حزبهائي هستند كه ميدانيد مملكت را دگرگون ميكنند.
بني صدر ـ عرض كنم كه آن آزادي مطلق را در هيچ جائي بهيچ كسي نداده اند.
جامعه است و در جامعه هم نسبيت حاكم است، اما صحبت تحبيب نيست صحبت حق است مسلمانها در روسيه حقوقي دارند و ما حق داريم و ميخواهيم حقوِ آنها را بگيريم و اما اگر شما يك اصلي آورديد اينجا ميگوئيد بر طبق اين اصل عمل ميكنيم.
ما وقتي اين حقوِ را ميخواهيم بيشتر نفع ميبريم تا اينكه اين معنيها را بياوريم و عرض كردم كه در اين جهان توانائي اين معنيها را هيچ مملكتي ندارد مگر يك قوائي را بسيج كند مثل روسيه و اينها را شب و روز مراقب فكر و عمل مردم بكند اين كار از جمهوري ما ساخته نيست.
بنابراين در مدتي كه آزادي بيان داشته باشند و بتوانند فعاليت معقول بكنند به آنها آزادي بدهيم، ميتوانيم از طريق همين بحث آزاد كه سنت گرامي و عزيز دين ما است اينها را از ميدان بدر كنيم و كاملا هم به اينكار توانائي داريم ديگر عرضي ندارم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي عرب بفرمائيد.
عرب ـ آيا ما معتقد هستيم بر اينكه آزادي كه در اسلام هست به مراتب بالاتر از آن آزادي است كه در مكاتب ديگر هست؟ معتقد به اين هستيم يا خير؟ وقتي ما گفتيم كه در صورتيكه نقض حاكميت جمهوري اسلامي را نكنند ديگر آزادي به تمام معني به او دادهايم اما وقتي از اين حد آزادي خارج شد خوب، جلويش را ميگيرند.
موسوي تبريزي ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
اولا آقايان اين را توجه داشته باشند اين اصلهائي را كه گروه سه با اصلاح نوشته است آنها را وحي منزل نميداند كه حتماً اين باشد غير اين نباشد.
اگر هم يك وقت اشتباهي مثلا اشتباه ادبي و يا عبارتي، يا در محتوا اشتباه داشته باشد، ما اصرار نداريم همين باشد ولي اينرا هم نبايد فراموش بكنند، اين اصل را كه مثلا ما به اين صورت در آورديم بعد از اينكه مطالعاتي به عمل آمد به اين صورت در آمده است.
علي اي حال بنده به اصطلاح يك اصلاح عبارتي اگر بكنم شايد بعضي از اشكالات دوستان برطرف شود.
اصل آزادي خدادادي، بشر حتي در اختيار دين هم آزاد است حتي آزاد است كه به خدا هم قائل نباشد و در اختيار همه چيز آزاد است.
از اين اصل آزادي خدادادي كه به بشر داده شده است در اين اصل كه با اين كيفيت نوشتيم از آن استفاده كرديم.
به اضافه آن مقرراتيكه در مجتمع اسلامي داريم به اين صورت در آورديم، ما ميگوئيم احزاب حتي كمونيست يك حزبي كه نه به مبدا معتقد است نه به معاد، حتي در ترويج مرام خودش آزاد است.
از اين عبارت استنباط نميشود كه آن محدود است، بلكه مثلا حزب كمونيست هم آزاد است، اصلا مرام احزاب اگر مختلف و متضاد با هم نباشند ديگر معني ندارد.
وقتي احزاب متعدد باشد، مسلكها متعدد باشد، مرامها با هم تضاد داشته باشند كه شاخ به شاخ هم بگذارند.
بنابراين ما ميگوئيم حزب كمونيست آزاد است حتي در ترويج مرام خودش، اگر آزاد نباشد پس اين چطور حزبي است.
اين همان آزادي است كه خدا به بشر داده است اين از نظر آزادي تكويني، اما از نظر تشريعي، در ترويج مرام خود هر حزب آزاد است منتها ما در اسلام يك نظام اسلامي داريم، مقررات اسلامي داريم، همان مقرراتي كه اين آقاياني كه اينجا هستند و تمام فقها در كتابهايشان نوشتهاند.
راجع به اقليتهاي مذهبي يهود و نصارا، زرتشت كه اينها اهل كتاب يا في حكم اهل كتاب هستند، تمام فقها در عصر غيبت اين حق را به آنها دادهاند.
آنها در عمل كردن و در ترويج مذهب خود آزادند كه به تمام محتواي مذهب خود عمل بكنند و آزاد هستند ماداميكه اخلال بر شرايط ذمه نكنند، مگر اين نيست؟ اگر اخلال بر شرايط ذمه نكنند عيب ندارد.
شرايط ذمه اين است كه فرِ اسلام را به هم نزنند تعرض بر مسلمين ننمايند.
همان احزاب هم كه ما ميگوئيم آزاد است حتي در مرام خود آزادند و ميتوانند مرام خودشان را تبليغ بكنند.
(نايب رئيس ـ آقاي موسوي دو دقيقه بيشتر وقت صحبت نداريد.)
بلي خواهش ميكنم دو دقيقه ديگر به وقتم اضافه بفرمائيد تا اشكالاتي كه در اين اصل شده برطرف شود.
(نايب رئيس ـ حالا از همين دو دقيقه وقت كه داريد استفاده كنيد.)
پس بنابراين احزاب، جمعيتها، سنديكاها، اتحاديهها، سياسي يا هنري يا هر چه ميخواهد باشد ماداميكه مخل بر نظام اسلامي نباشند، اينها در مرام خودشان آزادند.
اين از اين جهت، و اما اينكه جناب آقاي بنيصدر فرمودند اينها را اگر محدود كنيم آنوقت نتيجتاً در ممالك خارج به ما ضرر ميرسد، در قيد دوم آن مقدمه كه گفتيم بر طبق نظام مقررات اسلامي كه در مجمع مسلمين حاكم است، اين يك دستوري است كه خدا به ما داده است ما از خودمان نميخواهيم احزاب را مقيد و محدود كنيم.
ماداميكه مخل بر نظام اسلامي و بر ضد اسلام نباشند و شاخ به شاخ اسلام نگذارند و نخواهند اسلام را از ميدان بيرون بكنند، آزادند.
به آن حدي كه رسيدند، اسلام اينجا چوب لاي چرخ آنها گذاشته است.
با هم عمل ميكنند و با هم قدم بر ميدارند ما از خودمان نميگوئيم و اما از اين مخاطرةشان غصه نخوريد، اين به اصطلاح قانون اساسي، قانون اساسي مملكت ايران است حالا درخارج چطور ميشود كاري نداريم اين هم يك مطلب.
و يكي هم راجع به تشكيل احزاب گفتيم و آن قيد را كه ما در آخر حذف كرديم ما ديديم اصلا لغو است اين چرا لغو است؟ احزاب، جمعيتها، سنديكاها، اتحاديهها آيا اين يك مفهومي نيست كه با افراد تحقق پيدا ميكند؟ در عالم مفهومشان كه نميخواهيم بحث بكنيم حزب، يعني آن افرادي كه در يك مرام و در يك سياست مشترك هستند.
پس بنابراين اصل احزاب كه تشكيلش آزاد شد، اين صراحتاً ميرساند كه پس از مشاركت افراد و در تمام اين احزاب كه تشكيلش آزاد شد، اين صراحتاً ميرساند كه پس از مشاركت افراد و در تمام اين احزاب اين قيد را گفتيم «تا آنجا كه مجتمع اسلامي را به هم نزند تشكيلش هم آزاد است».
نتيجتاً شركت افراد هم آزاد است، هيچكس حق جبر بر ديگري ندارد.
ما تصور كرديم آن قيد آخر كه در آن پيش نويس قانون اساسي گفته بود كه بايد شركت افراد آزاد باشد و هيچكس نميتواند فردي را مجبور بر طرد يا شركت بكند، زائد است.
(نايب رئيس ـ آقاي موسوي وقت شما تمام شد.)
اين منظور ما بوده، حالا بعد رفقا خودشان ميدانند.
ما نميگوئيم وحي منزل است تصور رفقاي ما تا آنجا كه من ياد دارم اين بوده است اختيار با خود شما است.
حالا ميخواهيد تصويب بكنيد يا ميخواهيد آن پيشنويس اصلي را به رأي بگذاريد.
من هم از جمله افرادي هستم كه با يك اصلاح رأي ميدهم هيچ اشكالي هم ندارد.
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي فاتحي به عنوان آخرين مخالف بفرمائيد.
فاتحي ـ پس از سلام به آقايان محترم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
آنطور كه من جو مجلس را مطالعه كردم، فكر كردم تقريباً اين اصل تلقي به قبول شد و البته بحثي كه علما و دانشمندان و نمايندگان محترم هر كدام داشتند مربوط به جملاتش بود.
و اما اينكه من احساس دارم يعني خودم فكر ميكنم و برداشت من از اسلام اين است كه اصلا اجازة تشكيل حزب صحيح نيست براي اينكه اساس دو قسم است يا افرادي هستند از مسلمين و يا غير مسلمين و اما از مسلمين يعني اسلام...
(كياوش ـ اين نظر شخص خودتان است.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ همة مستمعين ما و همة كسانيكه ميبينند و ميشنوند ميدانند كه اين نظر شخص گوينده است.
فاتحي ـ اين نظر شخص خود بنده است، تعبير فهم شخص خود بنده است از اسلام، اين فقط فكر خود شخص بنده است و دليلش را هم به عرض ميرسانم.
اساس اسلام اگر مسلمين بخواهند متحد باشند، پيروزي و نصرت همراه آنها است.
اين انقلاب در سايه وحدت اقشار مختلف به دست امده است و اين همه امام گله دارد از ملت به خاطر همان غرب گرائيش با اينكه اسلام را قبول دارد، هر چه اجتماع فشردهتر باشد، پيشبرد كارمان بهتر است.
پس بنابراين «الا ان حزب الله هم المفلحون و اعتصموا بحبل الله جميعاً و لا تفرقوا».
برداشت شخص من اين است ميان خود مسلمين به عنوان حزب اجازه نميدهد.
اما ديگر فرِ و اديان وفيالمثل همانطوريكه صحبت شد اسلام مانند كمونيست و ساير فرِ نيست، اسلام اين اجازه را داده بطور كلي چه در زمان ائمه و هر چه بعد اجازة سخن گفتن و استدلال را به آنها حتي در مسجد امام صادِ(ع) داده بود.
البته در مقام تبيين حق و آنچه كه در فكرش دارد اسلام به تمام افراد از نظر عقيده و ايدئولوژي اجازة بيان مطالب را ميدهد.
«لااكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي».
پس اسلام اين اجازه را به سايرين داده كه حد و مرزي داشته باشد، سوء استفاده نكنند و به اصل نظام جمهوري اسلامي خدشه وارد نكنند و صدمه نزنند.
اين قانون غرب زدگيش و شرِ زدگيش به تعبير استاد آقاي منتظري...
(نايب رئيس ـ آقاي فاتحي يك دقيقه بيشتر وقت نداريد.)
چشم، اين غريب به نظر ميرسد كه مثلا احزاب هم تشكيل نشود فقط ما يك حزب داريم آن هم حزب خداست.
بله، شما خواهيد گفت، ديگر جمعيتهائي نداريم، جمعيتهائي داريم ولي در چهارچوب اسلام تشكيل ميشود، مثلا مؤسساتي با جمعيتهائي تشكيل ميشود شور و تبادل نظر ميكنند كه به آن هم به اصطلاح، ديگر حزب گفته نميشود.
(نايب رئيس ـ آقاي فاتحي وقت شما تمام شد.)
او در چهارچوب اسلام است او در جهت و پيشبرد مقصد اسلام است پس تشكيل حزب از نظر برداشت شخص من از اسلام صحيح نيست.
به تمام اديان و حتي به تمام احزاب اعلام ميكنم و با آنها مباحثه ميكنم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ پيشنهاد شده كه متن پيش نويس قبلي را هم مطرح كنيم، آقايان با اين امر موافقند كه طبق تصميمي كه صبح گرفته شد عمل كنيم؟ (يكي از نمايندگان ـ دو قسمت را به رأي بگذاريد) يعني بدون تغيير؟ هر دو را به رأي بگذاريم اگر يكي رد شد، ديگري را به رأي ميگذاريم (يكي از نمايندگان - پيشنهاد من اين است كه اول از آقايان بپرسيد هر كدام را كه توافق كردند آنرا به رأي بگذارد.
من خيال ميكنم دومي اصلاحش خيلي طول بكشد و لزومي هم ندارد).
يك سؤال و آن اين است كه اگر تغيير با نظر اكثريت باشد ديگر نميگوئيم اصلاح متن.
(منتظري ـ پيشنهاد من اصلاح متن است، آنرا بخوانيد.)
به نظر دوستان اگر اصل بيست و نه را بخواهيم قسمت به قسمت به رأي گذاشته شود، بنابراين ناچار ميشويم كه از اين اصل صرفنظر بكنيم و برويم سراغ اصل ديگر، اين هم كه درست نيست اگر چنين نظري نداشته باشيد، بنابراين، اين را به رأي ميگذارم.
(نمايندگان ـ اصل متن را بخوانيد) اجازه بدهيد اصل متن سي پيشنهادي گروه سه را ميخوانم، «تشكيل احزاب، جمعيتها و كانونها، سازمانها، اتحاديهها، سنديكاها، و انجمنهاي گوناگون اديان رسمي سياسي، فرهنگي، صنفي، ادبي، هنري با اساسنامه و مرامنامه مصوب و اعلام شده آزاد است مشروط بر اينكه در محتواي مرامنامه و در عمل، اصل استقلال، آزادي حاكميت نظام جمهوري اسلامي وحدت ملي و تماميت ارضي را نقض نكرده اقدام ننمايند و نيز مسلح و وابسته به بيگانه نباشد».
حالا اينكه در پيشنويس به عنوان اصل استقلال، آزادي، حاكميت نظام جمهوري اسلامي وحدت ملي و تماميت ارضي را نقض نكرده اقدام ننمايند و نيز مسلح و وابسته به بيگانه نباشد».
حالا اينكه در پيش نويس به عنوان اصل بيست و شش است اينجا عنوان ميشود «اصل 26- احزاب جمعيتها و انجمنهاي ديني، سياسي و صنفي آزاد است مشروط بر اينكه اصول استقلال، آزادي، حاكميت و وحدت ملي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نكنند شركت افراد در اين گروهها آزاد است و هيچكس را نميتوان از شركت در گروه ديني، سياسي و اجتماعي دلخواهش منع كرد يا به شركت در يكي از اين گروهها او را مجبور ساخت».
اجازه بدهيد همان متن را ميخوانم كه اگر اصلاحي لازم داشت انجام بشود.
اصل بيست و شش خدمت آقايان هست؟ اصل 2
6ـ تشكيل احزاب، جمعيتها و انجمنهاي ديني، سياسي و صنفي آزاد است مشروط بر اينكه اصول استقلال، آزادي، حاكميت و وحدت ملي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نكنند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ يك سؤال روي كلمه «تشكيل» بود كه آيا حذف آن ضرورت دارد يا نه بنويسند «احزاب، جمعيتها و انجمنهاي ديني و صنفي آزادند.
» بدون كلمة «تشكيل» اصلا وقتي گفته شد و احزاب آزادند هم تشكيل و هم ساير جهات را شامل ميشود.
موافقين با اينكه كلمه «تشكيل» حذف ميشود و مينويسيم «احزاب، جمعيتها و انجمنهاي ديني و صنفي آزادند.
» (يكي از نمايندگان ـ راجع به تشكيل و تأسيس ممكن است طوري مرقوم بفرمائيد كه «احزاب موجود آزادند» اما در مورد تشكيل مجدد حزب شايد صلاح نباشد.)
آقا، نظر دادند و رأي گرفتيم خواهشمندم ديگر صحبتي نفرمائيد تا به جائي برسيم يك ساعت و ربع است كه داريم درباره تمام اين نكات بحث ميكنيم.
نظر آقاي فاتحي اين بود كه تشكيل حزب در ميان مسلمانها ممنوع است.
موافقين با اينكه تشكيل حزب بر اساس اسلام آزاد است دست بلند كنند (اكثر دست بلند كردند) تصويب شد.
«احزاب و جمعيتها و انجمنهاي ديني، سياسي و صنفي...
» مدني ـ آقايان توجه داشته باشند كه وقتي انجمنهاي ديني را گذاشتيم شناخته شده و غير شناخته شده را شامل ميشود اگر به دست مردم بدهيم فردا آن جمعيتهاي ديني شناخته نشدهاند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اجازه بدهيد من يكييكي را به رأي ميگذارم موافقين با اينكه بنويسيم «انجمنهاي ديني و انجمنهاي وابسته به اقليتهاي شناخته شده» دست بلند كنند.
(منتظري ـ اسلام چه؟) انجمنهاي اسلامي و ديني و...
بنابراين انجمنهاي ديني و انجمنهاي اسلامي و انجمنهاي وابسته به اقليتهاي شناخته را شامل ميشود موافقين با اين عبارت دست بلند كنند.
(يكي از نمايندگان ـ انجمنهاي ديني شناخته شده.)
(رباني ـ انجمنهاي ديني قانوني.)
اگر بخواهيم تعبير جامع باشد همين است كه عرض شد «انجمنهاي ديني وابسته به اقليتهاي ديني شناخته شده» كه عبارت اصل سيزدهم بود.
(مكارم شيرازي ـ بعداً هم اگر از نظر ادبي بخواهيد اصلاح كنيد پس همين حالا اصلاح بفرمائيد.)
(رباني ـ بنويسيد انجمنهاي ديني قانوني.)
رويش بياني نداريم آقاي رباني چون اصطلاح قانوني جلوتر نبود مبهم است.
(طاهري ـ انجمنهاي اسلامي و اقليتهاي ديني و اين را هم كه قبلا امضاء كردهايد.)
همه اقليتهاي ديني؟ (طاهري ـ بله، همه اقليتهاي ديني.)
اقليتهاي ديني شناخته شده.
(بني صدر ـ قانوني يعني شناخته شده.
همه را شامل ميشود و آنهائي هم كه قانوني نيستند شامل نميشود.)
(يكي از نمايندگان ـ قانوني بهتر است.)
(منتظري ـ احزاب سياسي و...)
از نظر عبارت ناچاريم كه اصولا اين قسمت ديني را آخر بياوريم كه سياسي و صنفي در جاي خودش قرار بگيرد بايد بنويسيم: «احزاب، جمعيتها و انجمنهاي سياسي، صنفي و اسلامي و انجمنهاي وابسته به اقليتهاي ديني شناخته شده».
(منتظري ـ ديني را اول بياوريد بنده با بقيهاش كاري ندارم.)
(رباني ـ آقاي بهشتي، قانوني چه اشكالي دارد؟) ما جلوتر نياورديم آقايان «قانوني» را كافي ميدانند؟ (يكي از نمايندگان ـ خير.)
يك راه اينست كه ما اين «تشكيل» را حذف بكنيم و بنويسيم «انجمنهاي اسلامي يا انجمنهاي ديني وابسته به اقليتهاي شناخته شده، احزاب و جمعيتها و انجمنهاي سياسي و صنفي آزادي است.
» مكارم شيرازي ـ من موافق نيستم، ميگويم اگر ميخواهيد تشكيل احزاب را بياوريد شما كه اول رفتيد روي اسلام پس بايد آنطوري تنظيم بشود كه يك نتيجهاي بگيريم.
طاهري اصفهاني ـ شما اينطور نميتوانيد به تصويب برسانيد اين اصل به اين كيفيت كه گروه سه تنظيم كرده بود اكثريت نياورد اين را بدهيد به گروه سه كه امشب تنظيم كنند و فردا بياورند و در كميسيون مشترك هم بحث بشود.
بعد بياوريد در جلسه مطرح كنيد و به رأي بگذاريد.
بني صدر ـ آقاي بهشتي يك جملة انجمنهاي قانوني ديني اولش بگذاريد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اگر بخواهيم عبارت دنبالهاش درست بيايد ناچاريم اين انجمنهاي اسلامي را كه يك مقدار قيود دارد در اول بياوريم آنوقت عبارت سر راست است و بقول آقا ميتوانيم آن را در آخر هم بياوريم و هيچ اشكالي هم ندارد.
طاهري ـ شما صنفي و سياسي را بر ديني مقدم داشتهايد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ عيبي ندارد، بنده يكبار ديگر ميخوانم: اصل 30 ـ احزاب، جمعيتها و انجمنهاي سياسي و صنفي و انجمنهاي اسلامي يا اقليتهاي ديني شناخته شده آزاد است مشروط به اينكه اصول استقلال، آزادي، حاكميت وحدت ملي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نكنند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ موافقين با اين متن دست بلند كنند.
(سي و شش نفر دست بلند كردند) اين متن سي و شش راي موافق دارد.
«حاكميت ملي» اصلا لزومي ندارد چون «استقلال و آزادي و وحدت ملي» تكرار ميشود اصلا به نظر ميآيد «حاكميت» ضرورتي هم ندارد زيرا معناي خاصي را در رابطه با حزب نميرساند اگر «حاكميت» را بر داريم چيزي كم نميشود.
(تهراني ـ كلمة «شرع مقدس» را اضافه كنيد.)
آقاي جوادي توضيح دادند كه وقتي ميگوئيم استقلال را نقض ميكند هر حزبي كه وابسته به بيگانه است استقلال را نقض كرده است.
(يكي از نمايندگان پس موازين اسلامي اضافه بشود.)
دوستاني كه موافقند قيد «موازين اسلامي را نقض نكنند» اضافه شود، دست بلند كنند (پنجاه و سه نفر دست بلند كردند) بنابراين تصويب شد كه «موازين اسلامي» نوشته شود «شركت افراد در اين گونه گروهها آزاد است و هيچكس را نميتوان از شركت در گروه ديني و سياسي و اجتماعي دلخواهش منع كرد يا به شركت در يكي از اين گروهها او را مجبور ساخت.
» (انواري ـ ممكن است شركت در احزاب باعث گمراهي بعضي اشخاص بشود.)
(مكارم شيرازي ـ «با حفظ شرايط فوِ» لازم نيست قيد شود؟) خير اجازه بدهيد، اين عبارت خيلي طولاني است و ابهام دارد كه رأي هم بقدر كافي نياورد يك عبارتي اينجا داريم كه پيشنهاد شده است اينطور بنويسيم «و هيچكس را نميتوان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكي از آنها مجبور ساخت» موافقين با اين متن دست بلند كنند (اكثر دست بلندكردند) رأي كافي است بنابراين اصل را ميخوانم و صحبتي نفرمائيد كه بعد رأي بدهيد، ميخوانم: اصل 30 (اصل بيست و ششم) ـ احزاب، جمعيتها و انجمنهاي سياسي و صنفي و انجمنهاي اسلامي يا اقليتهاي ديني شناخته شده ازادند مشروط به اينكه اصول استقلال، آزادي وحدت ملي، موازين اسلام و اساس جمهوري اسلامي را نقض نكنند.
شركت افراد در اين گروهها آزاد است و هيچكس را نميتوان از شركت در آنها منع كرد يا به شركت در يكي از آنها مجبور ساخت.
لطفاً گلدآنهارا براي رأي ببريد.
(اخذ رأي بعمل آمد و نتيجه به شرح زير اعلام شد) نايب رئيس (بهشتي) ـ شمارش آراء بعمل آمد رأي ريخته شده شصت و هشت رأي بود كه دو رأي اضافه بود و خارج شد ميماند شصت و شش رأي، كه از اين تعداد پنجاه نفر موافق، هفت نفر مخالف و نه نفر ممتنع بودند بنابراين تصويب شد.
تكبير (حضار سه مرتبه تكبير گفتند)
5ـ طرح اصل 31 نايب رئيس (بهشتي) ـ اصل سي و يك چيزي نيست ساده است.
(كرمي ـ اولش چيزي نيست بعد چيزها از آن در ميآيد.)
اصل 31 ـ تشكيل اجتماعات و راهپيمائيها بدون حمل سلاح و با اعلام قبلي در خيابانها ميدانها و مراكز عمومي آزاد است به شرط آنكه مخل امنيت و نظم عمومي بر خلاف مباني اسلام نباشد.
دولت بايد امنيت اجتماع كنندگان و مراكز و مسيرها را تضمين كند و از درگيريهاي خشونت بار جلوگيري نمايد نايب رئيس (بهشتي) ـ كلمة «عليه» را بر حسب دستور قبلي «بر خلاف» كرديم در اين مورد سؤالي هست؟ بشارت ـ اين با «اعلام قبلي» يعني خودشان اعلام كنند؟ به علاوه به عقيدة من «با اعلام قبلي» را بگذاريد قبل از «حمل سلاح».
نايب رئيس (بهشتي) ـ اگر قبل هم بيايد همين است.
(يكي از نمايندگان ـ اين جمله شامل مسكن هم ميشود؟) خير آقا، ميدانها است، ميدانها و مراكز عمومي يك نفر از گروه سه بيايد و به اين سؤال جواب بدهد، ولي اجازه بدهيد من اين سؤال را مطرح كنم سؤالي كه مطرح است اين است كه مراكز عمومي اگر بخواهد شامل سالنها و مساجد و جاهائي كه مزاحم رفت و آمد مردم هم نيست، بشود، آن قيود ديگر چرا؟ چرا ضرورت دارد كه اعلام قبلي كنند؟ ضرورتي ندارد اگر بخواهند مجلسي منعقد كنند يا در مسجد جمع بشوند، بروند و اعلام قبلي بكنند، بنابراين...
(يكي از نمايندگان ـ نه اينكه به دولت اطلاع بدهند بلكه خودشان يك اعلاميه بدهند كه فردا ما راهپيمائي داريم، همين كافي است.)
اين راجع به راهپيمائي است سؤال اين است كه اگر خواستند پانصد نفر بدون اعلام قبلي در مسجد جمع بشوند عبارت درست بشود.
(موسوي تبريزي ـ اين را به رأي بگذاريد كه آيا پيشنويس قبلي را اصلاح بكنيم يا به اين رأي بدهيم كه وقت هم تلف نشود.)
متن پيش نويس را ميخوانم متن پيشنويس به نظر ميآيد اشكال كمتري داشته باشد.
اصل 27 ـ تشكيل اجتماعات مسالمتآميز آزاد است و مقررات مربوط به اجتماع و راهپيمائي در خيابانها و ميدانهاي عمومي به موجب قانون معين خواهد شد.
يكي از نمايندگان ـ مسالمتآميز يعني چه؟ اين بهانه به دست عدهاي ميدهد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ ملاحظه ميفرمائيد، يك مطلب داريم راجع به اجتماع و راهپيمائي در خيابانهاي عمومي اين كه گفتيد قانون بعد تعيين ميكند، تشكيل اجتماعات آزاد است با قيد مسالمتآميز يا با قيد ديگر اين معنايش اين است كه اين اجتماعات توي خيابانها و ميدانهاي عمومي نيست، اين اجتماعات در جاي ديگر است سؤالي كه ميكنند اينست كه آيا قيد «مسالمتآميز» لازم است در غير خيابانها و ميدانهاي عمومي هم قيدي لازم است يا اينكه خير احتياجي به اين قيد نيست.
آقاي رحماني شما چرا پشت تريبون تشريف آورديد؟ رحماني ـ شما فرموديد اگر كسي ميخواهد جواب بدهد بيايد.
الان از بنده سؤال ميكنند و ميخواهم جواب بدهم مقايسه هم بكنم طرح پيشنهادي خودمان رابا مطالعه طرح پيشنويس قبلي اجازه بدهيد فكر بكنم و جواب بدهم، سؤال بفرمائيد.
سبحاني ـ راهپيمائي بدون حمل سلاح، رژه ارتش را هم شامل ميشود و از حمل اسلحه آنها جلوگيري ميكند يا خير؟ رحماني ـ ارتش دو نوع راهپيمايي دارد، يك راهپيمايي سياسي است كه حمل سلاح لازم ندارد و مثل تمام مردم در يك راهپيمايي شركت ميكنند ولي به عنوان رژه و عناوين ديگر كه اگر عنوان راهپيمائي به اين نوع اجتماعات داده بشود آنوقت البته مشمول اين لفظ نخواهد بود، راهپيمائي ارتش هم بايد مثل همة مردم باشد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ سؤال آقاي سبحاني روشن است و شما هم دو كلمه جواب بدهيد، ايشان ميگويند ارتشيها بدون اينكه مردم ديگر با آنها باشند حق دارند با سلاح در خيابان راهپيمائي كنند؟ (رحماني ـ خير، حق ندارند با سلاح راهپيمائي كنند.)
دولت حق اجازه دادن به آنها را ندارد؟ (رحماني ـ دولت هم حق ندارد به عنوان راهپيمائي چنين اجازهاي را بدهد.)
بسيار خوب سؤالشان را كردند.
(بشارت ـ گروه اين حرف را قبول ندارد.)
آقاي فاتحي بفرمائيد.
فاتحي ـ با اعلام قبلي نوشتهاند يعني بدون اعلام قبلي ممنوع است.
حجتي كرماني ـ مگر اين مطرح نيست من نظرم را ميگويم بعد جواب بدهيد اين طرح پيشنويس مطرح است شما جواب پيشنهاد گروه سه را ميدهيد، اين كه صحيح نيست.
رحماني ـ ما با آن كاري نداريم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ اين را من توضيح ميدهم، آقاي حجتي ما گفتيم طرح پيشنويس را مطرح كنيم و رأي بگيريم و رأي اكثريت هم همين بود ولي روي قيد «مسالمتآميز» بحث آمد (يكي از نمايندگان ـ همين دفاع از پيشنهاد سبب شده كه هر گروهي بيايد اينجا و صحبتهائي بكند و الان يكماه و چند روز است كه كاري از پيش نبردهايم.)
صحيح است.
(يكي از نمايندگان ـ پيش نويس قانون اساسي را اصلاح كنيد و جلو برويد، هر كس ميخواهد پيشنهاد خودش را تحميل كند.)
اگر ما روي آن اصل پيش نويس به سؤالي رسيديم چه كسي بايد جواب بدهد؟ دكتر شيبائي ـ من جواب ميدهم زيرا كسي كه وارد است بايد جواب بدهد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ غير از گروه بايد جواب بدهد.
آقاي رحماني انتقاد آقايان وارد است.
دكتر ضيائي ـ قيود متن اول مربوط به شهرباني و مجلس شوراي ملي است، ربطي به قانون اساسي ندارد بنابراين همان متن پيش نويس اول را به رأي بگذاريد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ بنده هم ميخواستم همين را به رأي بگذارم اگر هم نميفرموديد نظر بنده هم همين بود.
آقاي منتظري يك سؤال دارند، آقاي رحماني جواب بدهيد.
رئيس (منتظري) ـ اگر بدون حمل سلاح و با اعلام قبلي...
هر دو را حذف كنيم به اين شكل: «اجتماعات و راهپيمائي در خيابانها و ميدانهاي عمومي آزاد است به شرط آنكه مخل امنيت ونظم عمومي و بر خلاف مباني اسلام نباشد.
» هيچ اشكالي هم ندارد.
رحماني ـ حمل سلاح براي اجتماع كنندگان و اشخاص كه راهپيمائي ميكنند ذاتاً خطرناك است.

6ـ پايان جلسه نايب رئيس (بهشتي) ـ متأسفانه چند دقيقه وقت ما براي اين كار تمام شده است ما ميخواستيم از آن يكربع ساعت به آخر وقت مانده براي بررسي و شايد تصويب اين اصل استفاده كنيم.
فردا ساعت تغيير ميكند تشكيل جلسه گروهها ساعت هشت صبح و اگر آقايان عنايت بفرمايند سر ساعت هشت تشريف داشته باشند و اگر ميتوانيد ساعت هفت و نيم بيائيد چون هشت و نيم امروز همان هفت و نيم فردا ميشود، موافقيد هفت و نيم باشد؟ (اكثر موافق بودند) بنابراين تا ساعت ده جلسة گروهها است و از ساعت ده تا ده و نيم تنفس است و استراحت ميكنيم از ساعت ده و نيم تا دوازده كه وقت نماز است يك ساعت و نيم براي جلسه علني وقت داريم و بعدازظهرها كه اين روزها ساعت چهار تشكيل جلسه علني ميداديم اگر بخواهيم به همين منوال باشد بايد ساعت سهجلسه علني را تشكيل بدهيم.
بنابراين آقايان موافقت ميفرمايند كه فردا ساعت سه بعدازظهر تا ساعت شش جلسه علني داشته باشيم؟ (اكثر موافق بودند) بسيار خوب والسلام علينا و علي عباداللّه الصالحين.
(جلسه ساعت نوزده و پانزده دقيقه پايان يافت) نايب رئيس مجلس بررسي نهائي قانون اساسي ـ دكتر سيد محمد حسيني بهشتي

مشروح مذاکرات تدوین قانون اساسی قسمت پنجاه و دو

جلسه ساعت 15/16 دقيقه روز 31 شهريور ماه 1358 هجري شمسي برابر با سيام شوال المكرم 1399 هجري قمري به رياست آقاي دكتر سيد محمد حسيني بهشتي (نايب رئيس) تشكيل شد.
فهرست مطالب
1ـ اعلام رسميت جلسه
2ـ نطق قبل از دستور آقاي صدوقي
3ـ قرائت نامة جمعي از علماي تهران به محضر آيت الله العظمي امام خميني
4ـ طرح و تصويب اصل 30 (اصل بيست و ششم)
5ـ طرح اصل 31
6ـ پايان جلسه دبيرخانة مجلس بررسي نهائي قانون اساسي [--------------------------------------------------------------------------------------]
1ـ اعلام رسميت جلسه نايب رئيس (بهشتي) ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
جلسه رسمي است طبق قرارمان يك نطق قبل از دستور خواهيم داشت نوبت آقاي صدوقي است خواهش ميكنم آقاي صدوقي بفرمائيد.

2ـ نطق قبل از دستور آقاي صدوقي صدوقي ـ السلام عليكم و رحمة الله و بركاته، بسم الله الرحمن الرحيم.
يكي از دوستان ميگفت كه من هر وقت تنها هستم و قرآن ميخوانم هيچكس غلطي از من نميگيرد ولي وقتي در يك جمعي قرآن ميخوانم در هر سطر ده، بيست غلط ميگيرند بنده هم وقتي در مسجد خودم صحبت ميكنم خيال ميكنم ميتوانم صحبت كنم وقتي كه ميآيم اينجا و پشت تريبون و حضور آقايان وعلماي اعلام و بزرگان، يك خردهاي زبانم كند ميشود و آن طور كه بايد بتوانم صحبت كنم نميتوانم.
خوب، نكرده كار را چه بايدش كرد از اين كارها نكرديم، كار ما فقط توي مسجد بوده است و با مردم صحبت ميكردهايم.
موضوعي كه خواستم عرض كنم اين بود كه دو سه شب مرتب به من تلفن شد و يك شب هم در مجمعي بودم كه جمعي از جوانان حضور داشتند جواناني كه در راه انقلاب جان دادند، تبعيد شدند، شكنجه شدند، زجرها ديدند و صددرصد هم براي اسلام و براي دين بود نمونه كارشان را هم ديديم در فوت مرحوم آيت الله طالقاني كه يكي از روحانيون مسئول بود و مرد شايسته و وارستهاي بود چه عكس العملي مردم مسلمان از خود نشان دادند.
جوانان تهران يك شبانه روز تمام گرسنه و تشنه با آن ازدحام جمعيت بر سر و سينه زدند و گريه و ناله كردند.
مردمي كه براي يك نفر روحاني اين طور عكس العمل از خود نشان ميدهند براي دينشان، آئينشان، مذهبشان به مراتب محكمتر و قويتر و بيشتر اظهار احساسات خواهند كرد.
گر چه گذشته ولي من از گذشته صحبت ميكنم يعني راجع به كلمة «حق» كه حقش اين بود كه بعد از «مذهب» گذاشته شود و آقايان با يك دست بلند كردن آن را برداشتند.
از اين كار بقدري مردم ناراحت، جوانها ناراحت هستند كه بيست و چهار ساعت حرفشان اين است كه چه شد يك كلمة حقي كه صد درصد لازم بود كه باشد و در دوران گذشته و در دوران ظلم و ستم، دوراني را كه همه گذرانديم آن دورانها را، رنجها را، زحمتها را، شكنجهها را، بيدينيها را كه صددرصد بيدين بودند، دشمن با دين و آئين بودند، دشمن با مقدسات بودند و عمل زشتي نبود كه انجام ندهند اشخاصي را هم كه ميبردند در زندان چه شكنجههاي جسمي و روحي ميكردند كه جسارت به مقدس حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها جسارت به ساحت مقدس ولي عصر اينها شكنجههاي روحي آنها بود و شكنجههاي روحي ديگري هم داشتند و شكنجههاي جسمي هم كه الاماشاء الله ولي يك جمله معترضه هم بگويم كسانيكه اين شكنجهها را ديدهاند شكنجهگرهايشان را هم حالا دارند ميبينند كه همه مصدر امر هستند، همه دارند كار ميكنند، اختيارات به دست آنهاست، اين انقلاب اثري كه داشته خيليخيلي مختصر بوده است يك بسمه تعالي اضافه شده توي نامهها و افراد بعضي از ادارات را كم و زياد كردهاند ولكن همان حساب است و همان كتاب و چقدر ملت ما ملت خوبي هست ملت مسلماني هست كه با اين كه خون داد، با اين كه تبعيد شد، با اين كه زجر ديد، با اين كه شكنجهها شد، معذالك شكنجهگرها را مصدر امر ميبيند و نفسش در نميآيد.
صدي نود و پنج از ملت ايران كساني بودند كه در راه مبارزه قدم برداشتند، چه خدماتي را كردند كه حساب نداشت همين طوري كه گفته شد ديگر بالاتر از جان كه چيزي نيست به قول اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليه «فوِ كل برا بر حتي تقتل في سبيلالله و اذا قتل في سبيل الله ليس فوقه بر» جان خودشان را در اين راه دادند ولكن بيائيد و سري به ادارات دولتي بزنيد و نگاهي بكنيد ببينيد چه عمل انقلابي در اين ادارات انجام شده، هواپيمايي را برويد ببينيد، آيا بوئي از اسلام در اين شركت هواپيمائي ميبينيد؟ در بعضي از ادارات ديگر كه بهتر است اسم نبرم چون شايد صحيح نباشد، بوئي از اسلام ميبينيد؟ هيچ خبري نيست ولي بگذرم همه اينها را حذف كنيد وليكن مردم مسلمان از حذف اين كلمه بسيار ناراحت هستند ولي چون براي شما درد و سه روز اخير فرصت هست حتي الامكان سعي بفرمائيد اين كلمه گنجانده شود كه مردمي كه اين همه مبارزه كردند يك ناراحتي بر ناراحتيهايشان نيفزائيد.
مسأله دوم نميدانم اين تلگرافاتي كه تنها از يزد به ما رسيد شايد متجاوز از پنجاه تلگراف است كه اصلش را براي هيأت رئيسه مجلس فرستاده بودند و رونوشتش براي امام بود و بعضي از تلگرافات هم رونوشتش براي بنده بود مبني بر اين كه آقايان نمايندگان از چهارچوب دين و اسلام و مذهب خارج نشوند، ما نظرمان اسلام و دين حقه جعفري بوده و قوانين بايد صددرصد طبق مقررات مذهب جعفري باشد و بعضي از تلگرافات اين جمله را داشت كه اگر تخطي بكنيد شما نماينده ما نيستيد حالا چه شد كه از طرف آقايان هيأت رئيسه هيچ راجع به آن تلگرافات كه شايد از شهرهاي ديگرهم خيلي بوده ولي آن چه كه از شهر خودم خبردارم شايد پنجاه تلگراف بوده كه به هيأت رئيسه بوده و رونوشتش به امام بوده و رونوشتش هم به بنده بوده است، هيچ صحبت نشد.
امروز هم يك تلگراف خيلي مفصل بود كه لابد به دست هيات رئيسه رسيده است يك قشر خيلي محترمي هم بودند كه امروز تلگراف كرده بودند من در خدمت آقاي دكتر بودم و چون چشمم نميديد ايشان تلگراف را خواندند، دكترهائي تلگراف كرده بودند و اظهار نگراني كرده بودند كه راجع به ولايت فقيه در مجلس اين قدر سست آمدند و يك اشخاصي اينجا ايستادند و با كمال جرأت با ولايت فقيه مخالفت كردند يعني با حقي كه خدا و پيغمبر داده و حقي را كه امام زمان به آنها اعطا كرده و در دوره گذشته هم اين حق را داشتند منتها يك خرده زور و قلدري بود و دادستاني در دادگستري بود كه كاش درش هر چه زودتر بسته ميشد نميدانيد چه افتضاحي بود در اين دادگستري و دادسرا و در جاهاي ديگر ماهانه چند ميليارد پول ميدهند به اشخاصي كه همين طور راه بروند و پول ملت را بخورند و خدمتي هم نداشته باشند و ان شاء اللّه شماكه قانون اساسي را مدون كرديد و تصويب شد بتوانيد از اين اجحافات جلوگيري كنيد.
خدا شاهد است كه بعضي از ادارات هيچ كار ندارند يكي از آنها فرهنگ و هنر است مثلا در يزد سي و نه كارمند دارد كه نصفش هم مورد نياز نيست ماشينها در اختيارشان و با حقوقهاي زياد، نميگويم اينها را از حق شرعيشان كه خدمت بوده است منع كنيد ولي آنها را سر كاري بگذاريد كه در برابر پولي كه ميگيرند عملي انجام بدهند.
طوري نباشد كه راست راست راه بروند و ماهانه پنج هزار تومان يا ده هزار تومان حقوِ بگيرند و ماشينها هم در اختيارشان باشد كه هر كجا بخواهند بروند، باغ بروند ويلا بروند گردش بروند و هيچ كاري هم نداشته باشند.
بدتر اينكه همهشان ضد انقلاب هستند.
چطور ميشود اينها را ديد و هيچ نگفت؟ چرا اقدامي نميشود؟ چرا پاكسازي نميشود؟ چرا اينها را كنار نميگذارند؟ علي اي حال تلگراف امروز اين بود كه يعني چه يك عده روحانيون، يك عده نماينده ملت مسلمان، ملتي كه عشق دارد به روحانيت بخصوص روحاني بزرگش امام كه نامش كه برده ميشود اگر چه بعضيها منع صلوات كردند ولي مردم بعد از اين منع صلوات يكي هم به صلواتها اضافه كردند و به سه تا قناعت نكردند و سه تا شد چهارتا، يك دفعه ديگر منع بكنند ميشود پنج تا و يك دفعه ديگر منع بكنند ميشود شش تا زيرا مردم به روحانيت علاقه دارند، به دين و مذهب علاقه دارند، به اين مذهب جعفري علاقه دارند آنوقت ملتي كه علاقمند به مذهب و روحانيت است و مذهب هم از روحانيت منفك و جدا نيست چطور حاضر بشوند و بروند در مجامع عوضي برضد روحانيت و بر ضد اين اصلي كه گذشته است حرف بزنند و صحبت كنند و صحه از مردم بگيرند.
چطور راضي ميشوند بروند چنين حرفهائي را بزنند و صحبت كنند و صحه از مردم بگيرند.
چطور راضي ميشوند بروند چنين حرفهائي را بزنند و مردم هم گوشه و كنار دارند حرف ميزنند صحبتهاي خودشان را ميكنند و تلگرافاتشان هم يكي بعد از ديگري خواهد آمد.
اعتراضات هم يكي و دو تا و سه تا نيست مگر اينكه دين را از مردم بگيرند اگر دين و مذهب را از مردم گرفتيد، اين جهت را هم كه عبارت باشد از مرجعيت و ولايت فقيه و اين صحبتهائي كه داشتيد از او بگيريد، نه، اين ولايت را فقيه داشته و دارد و خيلي هم عجب است كه بعضي از ما نمايندگان بيايم و بايستيم و با اين حكم مسلم خدا و حكم مسلم امام زمان مخالفت كنيم، مگر شما به امام زمان اعتقادي نداريد؟ مگر به پيغمبر اسلام اعتقاد نداريد؟ مگر به خدا اعتقاد نداريد؟ مگر ميشود كسي اعتقاد به خدا و پيغمبر و امام داشته باشد و دستور آنها را زير پا بگذارد؟ پس از آقايان هيأت رئيسه خواهش ميكنم به تلگرافات مردم جواب بدهند و مردم را بيپاسخ نگذارند.
مردم به دينشان و آئينشان و آنچه كه مربوط به دين است عشق ميورزند يكي هم همين قضية مرجعيت و ولايت فقيه است آنها عاشق اين هستند نميشود از آنها گرفت.
به ايستادن يكي دو نفر در اينجا و هتك حرمت و توهين كردن و مجلس در خزانه درست كردن و جمعيت را بنام اينكه ميخواهيم بيانات آيت الله امام را به شما برسانيم جمع كنند آنجا و بر خلاف آنچه كه جمعشان كردند يك صحبتهائي بكنند.
بايد از طرف مقامات مسئول نسبت به تعقيب آنها اقدام بشود ولي چه فايدهاي دارد، شايد غالب آنهائي هم كه داراي مقامات هستند و متصدي مقامات هستند صدي نود و پنجشان، بگذريد از چهار پنج نفرشان بقيهشان با ولايت فقيه و روحانيت مخالف هستند و بگويند هر چه زودتر ريشة روحانيت كنده شود كه آقايان آزاد باشند و راحت شوند، گويا حرفشان هم اين بوده است كه ما روحانيت را تا آنجائي ميخواستيم كه انقلاب ما به ثمر برسد يعني تا وقتي كه شاه برود و دستگاه طاغوت برود و ظلم و تعدي از بين برود، گر چه يك ظلمهاي ديگري هم اضافه شده كه نميتوانم حالا بيان آن ظلم و تعدي از بين برود، گر چه يك ظلمهاي ديگري هم اضافه شده كه نميتوانم حالا بيان آن ظلمها را در اينجا بكنم، بلي ظلم بزرگ رفت ولي ظلمهاي كوچكي دارد در گوشه و كنار پيدا ميشود و علي اي حال دوستان، آقايان، برادران، حرف آنها اينست كه ما روحانيت را تا آن وقتي ميخواستيم كه دستگاه سابق برچيده شود و نظرشان اينست كه بعد از اينكه آن دستگاه ظلم رفت يك دستگاه ظلم ديگري به وسيله اين چند قشر لامذهب بيدين دو مرتبه روي كار بيايد.
ميگويند ما روحانيت را تا آنجا ميخواستيم، حالا روحانيت برود كنار و همه چيز را بدهد به دست ما مرگ جديدت مبارك.
اين چه حسابي است چه كتابي است، نميدانم.
روحانيت برود كنار و كار را بدهد به دست شما و همان تشكيلات سابق و همان ظلم و همان تعدي، همان بيديني و همان لامذبي برگردد و بر كشور ما حكمفرما شود هيچ كس براي اين حرفها حاضر نيست.
عرض آخر من البته خيلي عرض دارم ان شاء الله دو مرتبه نوبت من كه شد حالا بيست روز ديگر يا يك ماه ديگر نميدانم اين مجلس سه ماه ديگر يا چهار ماه ديگر طول بكشد اين زمينهاي كه دارد شايد تا چهار پنج ماه ديگر تمام نشود و خدا نكند، سعي بفرمائيد هر چه زودتر اين قانون اساسي را بگذرانيد تا وقتي كه مدت سر ميآيد كارتان ان شاء الله تمام شده باشد.
امروز از صبح تا ظهر معطل شديد چه عملي انجام گرفت؟ بعدش امروز تا غروب چه عملي انجام خواهيد داد؟ بگذريد از اين حرفهائي كه حالا من دارم ميزنم اين نطق قبل از دستور است من گفته بودم به آقايان كه حاضرم قبل از رسميت جلسه صحبت كنم كه از وقت جلسة تان نگيرم كه نطقتان بشود سه تا، يكي قبل از دستور يكي بعد از دستور و يكي هم قبل از رسميت جلسه ولي خوب، قبل از رسميت به بنده اخطاري نكردند و نميدانستم اظهار محبتي هم ميشود و به من خواهند گفت كه صحبت كنم خوب، حالا فرمودند و آمدم و ان شاء الله ميبخشيد و عذر ميخواهم ولي خدا شاهد است اين بطئي كه در كار ما است نه مورد رضايت خدا است و نه مورد رضايت پيغمبر است و نه مورد رضايت حضرت ولي عصر(عج) است و نه مورد رضايت امام و نه مورد رضايت مردم، اين اندازه كندي براي چيست؟ سر يك كلمه كه اين نباشد آن باشد چهار پنج ساعت وقت مجلس به اين ترتيب بگذرد، خدا بيامرزدش يك نفر خواسته بود در كلمات تشكيك كند، همة تشكيكات ما از همين قبيل است گفته بود برگ درختان سبز را هم ممكن است ما تعبير كنيم و بگوئيم يك چيز ديگر است برگ نباشد و برك باشد، درختان نباشد و درختان باشد، سبز نباشد و سه بز باشد اينجا هم نوع حرفها از همين قبيل است اين كلمه را بردار و اين كلمه را بگذار سه چهار ساعت خودمان را معطل كنيم سر يك كلمه و سر يك متن قانون، اين كار صحيح نيست چون هر كدام از شما در محل خودتان كار داريد زندگي داريد كارهاي شما همه معوِ مانده و افتاده است به دست كساني كه ممكن است در شهر و استان شما خرابي ايجاد كنند و يك پيشآمدهاي ناگواري بشود.
پس علي هذا نميدانم شما را قسم بدهم، آقاي منتظري كه به تيغ برهنة حضرت عباس شما را حواله دادند ما هم بهتر از تيغ برهنة حضرت عباس چيز ديگري نداريم پس بيائيد و يك قدري عطف توجه بفرمائيد و از اين كندي كه در پيش گرفتهايد دست برداريد.
تمام عرايضم را به اين جمله ختم ميكنم كه همة مردم دنيا نظرشان به اين مجلس است كه ببينند ماحصل اين مجلس چيست و از اينجا چه بيرون خواهد آمد، يك شعري است كه يكي از ادبا راجع به يك موردي گفته است كه با كمي تغيير و تبديل ميخوانم: چشم هفتاد و دو ملت زكران تا به كران (يا ز ازل تا به ابد) سوي هفتاد و دو رهبر كه چه حاصل دارد والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته.
نايب رئيس (بهشتي) ـ خوب، اينكه جناب آقاي صدوقي فرمودند كه تلگرافات و نامههائي ميرسد طبيعي است كه فرصت نيست كه همة اين تلگرافات و نامهها در اينجا خوانده بشود و بيشك سعي ميشود كه به همه آنها ترتيب اثر داده شود و گاهي هم به آنها جواب خواهيم داد.
ضمن تلگرافات و نامههاي رسيده يك برادري نامهاي نوشته بود كه من در اثنائي كه به مذاكرات مجلس گوش ميدادم بحث از تبعيض پيش آمد و يكي از نمايندگان تذكر دادند كه قيد ناروا زائد است چون تبعيض به هر حال نارواست ولي به اين تذكر ايشان توجه نشد و قيد ناروا افزوده شد و خواسته بودند كه به شكلي هم رسيدن نامه را به ايشان اطلاع بدهيم، يادم نيست كه نامه آدرس داشت يا نه كه كتباً به ايشان اطلاع بدهيم و نميدانم چرا توجه به توضيح بعدي نكردند كه چون تبعيض، درست است كه وقتي ميگوئيم به معناي متعارف، ناروا است ولي گاهي «به تفاوت» هم تبعيض گفته ميشود و تفاوت ممكن است روا باشد چون همة دستمزدها يكي نيست مثلا به يك كارگر ماهر نسبت به يك كارگر ابتدائي دستمزد بيشتري ميدهند اين تفاوت را نميشود گفت تفاوت ناروا و چون ممكن است تبعيضات به معناي همه نوع تفاوت فهميده شود قيد ناروا را ولو به عنوان قيد توضيحي اضافه ميكنم، به هر حال اين نامه و تلگرافات ميرسد و گاه نامههائي با امضاهاي متعدد ميرسد و سعي ميشود مطلب آنها در جلسات گروهها و در تهيه متن اصول مورد توجه قرار گيرد و هدف اصلي هم همين است و حالا يك نامهاي عدهاي از آقايان علماي اعلام تهران خدمت امام نوشتهاند و كپيهاي از آنرا اينجا فرستادهاند و خواستهاند كه خوانده شود و در رابطه با مطلبي كه جناب آقاي صدوقي فرمودند و حالا جناب آقاي منتظري آنرا ميخوانند.

3ـ قرائت نامة جمعي از علماي تهران به محضر آيت الله العظمي امام خميني رئيس (منتظري) ـ بسم الله الرحمن الرحيم، اين نامهاي است كه جناب آقاي آشتياني به شخص بنده نوشتهاند و مرقوم فرمودهاند كه «بعرض ميرساند، بدنبال تقاضاي قاطبة مردم مسلمان تهران جمعي از آقايان علماي تهران در منزل حقير تشريف فرما و نامهاي به حضور حضرت آيت الله العظمي آقاي خميني مرجع و زعيم عاليقدر دام ظله تقديم نموده كه رونوشت آن جهت اقدام ارسال و اميدوارم با ابلاغ سلام و تحيت حضور اعضاي محترم مجلس خبرگان عنايت بيشتري را جلب بفرمائيد و متن نامه در مجلس خبرگان قرائت شود و يا تصحيح مواد مصوبه ان شاء الله رفع نگراني عمومي گردد و السلام عليكم و الرحمة، محمدباقر آشتياني» حالا اصل نامه را قرائت ميكنم: بسم الله الرحمن الرحيم محضر مبارك حضرت مستطاب آيت الله العظمي آقاي خميني زعيم و مرجع عاليقدر شيعه دام ظله، بعرض مقدس عالي ميرساند به طوريكه قطعاً خاطر عالي مستحضر است اعضاي محترم مجلس خبرگان در پارهاي از اصول موادي را تصويب نموده كه موجب نگراني عموم مخصوصاً علماي اعلام داشت بركاتهم گرديده است لذا استدعا ميشود كه توجه بيشتري مبذول فرمايند كه آنچه كه ممكن است مورد سوء استفاده ديگران قرار گيرد تصويب نگردد و دربارة اصل دهم و يازدهم كه دربارة دين است وظيفه دولت ميباشد به اينگونه تصحيح گردد «دين رسمي ايران اسلام بر طبق مذهب حق شيعه جعفري اثني عشري ميباشد و همه مقررات و قوانين بايد بر طبق همين مذهب وضع گردد و اين اصل تا زمان ظهور حضرت ولي عصر امام زمان عجل الله فرجه الشريف غيرقابل تغيير ميباشد و رئيس جمهور بايد مردو شيعه و فقيه و مروج مذهب باشد».
اصل يازده ـ «دولت جمهوري اسلامي موظف است كه سياست را بر پايه ائتلاف واتحاد ملل اسلامي با رعايت احترام متقابل قرار دهد تا وحدت سياسي و اقتصادي در جهان اسلامي تحقق بخشد.
» خداوند ظل مبارك را بر رئوس مسلمين مستدام بدارد تا مسلمانان با عنايت عالي بتوانند در انجام وظايف شرعي و حفظ قوانين اسلام در اين عصر توفيق پيدا كنند به انتظار امر مبارك ادامه الله ظلكم الوارث.
امضاهاي زيادي از علماي تهران هست كه از آقاي حاج محمدباقر آشتياني و آقاي سيد محمد علي صدِ شروع ميشود.
(يكي از نمايندگان ـ امضاها را بخوانيد.)
دكتر بهشتي ـ همه امضاها خوانا نيست چون اسامي بالاي آنها نوشته نشده.
رئيس (منتظري) ـ سي چهل امضاء از علماي معروف تهران است كه بعضيها را ممكن است خواند اگر ميخواهيد بخوانم.
دكتر بهشتي ـ خوب، اين نامه خوانده شد و اجازه بدهيد كه توضيحي هم از طرف مجلس خبرگان در اين باره داده شود اما آن اصل بعد كه راجع به وحدت امت اسلامي است كه در رديف آن اصلي است كه تصويب شده و اما اصل مربوط به دين رسمي به اينصورت كه با رأي اكثريت تصويب شد انتقادي كه شده است اينست كه چرا وقتي نام مذهب جعفري اثني عشري برده شده كلمه مذهب حق جعفري اثني عشري نيامده است، مذاكرات آنروز مجلس منتشر شده و همة برادران و خواهران عزيز كه به آن مذاكرات گوش دادهاند توجه دارند كه اگر به جاي تعبير «مذهب حق جعفري اثني عشري» نوشته شد «مذهب جعفري اثني عشري» به اين اعتبار بود كه خواستيم در اين تعبيرها توصيههاي مؤكد قرآن و نبياكرم صلوات الله و سلامه عليه وائمه طاهرين سلام الله عليهم اجمعين را رعايت كرده باشيم درست به همان دليل كه بيشتر ما ان شاء الله ميخواهيم، البته نميگوئيم همه، چون در همه ممكن است خيلي مشكل باشد و نتوانيم عمل كنيم اما تا آنجا كه ميسر است بيشتر ما در گفتار در رفتارمان شيعه و دنبالهرو امامان پاك عليهم السلام باشيم.
در بيان اين اصل هم ما خواستيم همان دستورها و رهنمودهاي موكد آنها را رعايت كنيم، همه ميدانند كه هر تعبيري كه بخواهد به رابطههاي برادرانة اسلامي ما در هر دورهاي از ادوار آسيب وارد كند بر طبق دستور قرآن و سنت پيغمبر و اهل بيت عليهم السلام بايد از آن تعبير خودداري شود بخصوص كه در اينجا هيچ چيزي كم گذاشته نشده است آنچه از نظر بيان قانون و تقنين قانون و مشخص كردن راه آينده قانونگذاري در كشور ما است آنچه بايد باشد، هست ولي اين تعبيري كه ممكن است ايهام جدائي آور براي برادران مسلمان عزيز ديگر ما، چه در داخل مرزهاي ايران و چه در خارج از مرزهاي ايران داشته باشد، اين تعبير را بايد ببينيم خود ائمه ما اگر الان ما در عصر امام صادِ سلام الله عليه بوديم خود امام چند رهنمودي به ما ميفرمود، مشابه اين رهنمودها در روايات فراوان آمده و راه مشخص شده، خوشبختانه فقه غني ما در اين ابعادش هم غني است و راهنمائيهاي صريح و روشن و كافي دارد، اينست كه چه آقايان علماي اعلامي كه خدمت امام نامه مرقوم فرمودهاند و رونوشتش را اينجا فرستادهاند و چه برادران و خواهران عزيزي كه جناب آقاي صدوقي فرمودند كه تذاكرات و اعلامهائي به ايشان داشتهاند چه آنهائي كه نامهها و تلگرافاتي فرستادهاند، عنايت بفرمايند كه ما درست به همان ترتيبي كه جناب آقاي صدوقي در اينجا يادآوري كردند كه همه دنيا ميخواهند ببينند ما چه ميكنيم، در همة اين نكتههاي ظريف هم قبل از هر كس خداي متعال و ولي قائم اوسلام الله عليه ناظرند كه ببينند كه ما در اينجا با همه سونگري و توجه كامل به دستورها و راهنمائيهائي كه در اختيار ما گذاشته شده عمل ميكنيم و يا تحت تأثير احساس قرار ميگيريم بيآنكه به همه جوانبش توجه و عنايت داشته باشيم.
بنابراين آنچه كه با رأي اكثريت تصويب شد بهيچ عنوان ذرهاي بر خلاف آنچه حق و واقع و اصل هست نبود و قرار هم نبوده باشد و قرار هم نيست باشد و مساله بر سر تعبير است و در تعبير آنچه مورد نظر و زير بناي رأي اكثريت بود اين بود كه عرض شد، اگر اين بيان و اين منطق و اين توجيهي كه اكثريت به آن مستند بوده براي همگان مورد قبول افتد و اميدواريم كه در اين جهت همه اتفاِ نظر داشته باشيم و اگر احياناً هم مورد قبول نيست همانطور كه آقاي صدوقي فرمودند مجال اين هست كه ما بحث و گفتگو كنيم شايد دلايلي كه آقايان دارند بيشتر از اينها باشد و در مجال بعد به اين نكته بپردازيم به هر حال اميد ما اينست كه خداي متعال هادي و راهنماي ما به سوي حق و صواب و هدايت او و توفيق و عنايت او فرا راه و دستگيرمان باشد.
اما راجع به مسأله قيود مربوط به رئيس جمهور آنروز گفته شد كه در جاي خودش در شرايط رئيس جمهور مورد بحث قرار ميگيرد و نخواستند كه اين در اينجا كه مربوط به رئيس جمهور نيست مورد بحث قرار گرفته باشد، اين هم نظري بود كه آنروز دوستان بيان كردند.
جناب آقاي مدني فرمايشي داريد؟ مدني ـ اينكه فرموديد آنروز اين كلمات با اكثريت تصويب شد ظاهراً درست نيست يعني كلمه حقه نباشد، عده زيادي اصرار داشتند كه باشد و بعضيها ناراحت شدند و از جهت نبودن اين كلمه از جلسه خارج شدند، ثانياً نبودنش اكثريت نداشت بلكه براي بودنش هم به اندازه دو ثلث از عده نمايندگان رأي نداشت، آنهائي كه موافق بودند با بودن كلمه حقه و دست بلند كردند از نصف خيلي بيشتر بودند، بنابراين اگر كلمه حقه را نخواهيد بگذاريد، نبايد بگوئيد كه با اكثريت تصويب شد كه اين نباشد نه، آنروزي كه رأي گرفته شد بيشتر از نصف عدة حاضر دست بلند كردند كه باشد، البته اين اشكال بر ميگردد به لايحهاي كه قبل از ما تصويب شده بود و عرض كردم درست نيست چون يك وقت ميبينيد كه چهل نفر اثبات كردند و قانونيت پيدا نميكند و نتيجهاش اين ميشود كه سي نفر ناهي به چهل نفر مثبت مقدم شدند، از جمله كلمه حقه بود در مذهب.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آنچه بنده عرض كردم اين بود كه اين متن موجود با اكثريت تصويب شد خوب، آقاي دكتر شيباني فرمايشي داريد؟ دكتر شيباني ـ من پيشنهادم اينست كه اولا وارد دستور بشويم ثانياً از اين به بعد نامههاو تلگرافات ديگران را مطرح نفرمائيد ما در اينجا آنقدر بحث داريم كه ديگر احتياج به بحث خارج نيست.
نايب رئيس (بهشتي) ـ متشكرم آقاي حجتي فرمايشي داريد بفرمائيد.
حجتي كرماني ـ ميخواهم «ادع الي سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنه» را عنوان كنم، مجلس خبرگان بايد واقعاً نمونة عمل اسلامي باشد ما اگر خواسته باشيم دايرة تفكر را محدود كنيم به گونهاي كه خودمان فكر ميكنيم و خيال كنيم هر كس غير از ما به گونه ديگري فكر ميكند ولو نماينده باشد يا نباشد، اين از اسلام خارج است و من هم اگر فردا چيزي به نظرم رسيد كه اكثريت آقايان مخالف بودند جرأت نميكنم بيايم اظهار كنم، اين اختناِ را از نظر اكثريت ما بوجود ميآوريم زيرا فكر ميكنم چون ما اكثريت داريم ديگران حق ندارند حرفشان را بزنند ممكن است كساني اشتباه بكنند بنده هم ممكن است اشتباه بكنم بنابراين كسانيكه مطالبي در هر زمينه ميگويند ما اينها را رمي به بي ديني و تحريك اجانب نكنيم اينها برادران مسلمان ما هستند من اين آيه را يادم ميآيد «اذا عجبتكم كثرتكم فلم تغن عنكم شيئاً» اين كثرتي كه آقايان پشتيبانشان هستند «فلم تغن عنكم شيئا» هست، شما مرتب داريد افراد را از دين و ولايت فقيه و مجلس خبرگان با اين تضييقي كه بوجود ميآوريد نا اميد ميكنيد، اين را عرض نميكنم ماهيت مسائل را عرض نميكنم، كيفيت بيان مطلب كه كسان ديگري حق نداشته باشند مطلبشان را بگويند به نظر من يك روية اسلامي نيست شما اجازه بدهيد كه ما چند نفر برويم خدمت امام و از آقا درخواست كنيم التماس كنيم كه محيط را جوري بوجود نياورند كه يك عدهاي از برادران مسلمان ما خيال كنند ما داريم آنها را از اسلام بيرون ميكنيم و از جامعةمان طرد ميكنيم.
اين خلاصة مطالب بنده بود و اگر نوبت بنده به نطق قبل از دستور رسيد مطالبم را عرض ميكنم.
اگر ما سر كلمه حق و اين كلمات بخواهيم بحث كنيم مساله به درازا ميكشد، همه شما كه اينجا نشستهايد اگر كردستان را ميخواستند بگيرند هيچ كدام نبوديد كه برويد و كاري بكنيد آن آقايان هم كه آن نامه را نوشتهاند هيچكدام اهل اين نبوديد كه برويد و كاري بكنيد آن آقايان هم كه آن نامه را نوشتهاند هيچكدام اهل اين نبودند كه بروند كردستان، آن امام بود كه شما را با آن شهامتش و با آن قدرتش اينجا آورده است حالا ما آمدهايم در پرتو قدرت امام اينجا نشستهايم و سر كلمات بحث ميكنيم، اينكار را نكنيد من فكر ميكنم بايد يك مقدار موقعيت واقعي خودمان را احساس كنيم و زير پرچم امام و يا زير لواي امام سوء استفاده نكنيم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ عرض ميشود كه بي شك تا آنجا كه مربوط به وضع جلسه وجو ميباشد، ملتزم خواهيم بود كه هر يك از نمايندگان محترم آنچه كه تشخيص و نظرشان هست اينجا آزادانه بگويند و اميدوارم تا حالا هم موفق شده باشيم كه اينكار را بكنيم، در مواردي هم كه به نمايندهاي عرض شده است كه حالا اين مطلب را نفرمائيد و يا اين مطلب نبايد گفته شود به اعتبار رعايت نظم ونظامنامه مجلس بوده و لا غير، در آينده هم ان شاء الله اينطور خواهد بود.
غائبين اين دو روز را ميخوانم: غائبين و دير آمدگان عصر پنجشنبه آقايان انواري ـ دستغيب ـ مهندس سحابي ـ مؤيد شهزادي ـ طاهري گرگاني ـ عرب وفوزي و آقاي كرمي كه نامه نوشته بودند كه كسالت داشتند و آقاي منتظري كه قبلا اطلاع داده بودند كه براي كار لازمي به قم رفتند و آقاي نوربخش و آقاي غفوري، اما كسانيكه تأخير داشتند آقايان: اكرمي بيست و هفت دقيقه ـ باهنر چهل و يك دقيقه ـ بنيصدر بيست و نه دقيقه ـ حسين هاشمي بيست و شش دقيقه ـ حيدري بيست و پنج دقيقه ـ خادمي هفتاد و شش دقيقه ـ خامنهاي بيست و چهار دقيقه ـ رحماني بيست و دو دقيقه ـ دكتر شيباني بيست و پنج دقيقه ـ صافي بيست و چهار دقيقه ـ دكتر ضيائي سي دقيقه ـ مقدم مراغهاي شصت و شش دقيقه ـ موسوي اردبيلي چهل دقيقه.
غائبين امروز صبح شنبه 31/6/58 آقاي حائري كه قبلا كسالتشان را اعلام كرده بودند و حالا هم در جلسه تشريف دارند و آقاي فوزي، اما كسانيكه امروز صبح تأخير داشتهاند آقايان: بني صدر بيست و چهار دقيقه ـ خامنهاي بيست و يك دقيقه ـ مهندس سحابي بيست و يك دقيقه ـ طاهري اصفهاني بيست و هفت دقيقه ـ فلسفي سي دقيقه ـ مراغهاي بيست و چهار دقيقه ـ مير مرادزهي سي و شش دقيقه ـ نوربخش بيست و شش دقيقه ـ آيت هفتاد و شش دقيقه و نمايندگاني كه در آخر جلسه، قبل از پايان، جلسه را ترك كردهاند، آقاي خامنهاي در ساعت يازده و پنجاه دقيقه و آقاي دستغيب در ساعت دوازده و سي دقيقه.
طاهري اصفهاني ـ من آنقدر در آمدن به جلسه مقيد هستم كه يك روز به خاطر همين موضوع از بليط هواپيمايم گذشتم من ديروز بايد ساعت نوزده و پنجاه دقيقه با هواپيما ميآمدم ولي هواپيما تأخير داشت و علت دير آمدن من تأخير هواپيما بود.
نايب رئيس (بهشتي) ـ متشكرم، آقاي موسوي تبريزي بفرمائيد.
موسوي تبريزي ـ در صورت جلسه روز سه شنبه 27/7/58 نام اينجانب را در رديف غائبين ذكر كردهاند در صورتي كه اينجانب در جلسه حضور داشتهام.
نايب رئيس (بهشتي) ـ لطفاً اعتراض خود را به مسئولان مربوط بدهيد تا اصلاح شود.

4ـ طرح و تصويب اصل 30 (اصل بيست و ششم) نايب رئيس (بهشتي) ـ اصل 30 را به اين شكلي كه در دستور جلسه آمده قرائت ميكنم: اصل 30 ـ تشكيل احزاب، جمعيتها، كانونها، سازمانها، اتحاديهها، سنديكاها و انجمنهاي گوناگون، اديان رسمي، سياسي، صنفي، فرهنگي، ادبي، هنري با اساسنامه و مرامنامه مصوب و اعلام شده آزاد است مشروط بر اينكه در محتواي مرامنامه و در عمل اصل استقلال، آزادي حاكميت نظام جمهوري اسلامي، وحدت ملي و تماميت ارضي را نقص نكرده و عليه آن اقدام ننمايند و نيز مسلح و يا وابسته به بيگانه نباشند.
نمايندة گروه سه براي توضيح تشريف بياورد.
آقاي دكتر قائمي بفرمائيد.
دكتر قائمي ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
اين اصل همانطور كه ملاحظه ميفرمائيد مربوط است به حقوِ ملت و مسائلي كه در اين اصل مطرح شده است يك مقدار وسيعتر و گستردهتر از آنچه در پيش نويس قانون اساسي داشتيم ميباشد و در اين زمينه نظرات زيادي براي ما رسيده بود كه در اينجا خلاصة نظراتي را كه مردم فرستاده بودند يادداشت كردهام.
مطالب به نظر من خيلي روشن است ولي در عين حال بعضي ازمسائل است كه به نظر مكرر ميرسد حالا بعضي از كلمات آنها را توضيح ميدهم.
بحث از تشكيل احزاب است مانند حزب كمونيست و بحث از آزادي جمعيتها است مثلا ميگويند جمعيت طرفداران سازمان ملل متحد و از اين قبيل و بحث است از آزادي كانونها مانند كانون نويسندگان و همچنين سازمانهائي از قبيل خيريه بهداشتي واتحاديهها مثل اتحاديه روزنامهنگاران و اتحاديههاي ديگر و سنديكاها مانند سنديكاهاي كارگري و امثال آن (عرب ـ بايد عوض شود) الان وقت عوض شدن نيست (نايب رئيس ـ آقاي عرب اجازه بفرمائيد بعداً صحبت خواهيد فرمود) من نظراتم را خواهم گفت بعداً شما ميتوانيد نظرتان را ابزار كنيد.
بحث از انجمنهاي گوناگون اديان رسمي است مثل انجمنهاي خيريهاي كه بعضي از مذاهب دارند مثل زرتشتي و مسيحي از اين قبيل، حالا اين انجمنها ممكن است انجمن سياسي، صنفي، فرهنگي، ادبي باشند.
اين انجمنها به شرطي آزادند كه اساسنامه و مرامنامه داشته باشند و همچنين محتواي مرامنامة اينها اصل استقلال مملكت، آزادي و حاكميت نظام جمهوري اسلامي، وحدت ملي و تماميت ارضي را نقض نكند.
وقتي كه اين اصل در گروه تصويب ميشد ما يك مقدار نظراتي در مورد برادرانمان كه در ارتش مشغول فعاليت هستند داشتيم و راجع به آن هم بحث زياد شده.
(اشراقي ـ ذيلي ندارد؟) قرار شد كه اول گوش كنيد.
بحث از اين شده است كه آيا برادران ارتشي ما حق دارند در يك جمعيت سياسي و يا در يك حزب شركت كنند يا خير؟ دوستان ما بحثهاي متعددي كردند و شايد آقايان درحدود بيست بار در جلسه بحث كردند و نتيجه بحث اين شد كه ارتشيها حق ندارند در فعاليتهاي سياسي و احزاب سياسي شركت كنند و علتش اين است كه يكنفر ارتشي بايد بيطرف باشد و او نميتواند هم تابع يك حزب باشد از حزب دستور بگيرد و هم از فرمانده خودش و مثالي كه برادران ما در جلسه آوردند اين بود كه اگر در همين برنامهاي كه در كردستان عملي شده است حزب دموكرات در ارتش نفوذ داشت در آن صورت معلوم نبود كه ميزان ضايعات ما چقدر بود و كليه آقايان معتقد بودند كه ارتش، دست جمهوري اسلامي و نيروي فعالهاش ميباشد.
بنابراين شركت در احزاب و دستجات روحيه يك ارتشي را عوض ميكند و اصولا وابستگي به يك حزب هميشه گرايشي ميآورد.
(نايب رئيس ـ اين موضوع چه ارتباطي به توضيح اصل دارد؟) ميخواستم اينرا عرض كنم چون بعداً اشكالاتي در همين زمينه مطمئناً مطرح خواهد شد.
(نايب رئيس ـ آقاي قائمي اينطور نفرمائيد شما بايد درباره اصل متن توضيح بفرمائيد.)
درباره احزاب به صورت مطلق ذكر كردهايم و حتي گفتهايم شامل حزب كمونيست هم ميشود با اينكه كشور ما يك كشور اسلامي است فعاليت حزبي مانند حزب كمونيست هم آزاد است و نمونة اينرا در كشورهاي ديگر هم مانند كشور فرانسه ميبينيم ولي فعاليت اين احزاب به اين صورت نيست كه عليه تماميت ارضي و جمهوي اسلامي ايران باشد يا اصولي را كه در قانون اساسي هست نقض كند و اگر يك حزبي فعال و آزاد هست، اساس فكر اين است كه آن حزب ميتواند نظرات اقتصادي تربيتي و از اين قبيل را كه دارد، اعمال كند.
مسأله ديگري كه در آخر اصل آوردهايم اين است كه تشكيل احزاب و جمعيتها و امثال آن بشرطي است كه مسلح و وابسته به بيگانه نباشد.
مثلا اگر حزب كمونيست بخواهد در مملكت فعاليت كند آزاد است بشرطي كه به هيچيك از كشورهاي ديگر كمونيست وابسته نباشد و نمونههاي ديگري كه ممكن است در اين زمينه در احزاب ديگر باشد.
حالا اگر سؤالي احياناً هست بفرمائيد.
(صافي ـ اگر عليه مباني اسلام فعاليت نكنند فعاليتشان مانعي ندارد.)
نايب رئيس (بهشتي)ـ بسيار خوب، حالا اگر كسي مخالف و يا موافق هست به نوبت براي صحبت تشريف بياورند ولي اول اگر سؤالي هست بفرمايند.
آقاي منتظري سوالي داريد بفرمائيد.
رئيس (منتظري) ـ بلي من چند سوال دارم.
يكي اينكه آقايان نوشتهاند «انجمنهاي گوناگون اديان رسمي» در حاليكه قبلا كلمه رسمي در مورد اقليتهاي مذهبي تأييد نشده است و فقط گفته شده «دين رسمي ايران اسلام است» و اديان اقليتها شناخته شده هستند و لفظ «رسمي» ندارد.
پس ما نگفتيم اديان رسمي چهار تا و يا اينها است.
پس بايد بنويسيد» دين اسلام و اقليتهاي شناخته شده» همينطور كه عرض كردم اديان رسمي به آن صورتي كه گفته شده درست نيست زيرا دين رسمي ايران فقط اسلام است.
(دكتر قائمي ـ البته مورد نظر ما هم همين بوده است.)
ميدانم كه نظر همين بوده است ولي عبارت بايد تصحيح شود.
(دكتر قائمي ـ ميتوان اصلاح كرد.)
سؤال ديگرم در مورد هنر است، چون هنرها مانند هنر نقاشي هنر مشروعي است ولي هنر غير مشروع هم داريم مثل رقص و دانس و موسيقيهاي حرام.
بنابراين كلمه «هنري» مطلق است تو شامل هنرهاي غير مشروع هم ميشود.
انتقاد ديگري كه به نظر ميآيد اين است كه كلمة «حاكميت» زائد است يعني نوشته شود «آزادي، نظام جمهوري اسلامي» و كلمه «حاكميت» قبل از «نظام جمهوري اسلامي» را نميخواهد (طاهري اصفهاني ـ اين «حق حاكميت» بوده و كلمه «حق» افتاده است.)
(دكتر قائمي ـ در اصل تنظيم شده كلمه «حق» ندارد.)
سوال ديگرم اين است كه منمكن است انجمنهائي باشند كه در آن عليه اسلام تبليغ كنند.
آيا اين انجمنها مجاز هستند يا خير؟ شما ذكر نكردهايد.
(دكتر قائمي ـ حاكميت نظام جمهوري اسلامي و...)
حاكميت نظام جمهوري اسلامي غير از تبليغ عليه اسلام يعني تبليغ عليه «جمهوري اسلامي» غير از تبليغ عليه «اسلام» است و به عبارت ديگر ميتوانند تبليغ كنند كه در اسلام اشكالاتي هست.
(دكتر قائمي ـ اجازه بفرمائيد همين سؤال را من توضيح بدهم.)
اجازه بفرمائيد كه من سؤالاتم را تا آخر بگويم.
(دكتر قائمي ـ من نميتوانم تمام سؤالات را تا آخر در ذهن بسپارم.
لطفا سؤالات را يك به يك مطرح بفرمائيد.)
بسيار خوب.
دكتر قائمي ـ فرموديد اگر عليه اسلام تبليغ كنند، در متن تنظيمي گفته شده است كه «اساسنامه و مرامنامه مصوب و اعلام شده» چه مرامنامهاي درجمهوري اسلامي تصويب خواهد شد؟ آيا مرامنامهاي كه ضد اسلام باشد؟ رئيس (منتظري) ـ اين قيد «مصوب» نميفهماند كه بايد مصوب جمهوري اسلامي باشد بلكه معنايش اين است كه خود آن انجمن يك مرامنامهاي را تصويب كرده باشد كه معلوم شود مرام و كارشان چيست.
بشارت ـ ممكن است مصوب دولت نباشد و مصوب خود آن حزب يا انجمن باشد.
رئيس (منتظري) ـ بسيار خوب مصوب خود آن انجمن ممكن است بر خلاف اسلام باشد.
دكتر قائمي ـ منظور از «حاكميت نظام جمهوري اسلامي» و «جمهوري اسلامي» كه قبلا صحبت كردهايم تركيبي است از دو كلمه «جمهور» و «اسلام» قرار نشد در مملكت...
رئيس (منتظري) ـ من سؤالم تا آخر تمام نشده است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي منتظري جنابعالي يك سؤال بفرمائيد و ايشان هم جواب بدهند و بعد جنابعالي سؤال بعدي را مطرح بفرمائيد.
رئيس (منتظري) ـ بسيار خوب در اين اصل نوشته نشده است كه اينها در آن انجمنها نبايد عليه اسلام تبليغ بكنند، همچنين حذف «مرامنامه مصوب» زيرا به اين معني است كه خود آن گروه يك مرامنامه براي خودش تصويب كرده است.
دكتر قائمي ـ آيا اين قسمت اول به نظر شما حل شده كه حالا به قسمت دوم برويم؟ اين مسأله را كه فرموديد عليه اسلام نبايد تبليغ كنند به نظر من در كلمه «جمهوري اسلامي» هست.
(منتظري ـ خير نيست.)
اگر نيست بايد اصلاح شود ولي به نظر من هست.
رئيس (منتظري) ـ سؤال ديگر اين است كه نوشتهايد «و نير مسلح و يا وابسته» من وقتي اين عبارت را خواندم چنين فهميدم كه هر كسي در انجمنها شركت ميكند با اسلحه نبايد باشد در صورتيكه جنابعالي معنايش كرديد كه اصلا كسانيكه در كشور مسلح هستند حق ندارند در انجمنها شركت كنند.
اين حرف غلطي است كه ما بگوئيم ارتشيها و افسران ارتشي، نظاميها حق ندارند در انجمنهاي ديني شركت كنند و يا در انجمنهائي كه خودشان براي اسلام و دين تشكيل ميدهند حق شركت ندارند و نميتوانند چنين انجمنهائي داشته باشند و از طرف ديگر كلمه «مسلح» مقصود شما را نميفهماند براي اينكه ميفرمائيد با سلاح نبايد در انجمن برود.
دكتر قائمي ـ ميخواستم اينرا عرض كنم كه احزاب و جمعيتها حق ندارند مسلح باشند، كانونها و سازمانها نميتوانند مسلح باشند و همچنين اين احزاب و جمعيتها و كانونها نبايد وابسته به دولتهاي بيگانه باشند، يعني ما دو شرط براي آزادي احزاب و جمعيتها و كانونها گذاشتهايم يكي مسلح نبودن و ديگر عدم وابستگي به بيگانگان و اين نظري بود كه ما در اين مطلب داشتهايم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي قائمي سؤال در مورد اينست كه نوشتهايد «مسلح نباشند» چون توصيف شما در اثناي مطالبتان كه براي آقاي منتظري و يا بعضيها ميگفتيد، يك معني ديگري را تداعي كرده است.
سؤال اين است منظور از اينكه ميگوئيد «و نيز مسلح نباشند» يعني اعضاي احزاب و جمعيتها عضو تشكيلات نظامي و انتظامي كشور نباشند؟ دكتر قائمي ـ خير) خوب آقاي منتظري ايشان ميفرمايند اين نيست.
آقاي فارسي سؤالي هست؟ (فارسي ـ چند تذكر اصلاحي داشتم.)
اگر تذكر اصلاحي است بعداً بفرمائيد.
آقاي موسوي تبريزي سؤالي داريد؟ (موسوي تبريزي ـ من به عنوان موافق با اين اصل ميخواهم صحبت كنم.)
آقاي بني صدر سؤالي هست؟ (بني صدر ـ خير.)
آقاي رشيديان سؤالي هست؟ رشيديان ـ اينجا نوشته شده «انجمنهاي گوناگون اديان رسمي» و بعد «سياسي، صنفي، فرهنگي، ادبي، هنري» اين انجمنها مال اديان به اصطلاح رسمي است يا به سياسي، صنفي، فرهنگي، ادبي، هنري هم ميرسد؟ دكتر قائمي ـ قبلا پاسخ دادم كه منظور ما از اين «اديان رسمي» اقليتهاي مذهبي است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ نه آقاي قائمي اين سؤال ديگري است.
رشيديان ـ سند يكاها و انجمنهاي گوناگون اديان رسمي» اين انجمنها و سنديكاها مال اديان رسمي است؟ يا مال سياسي، صنفي، فرهنگي است؟ مربوط به كدام است؟ اينجا مبهم است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ دقت ميفرمائيد؟ يعني رديف عبات اينطور است «احزاب، جمعيتها، كانونها، سازمانها، اتحاديهها، سنديكاها و انجمنهاي گوناگون اديان رسمي، سياسي» (دكتر قائمي ـ اينجا دو نقطه بگذاريد مسأله حل است.)
اجازه بفرمائيد يعني اين «سياسي» به چه ميخورد؟ (دكتر قائمي ـ به همه اينها سياسي، احزاب سياسي و جمعيت سياسي ميتواند باشد.)
انجمنهاي گوناگون اديان رسمي هم سياسي و فرهنگي و صنفي دارد؟ (دكتر قائمي ـ بلي.)
بسيار خوب توضيحي ايشان دادند كه منظور عبارت البته روان نيست آقاي فاتحي سؤالي هست؟ (فاتحي ـ به عنوان مخالف ميخواهم صحبت كنم.)
آقاي پرورش سؤالي هست؟ پرورش ـ اينجا نوشتهاند «انجمنهاي گوناگون اديان رسمي، سياسي، صنفي، فرهنگي، ادبي، هنري با اساسنامه و مرامنامه مصوب و اعلام شده آزاد است» اگر تصويب شده و بعد از تصويب آزاد شده است «مشروط» ديگر چيست؟ مشروط بر اينكه در محتواي مرامنامه و در عمل اصل استقلال، آزادي، حاكميت نظام جمهوري اسلامي، وحدت ملي و تماميت ارضي را نقض نكرده باشد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي پرورش ايشان توضيح دادند يعني مصوب خودشان يعني اساسنامه مصوب خود مؤسسين نه مصوب دولت.
(يكي از نمايندگان ـ تصريح كردند مراد حكومت اسلامي است.)
بنابراين اجازه بفرمائيد خود آقاي قائمي توضيح بدهند كه منظور از مصوب چيست؟ دكتر قائمي ـ منظور از مصوب اين است كه خود كسانيكه اساسنامه و مرامنامه را مينويسند آنرا اعلام ميكنند يعني نظر خودشان را اعلام ميكنند.
البته ممكن است دولت آنرا بپذيرد يا نپذيرد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ يعني در جلسه خودشان تصويب شده باشد.
(دكتر قائمي ـ بلي و اعلام شده باشد.)
(طاهري اصفهاني ـ ظاهر مصوب چيست؟) مقصود آقاي طاهري اين است كه عبارت وافي نيست.
(دكتر قائمي ـ اين عبارت را اصلاح ميكنيم.)
آقاي عرب شما انتقاد داريد يا سؤال؟ (عرب ـ راجع به لفظ سنديكا انتقاد دارم.)
بسيار خوب يعني مخالف هستيد.
آقاي سبحاني سؤالي هست؟ (سبحاني ـ بله) بفرمائيد.
سبحاني ـ متن اصلي كه در پيش نويس قبلي آمده است كه از اين متن دقيقتر است و به جاي «انجمنهاي گوناگون اديان رسمي» تعبير بهتري دارد.
«جمعيتها و انجمنهاي ديني» اين كلمه «انجمنهاي ديني» اگر جانشين «اديان رسمي» شود هم اشكال عملي ندارد و هم روانتر است.
دكتر قائمي ـ علت اينكه ما اينجا كلمة «رسمي» را گذاشتهايم اين است كه در اين مملكت و در خيلي از ممالك بعضي شبه مذاهب وجود دارد كه خود را مذهب به حساب ميآورند مثل بهائيت و به همين دليل ما كلمه «رسمي» را اضافه كرديم كه آنها را شامل نشود.
(طاهري اصفهاني ـ پس بگوئيد ما آنوقت كه اديان رسمي نوشتيم نميدانستيم بايد اقليت رسمي بنويسيم.)
بلي اينرا در ضمن مطالبم عرض كردم.
(سبحاني ـ در پيش نويس قبلي جملة ديگري هست كه حذف شده است.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي سبحاني اين ديگر سؤال نيست.
سبحاني ـ يك مطلب را حذف كردهاند «و هيچ كس را نميتوان از شركت در گروه ديني، سياسي و اجتماعي دلخواهش منع كرد و يا به شركت در يكي از اين گروهها مجبور ساخت» اين عبارت چرا حذف شده است؟ (دكتر قائمي ـ همينكه گفتيم آزاد است مسأله روشن است.)
سؤال سوم اين است كه اگر به جاي «مصوب و اعلام» نوشته شود «ثبت شده» بهتر است.
(دكتر قائمي ـ كلمات را ميشود اصلاح كرد همانطور كه دوستان ديگر هم پيشنهادات ديگري در اين زمينه دارند.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي خزعلي سؤالي هست؟ خزعلي ـ راجع به تنظيم عبارتي تذكري دارم، نوشته شده است «اديان رسمي» كه خودشان اصلاح كردند و همينطور تعبير عبارت «گوناگون اديان رسمي، سياسي، صنفي» از نظر تنظيم به ذهن ميزند كه «اديان رسمي سياسي» اگر اين تأخير...
نايب رئيس (بهشتي) ـ بلي همان است كه قبلا گفته شده است لطفاً مواردي كه تكرار است ديگر گفته نشود.
آقاي مقدم مراغهاي شما سؤالي داريد؟ (مقدم مراغهاي ـ من مخالف هستم.)
آقاي صافي سؤالي هست؟ صافي ـ اين مباني اسلام در كجا هست؟ در اصل آمده است «استقلال، آزادي، حاكميت جمهوري اسلامي» اگر با مباني اسلام مخالف باشد اشكال پيدا نميكند؟ دكتر قائمي ـ پاسخ دادم كه در كلمة جمهوري اسلامي مساله اسلامي هست همانطور كه قبلا بارها در مجلس بحث شده است كلمه جمهوري اسلامي از دو كلمه تشكيل يافته است.
(صافي ـ حاكميت اسلام و اصل استقلال.)
حالا اگر بايد اضافه شود يك مسأله ديگر است ولي وقتي بحث از جمهوري اسلامي كرديم قرار نيست مثلا جمهوري كفر باشد.
(يكي ـ از نمايندگان ـ ممكن است در ميان احزاب و جمعيتها، احزاب و جمعيتي مخالف مباني اسلام باشد ولي اين احزاب و جمعيتها نبايد عملا عليه مباني اسلام اقدام و توطئه كنند.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ من توضيحي ميدهم تا مطلب كاملا روشن شود.
بطور كلي اين سؤال مطرح است و نمايندگان محترم همه با توجه به اين سؤال، سؤالاتشان را مطرح كنند و بعد رأي بدهند.
اين سؤال مطرح است كه در نظام اجتماعي جمهوري اسلامي بيان مطالب ضد اسلام و نوشتن اينگونه مطالب و اينكه دور هم جمع شوند و بحث و گفتگو بكنند، آيا اين كار ممنوع است يا نيست؟ و اگر حاكميت و تماميت ارضي را نقض نكند ممنوع است؟ وقتي پيش نويس تهيه ميشد براي پيدا كردن تعبيري كه عبارت دوم را برساند و شامل عبارت اول هم نباشد بحث بود چون پيشنويس كه تهيه ميشد بر اين پايه تهيه ميشد كه گفتن و اظهارنظر كردن و جلسه و بحث و گفتگو تشكيل دادن دربارة كلية مسائل فكري آزاد است به شرط آنكه منجر به نقض و تزلزل و درهم شكستن اساس جمهوري اسلامي نشود.
(دكتر قائمي ـ نظر گروه ما هم همين است.)
بنابراين مدتي بحث بود تا كلمة نقض پيدا شد و اين تعبير به نظر ر سيد كه هم گويا است و هم مطلب را در همان حد خودش ميرساند و نه بيشتر.
پس تهيه كنندگان در گروه سه هم ميخواستهاند اينرا بگويند كه تشكيل گروههائي براي بيان و اظهارنظر و بحث و گفتگو پيرامون مسائل مختلف فكر بشري آزاد است ولو خود اين مسائل و خود اين آراء، آرائي باشد كه مطابق با موازين اسلام نباشد و آنچه آزاد نيست عبارت است از مجامع و احزاب و جمعيتهائي كه وجود آنها درهم شكننده و سست كنندة مباني اسلام و جمهوري اسلامي باشد.
(دكتر قائمي ـ و جلوه اين را الان ما در مجلس داريم.)
حالا آقاي قائمي ميفرمايند كه نظر گروه همين است.
(دكتر قائمي ـ بلي نظر ما هم همين است.)
آقاي رباني شيرازي ـ سوالي هست بفرمائيد.
رباني شيرازي ـ با توجه به اينكه پاسخ آقاي بهشتي قانع كننده نبود...
(نايب رئيس ـ قانع كننده يا روشن كننده؟) روشن كننده هم نبود.
يعني اين مسألهاي را كه اينجا آمده روشن نميكند.
اينجا ميگويد احزاب آزادند ولي بعد شرط ميكند كه «مشروط بر اينكه در محتواي مرامنامه و عمل...
» چند چيز را از جمله نظام جمهوري را نبايد نقض كند.
مرامنامة حزب كمونيست سراپا نقض جمهوري اسلامي است.
مرامنامه نقض است براي اينكه در محتواي آن مكتبي است كه در برابر حزب مكتبي اسلام قرار دارد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي قائمي توضيح بفرمائيد.
دكتر قائمي ـ اين مطلب را در همان اول بحث عرض كردم و گفتم كه در بسياري از كشورها وجود دارد و نمونهاي هم از كشور فرانسه مثال آوردم.
حزب كمونيست فرانسه حزبي است آزاد، با توجه به اينكه از لحاظ سيستم سياسي، اقتصادي با سيستم موجود فرانسه نميخواند، اينكه ميگوئيم آزاد هست به اين معني است كه آزاد است نظرات اقتصادي، تربيتي خودش را از طريق نمايندگانش در جامعه عرضه واعمال كند، نه اين مفهوم كه جمهوري را لغو كند و آنرا از سيستم سرمايهداري به سيستم كمونيستي بكشاند.
يك چنين حقي براي اين حزب نيست و آن چيزي هم كه در مملكت بر سرش بحث بود و گروه ما نظر داد اين بود، نه به آن مفهوم كه وقتي ما در كشورمان يك نظام جمهوري اسلامي راپياده ميكنيم كمونيستها كه مخالف اين نظام هستند و آن را نقض كنند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي قائمي اگر اين اصل بر طبق آنچه كه در پيش نويس منتشر شده نوشته شده بود اين بياني كه من كردم براي توضيح آن كافي بود، چون آنجا نوشته شده است «تشكيل احزاب، جمعيتها وانجمنهاي ديني، سياسي و صنفي آزاد است مشروط به اينكه اصول استقلال آزادي، حاكميت و وحدت ملي و اساس جمهوري اسلامي را نقض نكند.
» توضيحي كه من دادم مربوط به آنجا بود.
در اينجا شما يك تعبيري داريد «مشروط به اينكه در محتواي مرامنامه اين را نقض نكند.
» اشكال آقاي رباني به نظر من هم وارد است چون وقتي يك حزب ماركسيست ـ كمونيست است و حتي همان حزب ماركسيست ـ كمونيست فرانسه هم محتواي مرامنامهاش نفي جمهوري بورژوازي فرانسه است و نبايد گفت محتوايش آن نيست و فعاليت سياسي هم براي برانداختن آن نميكند بنابراين بيانات شما براي من و شايد براي عموم قانع كننده نيست.
(دكتر قائمي ـ نظري بود كه در گروه گفته شد و همين نظر را هم آورديم.)
(مكارم شيرازي ـ من براي سؤال اسم نويسي كرده بودم.)
اگر كمي صبر كرده بوديد نوبت شما رسيده بود و درست همين الان نوبت خود شما است بفرمائيد (مكارم شيرازي ـ ايشان آماده نشستن شده بودند اين بود كه من خواستم صحبت كنم.)
(دكتر قائمي ـ خير آقاي طاهري فرمودند كه ميخواهند جواب بدهند اين بود كه بنده خواستم بنشينم.)
آقاي مكارم بفرمائيد.
مكارم شيرازي ـ بنده سه سؤال از ايشان دارم.
سؤال اول اينكه نوشته شده «وابسته به بيگانه نباشد» بعد از آن قيود قبلي كه ذكر شده چه فايده دارد؟ آن قيود كفايت ميكرد و ديگر احتياجي به نوشتن اين جمله نبود.
دكتر قائمي ـ كفايت نميكرد بسياري از احزاب هستند كه علاوه بر آنكه آن را نقض نميكنند كمكهائي هم از خارج به صورت محرمانه ميگيرند و نمونهاش را هم در مملكت خودمان ديدهايم.
مكارم شيرازي ـ اين جواب كه قانع كننده نبود.
سؤال دوم بنده، اساسنامه و مرامنامة مصوب و اعلام شده براي چيست؟ اگر منظور اين است كه شرايط تشكيل جمعيت را بگوئيد، شرايط خيلي است، اما اگر ميخواهيد جمعيت قانوني باشد اينجا جاي بحث شرايط قانوني بودن جمعيت نيست.
دكتر قائمي ـ هيچكدام از اين دو نظري كه فرموديد نيست، بحث در اين است كه گاهي يك حزب و يا يك گروهي ميآيد و با يك اسمي مردم را بدور خودش جمع ميكند، ما نظرمان اين است كه گروهي حق ابراز وجود دارد كه نظر خودش را بگويد، بگويد كه من چه هستم تا مردم با چشم باز به دنبال آن بروند، اين نظر گروه ما بود.
(مكارم شيرازي ـ اين جواب هم قانع كننده نبود.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ اجازه بفرمائيد آقاي مكارم چون اين سؤالتان بايد براي همه روشن بشود.
ببينيد همين الان ماگروههائي داريم كه نام دارند چند نفر هم در آنها كار ميكنند، اعلامية و بيانيه هم منتشر ميكنند، ولي اساسنامه ندارند چند نفر آدم يك نامي را انتخاب كردهاند تحت آن نام هم فعاليت ميكنند و هم اطلاعيه و بيانيه منتشر ميكنند، اگر از آنها اساسنامه بخواهيد ميگويند نداريم.
اين آقايان در اينجا ميخواستهاند بگويند كه يك گروه كه ميخواهد تشكيل بشود بايد اقلا يك اساسنامه داشته باشد تا افرادي كه ميخواهند باآنها ارتباط پيدا كنند دچار غرر نباشند.
مكارم شيرازي ـ و اما سؤال سوم شمردن اين جمعيتها است، با اينكه كلمه جمعيتها كافي بوده رديف كردن اينها جامعه هم نيست و جمعتهاي ديگر را هم ميتوانيم فرض كنيم، ذكر اينها و رديف كردن اينها با اين طول و تفصيل چرا آمده، علتش چيست؟ دكتر قائمي ـ فكر ميكنيم كه از لحاظ توضيح مسأله و همچنين اگر بخواهيم جنبه علمي قضيه را در نظر بگيريم ضروريست كه اينها را اسم ببريم، همانطور كه فرموديد كلمه «جمعيت» همه را كفايت ميكرد ولي در اصطلاح علمي حزب يك مفهوم دارد، كانون يك مفهوم ديگر و سازمان هم يك مفهوم ديگر ما يك مقدار خواستيم مسأله روشنتر باشد و وسعت نظر خودمان را بتوانيم در اينجا نشان بدهيم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي موسوي جزايري سؤالي هست بفرمائيد.
موسوي تبريزي ـ با توجه به اينكه جامعة ما يك جامعه اسلامي است بيشتر به سمت تشكيل شوراها گرايش دارد تا به سمت سنديكا، چرا شما سنديكا را نوشتهايد ولي شورا را ننوشتهايد؟ دكتر قائمي ـ كلمة شورا در همه اينها ميآيد اگر بخواهيم شورا را هم اضافه كنيم بيشتر مورد اعتراض آقاي مكارم واقع ميشود.
شورا ديگر صورت قانوني دارد واصل مربوط به آن هم تصويب شده است.
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي قائمي نظر آقاي موسوي و شايد آقاي عرب هم همين است كه مسأله سنديكاها مورد بحث است كه آيا سنديكاها باشد يا شوراها؟ لااقل اينجا سنديكا را تثبيت نكنيد.
موسوي جزايري ـ سؤال دوم بنده اين است كه شما تشكيل اين سازمانها و كانونها را مشروط كردهايد كه مسلح نباشند، در حالي كه امكان دارد تمام افراد يك انجمن جواز حمل اسلحه از مقامات مسئول داشته باشند.
دكتر قائمي ـ كسي كه جواز حمل اسلحه دارد، در يك چهارچوب خاصي ميتواند از آن استفاده كند مثلا بنده جواز اسلحهاي براي شكار دارم، من حق ندارم اين اسلحه را در حزب ببرم و يا در راهپيمائي همراه خودم داشته باشم.

مشروح مذاکرات تدوین قانون اساسی قسمت پنجاه و یک

رئيس (منتظري) ـ آقاي بني صدر به عنوان مخالف صحبت ميكنند بفرمائيد.
بني صدر ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
به اين ترتيب كه در مورد اين اصول داريم پيش ميرويم و فكر ميكنم اصول بعدي هم همينطور باشد، ما بتدريج كه به طرف روزهاي آينده ميرويم ظاهراً در افكار و توي كله نسل جوان درس خوانده يك چيزي را ميبريم كه فكر كنند ما داريم بر ميگرديم به يك استبداد.
يعني يك نوع استبدادي را داريم در قانون اساسي قدم به قدم پيش ميبريم.
آن پيشنويس يك متن روشن و واضحي است در اين زمينه، شما آورديد يك اموري را اضافه كرديد كه اينها بسيار كشدار بوده و معلوم نيست ابتدا و انتهايش كجاست.
در قانون اساسي ميگوئيد «فاش كردن اسرار نظامي» مثلا فردا اگر ما گفتيم كه فلان سرهنگ فلان كار را كرد اين جزء اسرار نظامي است يا غير اسرار نظامي است؟ نميدانيم يا ميگوئيد «به استقلال تماميت ارضي» اين هم معلوم نيست كه اگر مثلا فردا يك كسي طرفدار نظرية خودمختاري بود، اين خلاف استقلال مملكت است يا در جهت استقلال مملكت است؟ حالا باز اين دو تا يك مقدار ضوابط خارجي دارد ولي بعد ميگوئيد «يا موجب گمراهي مردم باشد» خوب چه چيز ميتواند موجب گمراهي مردم باشد؟ هر كسي هر چيزي را كه مينويسد به نظر خودش در جهت روشن كردن مردم است، نميگويد من دارم چيزي را براي گمراه كردن مردم مينويسم.
شما يك چنين متني را مينويسيد بعد ميدهيد دست يك دولتي و هميشه اين را هم ميگوئيد كه احتمال دارد دولتهاي نابابي بيايند، خوب احتمال نميدهيد آن دولت بيايد يك چنين متني را بگيرد و هر چه مخالف ميلش شد بگويد اين باعث گمراهي مردم است؟ اين متن از آن متني كه در رژيم طاغوتي بود بدتر است.
در آن موقع كه اين مقدار هم نبود، آن كارها را ميكرد، چطور چنين متني را بنويسيم و در آن ذكر كنيم «كه موجب گمراهي مردم باشد» آن هم بدون هيچگونه ضابطهاي؟ خوب آنچه مربوط به عفت عمومي است روشن است، جامعة ما در اين مورد قوانين و ضوابط دارد ولي «گمراهي» يك چيز بسيار وسيعي است كه هر كس كه بخواهد دو كلمه بنويسد در بياورد.
به اين صورت صحيح نيست كه ما بخواهيم اينطور اصول قانون اساسي را پيش ببريم.
حالا آن متن اصل چه عيبي داشت كه شما ميخواهيد يك چنين چيزهائي را هم جزء امور ممنوعه بگذاريد؟ بنابراين من در اين مواردي كه اينجا گذاشتهاند حتي در آن مورد كه آورده شده: «انتقادات سازنده آزاد است» چون سازنده هم يك كلمهاي است كه معلوم نيست اختيارش دست كيست، صحيح نميدانم.
شما يك بنائي نگذاريد كه هر كسي آمد هر جور خواست از آن استفاده كند.
اين متني كه شما نوشتيد اگر آدم معصوم باشد، خوب از آن استفاده ميكند ولي اگر خداي نكرده يك ذره تمايلات استبدادي داشته باشد اين اصل كافي است كه يك خفقان كامل در ايران برقرار كند و هر كلمه به او اين اختيار را ميدهد.
به نظر من در شأن اين مجلس نيست كه چنين اصلي را تصويب كند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ نفر بعد يك موافق ميآيد صحبت ميكند و اگر اين يك نفر را تأييد كنيد كه از گروه سه باشد تا نظرات گروه را منعكس كند بهتر خواهد بود.
آقاي طاهري اصفهاني به عنوان موافق مشروط بفرمائيد.
طاهري اصفهاني ـ السلام عليكم.
بسم الله الرحمن الرحيم.
من يادم هست گروه در وقتي كه اين اصل را تنظيم كردند با توجه به پيشنهادات خيلي زيادي كه در اين اصل داده شده بود، اين اصل را به اين صورت نوشتند و عمده نظر گروه اين بود كه اول خط مشي مطبوعات و رسانههاي گروهي را در جمهوري اسلامي در يك انقلابي كه همة تان فرموديد و ما هم شنيديم، يك انقلابي كه بر پايه مكتب پيروز شد و اصلا انقلاب، انقلاب ايدئولوژي و مكتبي است، در يك چنين انقلاب مكتبي خواستند خط مشي مطبوعات نشريات و رسانهها را از اول مشخص كنند كه بايد خط مشي آنها چه باشد نه اينكه اول آزادي بدهند و بعد يك مقدار قيود بگذارند.
اين بود كه نوشته شد «بيان و نشر افكار و عقايد و مطالب از طريق مطبوعات» چون مطبوعات عام است و هم نشريات را شامل ميشود و هم كتب را، «سينما، تأتر، نوار و رسانههاي گروهي در جهت خدمت به فرهنگ جامعه» البته منظور فرهنگ اسلامي است كه ما در آن جهت گرد هم آمدهايم «و تنوير افكار و انتقادات سازنده آزاد است» كه آقاي بني صدر فرمودند انتقادات سازنده كلمهاي است مبهم و مفسر و روشن نيست، من نميدانم كه ابهام و اجمالش چيست، خيلي خوب روشن است، انتقاداتي كه امروز ميشود از سبك انتقاد، هر انسان واردي ميفهمد كه آيا اين انتقاد كننده واقعاً يك نظر اصلاحي دارد و يا اينكه سبك و پيش درآمد انتقاد، كيفيت تنظيم و نوشتن آن اين است كه ميخواهد ضربه بزند.
خود ايشان كه در اين كار تخصص دارند، گمان ميكنم برايشان روشنتر از من باشد كه در اين رشته مثل ايشان تخصص ندارم.
يك وقت اين است كه از اول انسان براي اينكه يك درگيري را پايهگذاري كند، به صورت انتقاد وارد ميشود چه در صحبت و چه در نوشتن.
در اين خصوص ما نوشتهايم «انتقادات سازنده مانعي ندارد.
البته ما معتقديم كه حتي رهبر هم معصوم نيست اشكالاتي ممكن است داشته باشد و حق داريم انتقاد بكنيم.
اميرالمؤمنين هم ميخواست و ميگفت كه اگر از من كاري ديديد كه روشن نيست و يااگر اشكالي داريد، بگوئيد.
پيغمبر هم ميفرمود و اين حق را به مردم داده بود و جمهوري اسلامي هم اين حق را به همه ميدهد كه بتوانند از رهبر يا از رئيس دولت يا ساير مقامات انتقاد بكنند.
در مورد عبارت «و آنچه مخالف عفت عمومي» اينهم گمان ميكنم روشن است، مربوط ميشودبه اين عكسها و اين برنامههائي كه ميدانيد و اما «توهين به شعائر ديني» مثل آن فيلمي كه يك وقت گذاشته بودند بنام فيلم حج من نرفتم ببينم ولي افرادي كه ديده بودند ميگفتند سرتاپايش توهين به شعائر اسلام است در مورد «فاش كردن اسرار نظامي» اين را من خوب يادم است كه يك عنايتي رويش بود براي اينكه يك قسمت عمده از استقلال هر كشوري منوط به ارتش است و اگر اسرار ارتش توسط آنهائي كه داخل ارتش هستند فاش بشود ممكن است ضربهاي به استقلال كشور وارد بشود.
از اين جهت اصرار بود كه در متن اين موضوع درج بشود، براي اينكه افرادي كه در ارتش خدمت ميكنند و يا از مسائل ارتش يا خبر هستند، اين مسائل را بصورت اسرار نگهدارند و حتي در خانةشان هم نگويند براي اينكه ممكن است آنجا بگويند و آنها هم روي سادگي در جاي ديگر بگويند و همينطور نشر پيدا كند.
اجمالا روي اسرار نظامي ارتش يك عنايت خاصي بود و اسرار نظامي ارتش هم اين نبود كه برادرمان فرمودند، چون ايشان فرمودند اگر يك سرهنگي يك راه خطائي را برود ما جلويش را بگيريم، اينكه اسرار ارتش نيست اين اسرار يك شخصي است.
اسرار يعني نقشههاي تهيه شده در ارتش براي مقابله با دشمن و براي حفظ استقلال و حفظ حدود و مرز و بوم، اين اسرار است نه اينكه يك سرهنگي يا بالاتر از سرهنگي يا پايينتر از سرهنگي يك كار خلافي بكند و ما بخواهيم با اين قانون جلويش را بگيريم، در مورد «يا مخل به استقلال و تماميت ارضي و امنيت عمومي كشور» اين قسمت گمان نميكنم توضيح بخواهد و اما «يا موجب گمراهي مردم باشد» اين موجب گمراهي مردم باشد در مكاسب محرمه آقايان ديدهايد اين كتابهائي كه مال ما طلبهها بوده و رويش صحبت ميكرديم و در كتابهاي ديگر هم هست اصلا تحت عنوان كتابهاي ضاله و مضله عنواني دارند و در مكاسب محرمه، كه خريد و فروش اينها حرام است.
البته ما مناط حكم را ميدانيم اين براي شخص شما يا ايشان نيست كه بتوانند اين كتاب را بگيرند و نكات گمراه كنندهاش را بياورند كه بتوانند جواب بدهند و بتوانند كتاب را خنثي كنند، اين شايد براي شخص وارد به اين امور واجب باشد.
(اينهم مسأله گمراهي و اما «مجازات تخلف از اين اصل را قانون معين ميكند» كه روشن است.
(نايب رئيس ـ آقا قسمتي را كه ميخواستيد اصلاح كنيد بفرمائيد.)
آنچه ميخواستم اصلاح بشود اين بود كه «فاش كردن اسرار نظامي» را براي اينكه شبههاي در آن نباشد توضيح بدهيم.
حالا توضيحش را ميشود يك نظر ثانوي كرد يا همين جا ميتوانيد توضيح بدهيد كه اسرار نظامي، اسرار شخص نيست.
(نايب رئيس ـ مثلا دفاعي) يك جوري كه خلاصه، اسرار ارتش باشد نه اسرار شخص.
نايب رئيس (بهشتي) ـ چند نفر از دوستان سؤال دارند، البته دو نفر موافق و يك نفر مخالف راجع به اين اصل صحبت كردهاند، يك مخالف ديگر هم صحبت ميكند و در پايان ديگر بيشتر از اين فرصت صحبت نميدهيم و فقط يك نفر ديگر ميآيد به سؤالات پاسخ ميدهد بعد اصل را به رأي ميگذاريم.
آقاي سبحاني بفرمائيد.
سبحاني ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
با مقايسه اين اصل با پيش نويس، نقايص و اشكالات اين اصل روشنتر ميشود.
در اين متن سينما و تاتر را آورده است اما فيلم را نياورده، آيا كلمه سينما شامل فيلم هم ميشود يا نه؟ خوب فيلمهائي داريم كه بصورت سينمائي نيست كلمه «فيلم» بايد اضافه بشود تا اين متن تكميل بشود.
نكته دوم اين است كه در پيشنويس قبلي نشر اكاذيب و جرائم آمده در حاليكه در اين اصلي كه آقايان تنظيم كردهاند از آن خبري نيست.
ما ميدانيم كه نشر اكاذيب بايد از آزادي بيان استثنا بشود.
باز نكته سومي كه هست اين است كه در پيشنويس قبلي توهين به شرف و حيثيت و آبروي افراد از آزادي بيان استثنا شده و در اصلي كه آقايان تنظيم كردهاند استثنا نشده است.
نكته چهارم اينكه در اين جا گفته شده «يا موجب گمراهي مردم باشد» اين استثنا گويا نيست قطعاً نظر آقايان مربوط به همان تحريم كتب ضاله است كه در فقه عنوان شده، اين «موجب گمراهي مردم باشد» گمراهي امروز در اصطلاح مردم و اهل قلم يك معاني ديگري دارد و ما واقعاً براي نشر كتب ضاله خصوصاً كتابهائي كه در رد خدا و رد اين مسائل مينويسند، بايد يك قانون گويا و رسا داشته باشيم تا اين كتابها به اين گستردگي همه جا را نگيرد.
آيا آزادي بيان تا اين حد هست؟ فرض كنيد يك نفر در رد رسالت پيغمبر اكرم(ص) با كمال ادب، در رد قرآن در كمال ادب مطالبي بنويسد، آيا ما ميتوانيم اينها را تحت عنوان آزادي بيان و قلم به كشور اسلامي تجويز كنيم؟ اين «موجب گمراهي» در عين حالي كه ثبوتاً ممكن است وافي باشد، اما اثباتاً وافي نيست.
متشكرم.
نايب رئيس (بهشتي) ـ خيلي ممنون كه در كمتر از وقت مقرر با اختصار مطالبشان را بيان كردند.
حالا يك نفر از گروه ميآيد و به سؤالات پاسخ ميدهد، سؤال اول مربوط به آقاي فاتحي است و آقاي باهنر به سؤالات پاسخ ميدهند.
آقاي فاتحي سؤالتان را مطرح بفرمائيد.
فاتحي ـ عبارت «تماميت ارضي» جزو همان جملاتي است كه دولتهاي گذشته هم به آن متوسل ميشدند و حتي امام را هم به اين اتهام كه با تماميت ارضي مخالفت كرده است تبعيدشان كردند.
ما حتماً بايد اين جملات را برداريم چون واقعاً اين جملات به اسم اينكه ميخواهند از تماميت ارضي و استقلال مملكت دفاع كنند، سلب آزادي ميكند.
باهنر ـ ما بايد به تماميت ارضي احترام بگذاريم و از آن حراست بكنيم و موجباتش را هم فراهم بكنيم.
فاتحي ـ و بعداً نوشتهايد كه «تخلف از اين اصل را قانون معين ميكند» منظورتان كدام قانون است؟ باهنر ـ طبق معمول قانوني كه از مجلس شوراي ملي ميگذرد، يا هر نهادي كه در مملكت مسئول قانونگذاري ميشود.
فاتحي ـ مراد از «شعائر ديني» چيست؟ مراجع بزرگ و رهبر را نيز شامل ميشود؟ باهنر ـ بله شامل ميشود.
رئيس (منتظري) ـ سوال بنده اين است كه اينجا نوشته شده «بيان و نشر افكار و عقايد از طريق مطبوعات»، حالا شايد مطبوعات و نشريات نباشد و پلي كپي بكنند مثلا كاغذ خطي، اگر اينجور چيزها باشد چطور ميشود؟ (باهنر ـ جزو مطبوعات است.)
آيا مطبوعات شامل مطالبي كه با دست نوشته ميشود يا پلي كپي ميشود هست؟ نايب رئيس (بهشتي) ـ سؤال ايشان اين است كه آيا مطبوعات عامتر است يا نشريات؟ باهنر ـ هم ميتوانيم مطبوعات بگذاريم و هم نشريات، ما كه نميخواهيم مقاومت بكنيم كه حتماً مطبوعات باشد.
رئيس (منتظري) ـ سؤال بعدي اين كه اين مطبوعات و نشريات فقط در جهت خدمت به فرهنگ جامعه و تنوير افكار و انتقادات سازنده است، يعني در راه ديگر آزاد نيست؟ مثلا يك كسي كه انحصار وراثت مينويسد، اين چه ربطي دارد به تنوير افكار انتقادات سازنده؟ باهنر ـ اگر اجازه بفرمائيد همه اينها را بر ميداريم، البته آنچه مكرراً ضمن نامههائي كه رسيده بود و مردم ميخواستند اين بود كه شما جهت كار مطبوعات و فيلمها را روشن كنيد كه جهت سازنده و مثبت و مفيدي باشد.
اگر ميخواهند، يك جمله عامتري گذاشته شود اما با اين فكركه يك جهت مثبتي باشد و پر بارش كنند و جهت و هدف بدهند.
نايب رئيس (بهشتي) ـ به طور كلي سؤال اين است كه بيان و نشر افكار تا آخر، با اين شرايط آزاد است.
بنابراين از اين اصل چنين فهميده ميشود كه آنچه مشمول اين عناوين نباشد، آزاد نيست ولو نشر يك آگهي تجارتي، ولو نشر آگهي حصر وراثت، پس اين عبارت اگر از نظر شما معني ديگري دارد بيان بفرمائيد والا به عنوان يك نقد يادداشت بفرمائيد تا اصلاحش كنيد.
باهنر ـ بله بنظرم بايد يك چيز ديگري هم در آن بكار ببريم و يا آنرا حذف بكنيم يا اين كلمه «فرهنگ» را برداريم و «خدمت به جامعه» را بگذاريم.
رئيس (منتظري) ـ سؤال ديگر اينكه اگر به جاي «يا موجب گمراهي مردم» بگوئيم «كتب مضره يا كتب مضله» بهتر است اما «يا موجب گمراهي» عطف به كجا است؟ باهنر ـ آنچه مخالف با عفت عمومي يا موجب گمراهي مردم باشد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ ميگويند عطف به مخل و مخالف است.
باهنر ـ بله عطف به مخل به استقلال ميشود.
رشيديان ـ من فكر ميكنم بايد اينجا آورده شود «مطبوعات و ساير رسانههاي گروهي» و آنجا هم بايد جهت داده شود يا تداوم انقلاب يا اسلام يا مردم.
(باهنر ـ جنبه سؤال ندارد و نظرتان را فرموديد.)
(رباني شيرازي ـ تبليغات عليه رژيم جمهوري در كجاي اين است؟) (باهنر ـ مخل به امنيت عمومي، مخل به استقلال) (رباني شيرازي ـ سؤال ديگرم اين است كه...)
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي رباني اجازه بفرمائيد، آقاي باهنر، اول به اين سؤال ايشان دقت كنيد چون در عين حال كه سؤال است، سؤال لفظي نيست بلكه سؤال مطلبي است، سؤال اين است كه يك وقتي ميگوئيد قيام مسلحانه عليه جمهوري اسلامي جايز نيست و يك وقتي ميگوئيد تبليغ عليه جمهوري اسلامي جايز نيست، خوب اين مورد اشكال عدهاي است (رباني شيرازي ـ توضيح بدهند كه لازم نبوده است).
روي همين اصل بود كه خواستم آقاي باهنر توضيح بدهند كه آيا ما فكر ميكنيم كه تبليغات عليه جمهوري اسلامي بايد آزاد باشد؟ آيا آقاي باهنر و گروهشان هم همين فكر را ميكنند يا نه؟ باهنر ـ هر گونه تبليغات و هرگونه انتقادي عليه دولت جمهوري اسلامي...
(رباني شيرازي ـ سيستم و نظام جمهوري اسلامي) حالا پس چند چيز شد، اجازه بفرمائيد.
يك وقت بحث در مورد عملكرد دولت و كارهايشان هست و هرگونه تبليغ و انتقادي جايز است يك وقت راجع به اصل نظام جمهوري اسلامي هست.
يك وقت مخالفت طوري هست كه اصل و سيستم را ميخواهند بهم بزند، جمهوري را ميخواهد بهم بزند، اين يك نوع اقدامي عليه نظام ميشود، يك وقت ممكن است در بعضي قالب بنديها و شكل بنديهاي نظام، انتقادي داشته باشد و حتي به قانون اساسي هم ممكن است يك كسي ايراد بگيرد يا به طرز انتخاب نمايندگان مجلس شوراي ملي يك كسي انتقاد بكند، عيبي ندارد ولي اگر در اصل نظام مقاومت بكند...
نايب رئيس (بهشتي) ـ آقاي دكتر باهنر مقاومت غير از اين سوالي است كه كردند خواهش ميكنم به اصل سؤال جواب بدهيد.
بنده ميگويم يك كسي آمده يك كتابي نوشته كه اصلا سيستم جمهوري اسلامي، سيستم بدي است، كتاب نوشته است، ميخواهيم بدانيم بر طبق اين اصل قانون اساسي بايد جلوي كتاب او را بگيرند يا نه؟ باهنر ـ خير، اگر چنانچه عنوان قيام و اقدام دارد به صورتي كه ميخواهد اصل سيستم را بهم بزند، اين البته اشكال دارد ولي اگر به صورت اظهارنظر و بيان عقيده باشد وقتي كه ما اول نوشتهايم «نشر افكار و عقايد» حتي ممكن است كسي عقيده خودش را كه عقيدهاش غير ديني است بيان كند و ميخواهد عقايدش را بگويد او يك طرز تفكر اجتماعي، فلسفي، سياسي دارد و بيان ميكند.
رباني شيرازي ـ اين اصل از هر دو مورد خالي است براي اينكه همان جائي هم كه اقدام باشد، تبليغاتي ميكند كه مقدمة اقدام است يا اقدام ميكند اينجا چيزي در اين مورد ندارد.
نايب رئيس (بهشتي) ـ از اينكه ميبينيم دوستان اينجا پاسخهاي متفاوتي دارند معلوم ميشود كه گروه يك نظر ندارد.
رباني شيرازي ـ شما اين اصل را از دو جهت مقيدش كرديد يعني اين آزادي را در دو جهت از بين بردهايد يكي از جهت اثباتي يكي از جهت نفي.
اول اينكه آمدهايد جهت اثباتي آنرا مقيد كردهايد به اينكه درجهت خدمت به فرهنگ جامعه و تنوير افكار و انتقادات باشد يعني غير از اينها جايز نيست، بعد هم از آنطرف آمدهايد زدهايد.
شما يك جهت را مطلق كنيد بعد استثنائات را دنبالش بياوريد.
باهنر ـ قبلا هم از طرف آقايان اين ايراد شده بود البته آقايان بايد روي آن، اظهار نظر كنند و اگر لازم باشد آن قيدهاي اول را برداريم.
خزعلي ـ در پيش نويس ميگويد مطبوعات آزادند، اگر آقايان اضافه ميكردند مطبوعات و رسانهها و كذا و كذا آزادند، اشكال چنداني نبود اما اگر مسير را عوض كردند و گفتند بيان و نشر عقايد و افكار از طريق مطبوعات، موضوع فقط بيان و نشر افكار و عقايد ميشود آنوقت مطالب مهمي مثل كلاسها، مثل منبرها، مثل محافل به كلي از قلم افتاده و موضوع به كلي مقلوب شده، علت عوض كردن موضوع چيست؟ باهنر ـ بنده توضيح ميدهم و ضمناً يك مقايسه كوچكي بين آن اصل پيش نويس و اين اصل پيشنهادي ميكنم چون در اين مورد چند نفر از آقايان اظهار نظر كرده بودند.
اولا آنجا هم هست «مطبوعات در نشر مطالب و بيان عقايد آزادند» بنابراين محور كار نشر مطالب و بيان عقايد بوده است و اينجا جلو آوردهايم و گفتهايم «بيان و نشر افكار و عقايد و مطالب» آنجا فقط مطبوعات بود اينجا گستردهتر شده، مطبوعات، سينما، تاتر، رسانههاي گروهي اگر احساس ميكنيد چيز ديگري هم بايد اضافه بشود پيشنهاد بدهيد كه اضافه بشود اما اين عبارت «اتهام و افترا و تعرض به شرف و حيثيت» در اصل پيشنهادي هست، اين را ما به صورت يك مادة مستقلي در آورديم كه تصويب هم شد.
چون ما ديديم دو مفهوم است يكي مساله آزادي در بيان عقيده و يكي هم مساله تعرض به شرف و حيثيت ديگران، كه لابد از طريق بيان نخواهد بود.
ممكن است كه تعرض به صورت ديگري باشد لذا آن تعرض را مستقل كرديم كه به صورت يك اصلي در آمد و تصويب هم شده و فقط مانده است بيان عقيده و اظهارنظر و اينطور چيزها، يك مقدار هم گستردهتر شده است و شرطهائي هم درجهت اثبات و نفي آمده است كه قبلا روي آن بحث شد و اگر هم لازم باشد آن را ميشود ترميم كرد.
موسوي جزايري ـ اينجا منظور از «موجب گمراهي مردم» كه نوشتهايد ميخواهم ببينم آيا شامل صاحبان مكاتب غير اسلامي هم در صورتيكه بخواهند مكاتب خودشان را تشريح بكنند و بنويسند، ميشود؟ در ضمن ميخواهم بدانم حد و مرز گمراهي چيست؟ باهنر ـ فكر ميكنم نظر شما اين است كه يا بايد كلمه «گمراهي» را برداشت يا آن را مشخصتر كرد، ما از عبارت «بيان و نشر افكار و عقايد» اين را ميفهميم كه اشكالي ندارد و ميتواند مكاتبشان را تشريح كنند و حتي يك كسي ميتواند يك نظريه الحادي را هم توضيح بدهد و منتشر كند.
اما يك وقت هست كه دارد رويش تبليغ ميكند، كار ميكند به طوريكه ديگران را دارد گمراه ميكند.
البته روي آن نظريه «گمراه كردن» بايد بحث بشود كه آيا ما بايد حد و مرزش را معين بكنيم؟ (فارسي ـ فاش كردن اسرار نظامي و يا مخل به استقلال باشد.)
نايب رئيس (بهشتي) ـ بله عبارت خودش اخلال دارد.
باهنر ـ پيشنهاد ايشان براي اصلاح عبارت اينست كه «آنچه مخالف عفت عمومي يا مخل به استقلال و تماميت ارضي و امنيت عمومي كشور و موجب گمراهي مردم و توهين به شعائر ديني و فاش كردن اسرار نظامي» با تقديم و تأخيرها عبارت را يك مقدار جا افتادهتر كردهاند.
قرشي ـ نشر افكار و عقايد در جهت خدمت به فرهنگ جامعه آزاد است پس مفهومش اينست كه اگر در اين جهت نباشد آزاد نيست و ديگر اينكه در آنجا كه گفته شده است و آنچه كه مخالف با فلان است ممنوع است، آيا لازم نيست كه اضافه كنيد و آنچه مخالف با رژيم جمهوري اسلامي و فلان و فلان است؟ (باهنر ـ اين همان سؤال آقاي رباني است كه جواب داده شد.)
سؤال دوم اينست كه آيا فكر نميكنيد كه خود اين اصل موجب يك نوع خفقان است كه مردم نتواند عقايد خودشان را بنويسند و اظهار بكنند و در نتيجه استعدادها خفه بشود؟ باهنر ـ اگر واقعا قيودش زياد است روي اين اصل كار بشود و ترميم بشود ولي اصل قضيه اين است كه ضرورت داشته است كه اصلي دربارة حدود آزادي بيان و نشر عقايد داشته باشيم اما اگر لازم است كه در قيودش دست كاري بشود، چه اشكالي دارد؟ تهراني ـ دقت بفرمائيد اصولا اين اصل كه در پيشنويس آمده همانطور كه آقاي خزعلي فرمودند براي آزادي مطبوعات است، شما از اول نشر افكار و اين حرفها را از طريق ديگري آورديد نه مطبوعات، ولي آن مهم نيست و ثانيا اصلا شما آزادي مطبوعات را نگفتيد تا استثناء كنيد.
از اول آمديد و گفتيد كه مطبوعات بايد تحت كنترل باشد در جهت خدمت به فرهنگ جامعه و تنوير افكار و انتقادات سازنده باشد، اصلا آزادي نيست كه شما حالا بخواهيد استثناء كنيد.
مخالف عفت عمومي، توهين به شعائر، اينها به كجا مربوط ميشود؟ هيچ آزادي را نياوردهايد و يك قسمت سومي هم اينجا متصور است، بلكه قسمت چهارمي هم متصور است، اين بايد به شكل مستثني منه و استثناء باشد نه اينكه از آن طرف مطبوعات را كنترل بكنيد و دوباره بيائيد اينها را ذكر بكنيد، از اول كه اينها داخل در قبل نيست.
باهنر ـ پس شما پيشنهاد ميدهيد كه قيدهاي نفي و اثباتي اينها را يك طرف بگذاريم.

3ـ پايان جلسه نايب رئيس (بهشتي) ـ وقت جلسه تمام است از گروه سه خواهش ميكنم اصول بيست و هشت و بيست و نه را با توجه به تذكرات اصلاح كنند.
بعدازظهر اصول سي، سي و يك، سي و دو و سي و سه مطرح خواهد شد.
اميدواريم ساعت چهار بعدازظهر همة دوستان تشريف داشته باشند.
(جلسه ساعت سيزده پايان يافت) نايب رئيس مجلس بررسي نهائي قانون اساسي ـ دكتر سيد محمد حسيني بهشتي

مشروح مذاکرات تدوین قانون اساسی قسمت پنجاه

جلسه ساعت 10/11 دقيقه روز 31 شهريور ماه 1358 هجري شمسي برابر با سيام شوال المكرم 1399 هجري قمري به رياست آقاي آيت الله حسينعلي منتظري تشكيل شد.
فهرست مطالب
1ـ اعلام رسميت جلسه و طرح اصل 28
2ـ طرح اصل 29
3ـ پايان جلسه دبيرخانة مجلس بررسي نهائي قانون اساسي [--------------------------------------------------------------------------------------]
1ـ اعلام رسميت جلسه و طرح اصل 28 رئيس (منتظري) ـ اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم.
جلسه رسمي است.
دستور جلسه توزيع شده است و همانطور كه اطلاع داريد چند اصل در دستور كار امروز قرار دارد.
ابتدا اصل بيست و هشت مطرح است كه قرائت ميشود.
اصل 28 ـ نامهها، محمولات، مكالمات تلفني، مخابرات تلگرافي تلكس و مذاكرات خصوصي از بازرسي، ضبط و سانسور مصون است.
افشاي مخابره، عدم مخابره و ايصال آن، استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم دادستان در مواردي كه مظنه توطئه و خيانت عليه مصالح كشور باشد.
رئيس (منتظري) ـ در اين عبارت «... عدم مخابره و ايصال آن» مطلب گنگ است مقصود چيست؟ (بشارت ـ يعني عدم مخابره و عدم ايصال آن، اگر اينطور نوشته شود مطلب روشن خواهد شد.)
(رباني شيرازي ـ بنويسيد: نامه ها و محمولات پستي.)
اجازه بفرمائيد براي اينكه هم آقايان به مطلب حضور ذهن بيشتري داشته باشند و هم اگر سوالي دارند يكنفر باشد كه به آن جواب دهد، از گروه سه كه اين متن را تهيه كرده اند بخواهيم تا يك نفر براي اداي توضيح تشريف بياورد.
آقاي بشارت شما داوطلب هستيد، بفرمائيد.
بشارت ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
اين اصل را با توجه به پيشنهادات زيادي كه از طرف گروه هاي مختلف رسيده بود و همچنين خاطراتي كه از رژيم گذشته و ساواك در كنترل و بازرسي نامهها و مخابرات داشتيم به اين صورت كه ملاحظه ميفرمائيد تنظيم كرديم تا عدم كنترل و بازرسي در مورد نامهها اعم از نامههاي پستي و غيره تصريح شده باشد تا مثلا اگر شما حامل نامهاي هستيد، فردي يا مأموري نتواند كيف شما را باز كند و نامه را بازرسي نمايد و در مورد محمولات پستي، چون محمولات ابتدا توسط مأمورين و در حضور صاحب آن بازرسي ميشود كه اين با رضايت طرف هست ولي پس از تحويل ديگر حق بازرسي نيست مگر در صورتي كه به حكم قانون باشد.
(اشراقي ـ نامهها و محمولات از طريق پست است، بهيچ وجه تفتيش آنها جايز نيست اصلا اين مربوط به اين اصل نميشود.)
اجازه بفرمائيد ما كه نگفتهايم تفتيش نامهها جايز است، توضيح ميدهم، وقتي در مورد بقيه مطالب هم توضيح دادم اگر سؤالي بود مطرح بفرمائيد.
در مورد «مكالمات تلفني، مخابرات تلگرافي و تلكس و مذاكرات خصوصي» مطلب روشن است، اما چون بسيار اتفاِ ميافتد كه فردي به صحبتهاي خصوصي مردم گوش داده و موجبات ناراحتي آنها را فراهم ميسازد اين عبارت بعدي را آوردهام: «...
و مذاكرات خصوصي از بازرسي، ضبط و سانسور مصون است.
افشاي مخابره و عدم مخابره و ايصال آن» در مورد جمله اخير بايد بگويم كه اين در صورتي است كه مأمور، تلگراف فردي را در بين مردم فاش كند و يا صورت تلگراف را تحويل بگيرد اما كوتاهي كرده مخابره نكند و مقصود از «عدم ايصال آن» يعني در جاي ديگر آنرا به طرف نرساند.
(طاهري اصفهاني ـ مقصود از عدم مخابره ممنوع است، چيست؟) عرض كردم يعني مأمور، تلگراف را به طرف مخابره نكند.
رئيس (منتظري) ـ بجاي «عدم مخابره و ايصال آن» بنويسيم: «مخابره نكردن يا نرساندن آن».
بشارت ـ «عدم مخابره» هم، همان معني را ميرساند به هر حال اگر ميدانيد چنين معنايي را در بر ندارد، اصلاح بفرمائيد.
رئيس (منتظري) ـ يك مسألهاي در اينجا مطرح است يك وقتي هست كه به علت توطئهاي كه در پيش است، مثلا توطئهاي در مورد امنيت عمومي و ياتماميت ارضي كشور، حاكم شرع يا دادستان تشخيص ميدهد كه موقتاً نامهاي يا تلفني را كنترل كنند.
پس در اينجا اگر مثل پيشنويس قبلي بنويسيم كه «استراِ سمع تلفنها و بازرسي نامهها و همة مواردي كه در اينجا آمده، ممنوع است مگر به حكم قانون» فكر ميكنم عبارت جامعتر باشد.
بشارت ـ ما نامههاي زياد و پيشنهاداتي از طرف مردم داشتيم كه گفته بودند به اين طريق بهانهاي به دست دولت ندهيد كه مرتب نامهها و تلفنهاي مردم را بازرسي كنند و يا استراِ سمع كنند، البته در مورد استراِ سمع، بعضي مأمورين دزدانه مكالمات تلفني افراد را گوش ميدهند و اين درست نيست ولي خوب، مطلبي كه آقاي منتظري فرمودند، ممكن است يكنفر خائن يا جاسوس، بمبي را به عنوان بستة پستي براي يكي بفرستد، در اين حالت اگر مأمور تشخيص داد، بايد بتواند براي رفع سوءظن خودش و يا براي جلوگيري از خطر احتمالي و به هر حال براي كشف توطئه بسته پستي را باز كند.
البته عبارت «و هر گونه تجسس ممنوع است مگر به حكم دادستان در مواردي كه مظنه توطئه و خيانت عليه مصالح كشور باشد» براي همين آمده ولي من شخصاً موافق هستم كه اين عبارت برداشته شود و «مگر به حكم قانون» جاي آن بگذاريم.
(فاتحي ـ ممكنست كه مظنه توطئه عليه مصالح كشور نباشد و عليه مصالح فرد باشد، آنوقت بايد چه كرد؟) (خانم گرجي ـ توطئه عليه فرد هم ميشود؟) مكارم شيرازي ـ من دو سؤال داشتم.
اولا اين «محمولات» چيزي نيست كه در اينجا بياوريم، چون آنوقت محمولات پستي كه بايد بازرسي شود، اشكالات زيادي توليد ميكند و معمولا محمولات پستي را هم جلوي خود اشخاص باز ميكنند.
دوم اينكه به اين شكل كه شما در قانون اساسي ميآوريد، دست تمام مأمورين را در پيدا كردن قاتلين و جاسوسان ميبنديد.
اين بايد به حكم قانون باشد و قانون هم كه بعداً در مراكز قانون نوشته خواهد شد.
بنابراين من معتقدم كه متن سابق در اين مورد بهتر بوده است.
بشارت ـ با توجه به پيشنهادهاي مردم، ممكن است دوباره بهانهاي بدست دولت داده شود و آن حركات سابق به دست مأمورين تكرار گردد و مرتب نامههاي مردم را بازرسي و سانسور كنند.
رئيس (منتظري) ـ بلي، در اين مورد يكبار سؤال شد و جواب داديد، مطالب ديگر را بفرمائيد.
رباني شيرازي ـ شما ميگوئيد نامهها اعم از نامههاي پستي و نامههاي مردم است ولي در مورد محمولات ميگوئيد كه مقصود محمولات پستي است.
يعني محمولات غير پستي را مجازند بروند تفتيش كنند؟ مطلب ديگر اينكه وقتي شما گفتيد سانسور و ضبط، شامل تمام مسائل و موارد بعدي ميشود ديگر طول دادن كلام لازم نيست، چون افشاي مخابره و عده مخابره و عدم ايصال همه جزء ضبط و سانسور است.
بشارت ـ ضبط در مواردي است كه مكالمات تلفني شما را ضبط كنند شما ضبط را به عنوان نگهداري ميدانيد، اما افشاي مخابره اين است كه شما تلگرافي براي كسي زدهايد و فلان مامور رفته و متن آنرا منتشر و افشا كرده است.
سانسور هم يعني چيزي كه سر و ته آن را بزنند و مثلا آنچه به نفع دولت است، بجايش بنويسند.
به هر حال خيلي كوشش شد كه راه تفسير و توجيه دولت و مأمورين را در كنترل و بازرسي و افشاي اسرار مردم ببنديم و نگذاريم در كشور اقداماتي نظير اقدامات خود كامة سابق به دست عمال ساواك و مأمورين سرسپرده انجام شود، و بايد توجه داشت كه آزادي اعتماد مردم و احساس آرامش آنها مهمتر است از اينكه با ايجاد شرايط نادرست، دولت به برخي مسائل دست يابد.
اين توضيح من بود و عرض ديگري ندارم.
رئيس (منتظري) ـ متشكرم، كسي مخالف اين اصل هست؟ آقاي موسوي جزايري شما مخالف هستيد؟ (موسوي جزايري ـ بله، من مخالفم) بفرمائيد.
موسوي جزايري ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
بنده بايد بگويم كه مخالف مطلق هم نيستم و هيچكس هم مخالف مطلق نيست و معمول هم نيست كه اين طور باشد.
ولي اين اصل عباراتش آنقدر گنگ و مبهم است كه وقتي من آن را خواندم، اول متوجه نشدم.
مراجعه كردم به پيش نويس قبلي، ديدم در آنجا مطلب خيلي روشن است.
بعد به كمك آن متن پيشنويس قبلي، توانستم اين متن را كلمه به كلمه معني كنم و بفهمم.
به نظر من بايد مطالب و عبارات را سادهتر و روشنتر نوشت تا اين اندازه گنگ و نامفهوم نباشد.
مثلا «افشاي مخابره، عدم مخابره و ايصال آن» اينها يك عطفهائي است كه ممكن است در محاورة عربي متداول و متعارف باشد ولي با اين اجمال و اختصار در فارسي متداول نيست.
همچنين جملة ذيلش گنگ است و همينطور اشكالي كه آقاي منتظري فرمودند كه تبديل كنيم استثناء را به حكم دادستان.
و جملة «مگر به حكم قانون» آن هم به همان دلايل كه ايشان فرمودند و من براي جلوگيري از اطالة كلام و صرفهجوئي در وقت تكرار نميكنم.
به هر حال من پيشنهاد ميكنم كه متن پيشنويس قبلي خوبست و همان را بايد بررسي كنيم.
رئيس (منتظري) ـ پس متن پيشنويس قبلي را يكبار ميخوانم: «نامههاي پستي و مكالمات تلفني از بازرسي و ضبط مصمون است.
افشاي مخابرات تلفني و تلكس عدم مخابره تجسس آنها از طريق مكالمات تلفني ممنوع است مگر به حكم قانون.
» در اينجا نامهها منحصر به نامههاي پستي است يا نامههاي شخصي را هم شامل ميشود؟ يعني منظور از «نامهها» بطور اعم است؟ يعني اگر من يك نامه شخصي از يك نفر در جيبم بود و آمدند جيب مرا گشتد تفتيش كردند، درست است؟ (تهراني ـ دولت كه نميتواندت نامة شخصي شما را كنترل كند.)
بني صدر ـ اين «مگر به حكم دادستان»، يك «مگر» خطرناكي است.
چون دادستان يا مجري قانون است يا جداگانه اختياراتي دارد كه از اينجا فهميده ميشود اختيارات جداگانهاي ندارد.
پس اگر دادستان مجري قانون است بايد در اينجا نوشته شود «مگر به حكم قانون».
رئيس (منتظري) ـ خانم گرجي فرمايشي داريد؟ خانم گرجي ـ با توجه به پيشنهاداتي كه شده بود و اعتراضي كه مردم داشتند و ميگفتند كه هر چه شما مينويسيد يك «اگر و مگر» در آن ميگنجانيد و آن وقت دست مردم را ميبنديد، ما خواستهايم كه جلوي قانونهائي كه هر مؤسسهاي هر ادارهاي براي خودش درست ميكند، گرفته شود.
اگر قانون است يك قانون باشد براي همه و همه در برابرش مساوي باشند.
رئيس (منتظري) ـ هر مؤسسه و ادارهاي براي خودش قانون وضع نميكند.
قانون را مجلس شوراي ملي تهيه و تصويب ميكند و نمايندگان مجلس را هم ملت انتخاب ميكنند و شوراي نگهبان هم بر قانون نظارت دارد.
به هر حال در مورد «نامهها» معتقديد كه بطور مطلق باشد؟ (طاهري ـ منظور نامههاي پستي بوده است.)
موسوي اردبيلي ـ معلوم ميشود اختلاف عقيده در اين مورد وجود دارد.
من معتقدم شما اين متن را به رأي بگذاريد، اگر رأي به حد كافي نياورد، آن وقت پيشنويس قبلي را مطرح كنيد.
رئيس (منتظري) ـ من اين عبارات را با هم تلفيق ميكنم ببينيد اين متن چطور است «نامهها، محمولات پستي، مكالمات تلفني، مخابرات تلگرافي و تلكس و مذاكرات خصوصي، از بازرسي و ضبط و سانسور مصمون است.
افشاي مخابرات، مخابره نكردن و نرساندن آن، استراِ سمع هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون.
» (موسوي جزايري ـ فرِ سانسور و بازرسي چيست؟) در بازرسي تفتيش ميكنند و آنرا به صاحبش باز ميگردانند ولي در سانسور ممكن است پس ندهند يا يك قسمتش را بدهند و قسمتي از آن را ندهند.
به هر حال من فكر ميكنم كه بيشتر اشكالات حول و حوش قسمت آخر متن است، براي اينكه قدرتي به دادستان ميدهد.
وانگهي در خيلي از موارد قانون ايجاب ميكند كه يك قدرتي به دادستان داده شود ولو توطئه عليه كشور هم نباشد، مثلا فرض كنيد يك نفري را كشتهاند و دادستان يا حاكم شرع در شرايط خاصي تشخيص ميدهد كه از راه بازرسي نامه يا گوش دادن به تلفن ميتوانند قاتل را پيدا كنند، اگر اينجا دست حاكم شرع يا دادستان بسته باشد درست نيست.
ولي البته از آن طرف هم نبايستي در همه جا دستشان باز باشد، اين را قانون معين ميكند.
به هر حال در اين متن آمده است كه: «مگر به حكم دادستان در مواردي كه مظنه توطئه و خيانت عليه مصالح كشور باشد.
» ولي در متن پيشنويس نوشته شده بود: «مگر به حكم قانون» كسانيكه با اين متن موافقند كه تغيير ندهيم و اين ذيل هم باشد، دستشان را بلند كنند.
(عدة كمي دستشان را بلند كردند.)
رأي نياورد و رد شد.
در مورد «نامهها» اينجا بطور مطلق نوشته شده آيا درست است؟ و همچنين در مورد «محمولات پستي» هم اگر سوء ظن پيدا كردند و طرف حاضر بود، پيش خودش باز ميكنند ولي اگر نبود ميتوانند در غيابش باز و تفتيش كنند؟ مكارم شيرازي ـ اينكه مينويسيد «محمولات پستي» آن وقت ميشود چمدان مردم را هم تجسس كرد؟ رباني شيرازي ـ آيا بار و محموله مردم را ميشود تجسس كرد؟ يكي چند رساله يا كتاب خريده و بستهبندي كرده تا مثلا به قم ببرد، ميشود آنرا بازرسي كرد؟ رئيس (منتظري) ـ پس كلمه «پستي» را حذف كنيم؟ (رحماني ـ خير، كلمه «پستي» لازم است، توضيح ميدهم.)
آقاي رحماني بفرمائيد توضيح بدهيد.
رحماني ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
ذكر «پستي» اينجا لازم است، از جهت اينكه اشخاص وقتي ميخواهند نامه يا محمولاتي به پست بدهند، تصور ميشود به اينكه چون در اختيار دولت گذاشته شده، پس از اين جهت مانعي ندارد كه مأمورين بيايند تمام آنرا بررسي كنند و اين بحث غير از آن بحث است كه اشخاص بخواهند محمولات خودشان را از راههاي ديگر انتقال بدهند، آن در معرض بازرسي و سانسور نيست و كسي با آن كاري ندارد و اين اختصاص به «پستي» در اينجا و همچنين در پيشنويس قبلي از اين لحاظ است، وليكن اگر اجازه بفرمائيد همان موقع در گروه هم عرض كردم اشكالاتي وجود دارد كه اجمالا عرض ميكنم.
با توجه به اين فقره امكان دارد كه لازم باشد «نامهها و محمولات پستي» نوشته شود، تا اينكه «نامهها» مطلق نباشد مگراينكه لازم بدانيد كه «نامهها» مطلقاً نوشته بشود كه اين احكام بر آن مترتب باشد.
لفظ ضبط در اينجا البته معني اخذ نيست به معني ضبط در جعبه صوت است و سانسور هم معلوم است وليكن در اينجا، موردي ذكر شده است كه مكالمات تلفني و مخابرات تلگرافي، تلكس، مذاكرات خصوصي، از ضبط و بازرسي و سانسور مصون است.
اين به صورت «لف و نشر» آمده است و معلوم نيست لف و نشر مرتب است يا لف و نشر مشوش.
اگر چنانچه بنا باشد كه اين كلمه «ضبط» به مكالمات تلفني مربوط باشد، لازم ميآيد كه به ساير امور مثل مخابرات تلگرافي و تلكس و مذاكرات خصوصي و غيره هم مربوط باشد، همچنين در نامه و در مخابرات تلگرافي و تلكس هم لازم است موارد ديگر نظير ضبط نوشته شود، كه عبارت باشد از فتوكپي يا عكس برداري و يا امثال اينها و اگر چنانچه ما كلمة «ضبط» را لازم دانستيم كه بياوريم، چون ضبط فقط در گفتارها ميآيد از قبيل مذاكرات خصوصي و مكالمات تلفني، لازم ميآيد كه در مخابرات تلگرافي و تلكس و امثال اينها علاوه بر ساير امور، اين قسمت را ذكر بكنيم كه بايد از فتوكپي و عكسبرداري و رونوشت و امثال اينها محفوظ باشد.
مسأله ديگري كه هست و قبلا هم تذكر دادم و توجه نشد، مسأله افشاي مخابره است چون افشاء، اختصاص به مخابره ندارد بلكه افشاي نامهها، مذاكرات محرمانه و مكالمات تلفني هم بايد ممنوع باشد و تنها اختصاص به يك مورد داشته باشد و همچنين مذاكرات محرمانه، كسي حق ندارد كه اين كارها را بكند چيزي كه در اينجا بايد اضافه شود «افشاي مخابره» است.
«عدم مخابره و عدم ايصال آن» اين واضح است تأخير در ايصال مخابرات هم به همين طريق است.
والسلام عليكم.
رئيس (منتظري) ـ پست خانه حق دارد محمولات پستي را تفتيش كند؟ دكتر بهشتي ـ من در مورد سؤال آقاي منتظري توضيحي دارم.
وقتي محمولاتي از خارج براي شما ميرسد، اگر مأمورين سوءظن پيدا كردند و گفتند در حضور شما ميخواهيم اين محموله را باز كنيم، طبق اين اصل شما ميگوئيد تو حق نداري محموله مرا باز كني.
يعني اين اصل حق جلوگيري ميدهد و امكان اينكه مأمور از شما بخواهد كه در حضور خودتان محموله را باز كند، گرفته ميشود و اين درست نيست.
به همين دليل نوشتن «محمولات پستي» صحيح بنظر نميرسد.
خانم گرجي ـ من يك بسته محتوي كتاب را به شما تحويل ميدهم و شما هم تحويل ميگيريد، شما دوباره چه حقي داريد كه آن را باز كنيد؟ دكتر بهشتي ـ فرض بفرمائيد كه يك محموله پستي را از خارج كنترل كردهاند به ايران ميفرستند.
وقتي اين محموله ميرسد، شما براي گرفتنش ميرويد ولي مأمور پستي سوءظن دارد و ميخواهد جلوي شما آن را باز كند.
طبق اين اصل شما ميتوانيد بگوئيد اجازه نميدهم.
(رباني شيرازي ـ قانون بعداً مينويسد كه محمولات را ميشود در حضور خود شخص باز كرد.)
رئيس (منتظري) ـ آقاي دكتر شيباني پيشنهاد كردهاند كه متن قبلي را بخوانم و آن را به رأي بگذاريم.
(سبحاني ـ اين پيشنهاد بر خلاف آئيننامه است.
همين متن را ميتوان كم و زياد و اصلاح كرد.)
كسانيكه موافقند متن پيش نويس قبلي را به رأي بگذاريم...
كريمي ـ شما از روز اول برنامهتان اين بود كه پيشنويسي را كه گروه تهيه كرده بود عرضه ميكرديد.
اگر سؤال و اشكالي بود، از طرف نمايندگان مطرح ميشد و يك نفر هم از طرف همان گروه ميآمد و توضيح و جواب ميداد و باتوجه به اين توضيح و پيشنهاداتي كه ميشد متن را اصلاح و تكميل ميكرديد و به رأي گذاشته ميشد.
اگر رأي ميآورد و تصويب ميشد كه هيچ و اگر رأي نميآورد دوباره به همان گروه بر ميگشت تا پس از بررسي و اصلاح به جلسة علني آورده شود.
چطور شد كه امروز وضع عوض شد؟ آقاي دكتر شيباني اين پيشنهاد را كردند و شما هم فوري قبول كرديد و حالا هم داريد نسبت به پيشنهاد رأي ميگيريد.
اين بر خلاف آئيننامه است ديگر اينكه معلوم نشد بالاخره شما موافقيد يا مخالف.
رئيس (منتظري) ـ بسيار خوب، حرف شما را قبول كردم.
در مورد «محمولات پستي» اشكال آقاي بهشتي وارد است ممكن است مثلا يك نفر يك اسلحه به مملكت وارد كند و در اينجا مأمور پست تشخيص بدهد كه بايد محموله را بازرسي كند، چون اگر نكند براي مملكت مضر خواهد بود، در اينجا صحيح نيست كه دست مأمور پست را ببنديم، گر چه ميدانيم كه بازرسي محموله لازم است.
يزدي ـ اصولا اين اصل مربوط به وقتي است كه نامه يا محمولهاي به دستگاه پست داده ميشود.
پست محموله را در حضور انسان تحويل ميگيرد و بعد هم درحضور انسان تحويل ميدهد و مقصود اين است كه پس از تحويل گرفتن و قبل از تحويل دادن هيچكس حق بازرسي ندارد.
دكتر شيباني ـ در مورد مطلبي كه آقاي كريمي فرمودند اجازه بدهد توضيحي عرض كنم قرار شد اين موضوع را در همين جا مطرح و بررسي كنيم چون ديگر كميسيوني نيست كه بر گردد به كميسيون.
بشارت ـ در مورد محمولات پستي، وقتي در آخر همين اصل نوشتهاند كه «مگر به حكم قانون» پس مقصود از «قانون بعداً تعيين ميكند» چيست؟ يعني مينويسند كه اگر نسبت به محمولهاي سوء ظن پيدا كردند ميتوانند در حضور خود صاحب كالا آن را بازرسي كنند.
فقط كاري نكنيد كه راهگشاي اعمال ساواك گذشته باشد.
رئيس (منتظري) ـ «مگر به حكم قانون» به تمام موارد ميخورد؟ (بشارت ـ بله، به تمام موارد ميخورد.)
محمولات پست را در غير حضور صاحبش نميشود باز كرد.
رباني شيرازي ـ پيشنهاد آقاي شيباني را به رأي بگذاريد.
رئيس (منتظري) ـ امروز نميتوانيم اينكار را بكنيم، چون مطابق آئيننامه نيست.
(طاهري خرم آبادي ـ مگر كسي براي صحبت اسم ننوشته، چرا بينوبت حرف ميزنند؟ چرا اينقدر جلسه نامرتب اداره ميشود؟) بحث بر سر اينست كه در غياب صاحب محموله، حق دارند محموله او را بازرسي كنند يا نه؟ مكارم شيرازي ـ من به ادارة جلسه ايراد دارم.
اگر اينطور نميتوانيد تصميم بگيريد پس كلمه به كلمه يا جمله به جمله رأي بگيريد تا زودتر نتيجه بگيريم.
رئيس (منتظري) ـ پس كسانيكه موافقند «محمولات پستي» باشد دست بلند كنند.
(عده كمي دست بلند كردند.)
تصويب نشد.
خانم گرجي ـ در اصل قبلي گفتهايم كه مال و جان مردم از تعرض مصون است ولي وقتي اينجا «به حكم قانون» نوشته شود، اين تعرض به زندگي مردم است.
يعني ماعملا مينويسيم كه تعرض بشود.
كريمي ـ در گذشته در مرز، براي يك كتاب عربي شش روز ما رانگه ميداشتند كه ببينند اين كتاب عربي كه چاپي هم است، حرفهاي آقاي خميني است يا نه، حتي نوار را هم بازرسي ميكردند و ميگفتند بايد يك عربي زبان بيايد گوش كند تا بفهميم چه چيز در اين نوار است يا چه چيز در اين كتاب نوشته شده است.
رئيس (منتظري) ـ موافقيد كه بنويسيم: «نامهها، مكالمات تلفني، مخابرات تلگرافي و تلكس و مذاكرات خصوصي از بازرسي، ضبط و سانسور مصون است»؟ (دكتر شيباني ـ اگر پيشنهاد من مطرح است، چرا همهاش را مطرح نميكنيد؟) نخير پيشنهاد شما مطرح نيست.
من خلاف آئيننامه رفتار نميكنم.
بني صدر ـ من توجه نداشتم در ذيل اين متن عبارت «به حكم قانون» آمده است، پس «محمولات پستي» هم بايد باشد.
رباني املشي ـ من نميدانم چرا امروز اينقدر جلسه شلوغ است، آقاي دكتر شيباني چرا داد ميزنيد؟ ميخواهيد رأي گرفته شود يا نه؟ به اين صورت كه نميشود كار كرد.
طاهري اصفهاني ـ آقا، يك نفر بيايد شبهه آقاي بهشتي را اگر جواب دارد، جواب بدهد و اگر هم جوابي به شبهه ايشان نيست، معلوم شود كه نيست، با داد و فرياد كه كارها پيش نميرود.
آقايان در گروه اين كلمة «محمولات» را حساب شده نوشتهاند، چرا بيخودي حذف كنيد؟ يا آقاي دكتر شيباني كه ميگويند آن متن پيش نويس قبلي را به رأي بگذاريد، اينطور كه درست نيست.
نايب رئيس (بهشتي) ـ پس كسانيكه موافقند «نامهها و محمولات پستي» باشد، البته با توجه به اينكه در ذيلش عبارت «مگر به حكم قانون» است، دستشان را بلند كنند (اكثر دستشان را بلند كردند.)
تصويب شد.
بقية جمله را ميخوانم: «مكالمات تلفني، مخابرات تلگرافي و تلكس و مذاكرات خصوصي» (رباني شيرازي ـ مقصود از مذاكرات خصوصي چيست؟) يعني ما دو نفري داريم صحبت ميكنيم كسي بيايد ضبط بكند يا سانسور كند.
(رباني شيرازي ـ اين را در قانون اساسي نبايد بنويسيم.)
چه اشكالي دارد بنويسيم «و مذاكرات خصوصي از بازرسي ضبط و سانسور مصون است» تا اينجا ظاهراً اشكالي ندارد، بقيهاش را ميخوانم: «افشاي مخابره» يعني ممكن است يك كسي مضمون نامه را فهميد يا مضمون مذاكرات ما را فهميد آن را برود افشا بكند، آنهم جايز نيست اگر بنويسيم افشاي آنها...
هاشمي نژاد ـ لازم نيست اين قيدي كه براي نامه نوشتهايم كه كسي حق بازرسي آنرا ندارد، در مورد تلگراف هم بكار ببريم.
در مورد تلگراف اينطور نيست چون متن تلگراف را ميبرند به تلگرافخانه و مأمور آنرا ميبيند در اين مورد است كه تلگراف ذكر شده است.
رئيس (منتظري) ـ اگر نامهها مطلق است محمولات هم مطلق است مگر به حكم قانون كسي حق ندارد محمولات را بازرسي كند، پس كلمه «پستي» نميخواهد، بنويسيم «نامهها و محمولات».
خزعلي ـ پس ملت در برابر دولت، درباره محمولهاش چه حقي دارد؟ اين مربوط به اين نيست كه بيايند ساك شما را بگردند.
حجتي كرماني ـ اگر بنويسيم «هرگونه تجسس ممنوع است» اشكال شما مرتفع ميشود.
خزعلي ـ اين موضوع در زبان فارسي به معناي مصدر است بدليل عدم مخابره اگر بخواهند خود خبر را بگويند، ميگويند مخابرات ميگويند افشاي مخابره، بايد بنويسند: «افشاي مخابرات وعدم مخابره آنها و ترك ايصال آن» تا روشن بشود، اينجا فارسي را با عربي مخلوط كردهاند.
در خود مخابرات گفته ميشود خبر و در قسمت مصدريش مخابره گفته ميشود.
آقايان دومي را درست آوردهاند: «افشاي مخابرات و عدم مخابره آنها و ترك ايصال آن» استراِ سمع هم بر گوش سنگين است چون نميدانند استراِ سمع چه هست، بنويسيد «تجسس از راه شنيدن و هرگونه تجسس ديگر ممنوع است» عبارت فارسياش اين است.
رئيس (منتظري) ـ پس بيائيم كلمه به كلمه بخوانيم.
بني صدر ـ عبارت «مصون است» را بايد برداريم.
يزدي ـ «مگر به حكم قانون» به تمام موارد مربوط است.
سبحاني ـ اين عبارت «مگر به حكم قانون» براي تمام موارد ذكر شده است.
انواري ـ عبارت «مگر به حكم قانون» شامل عبارت اول نميشود؟ دكتر بهشتي ـ مطلب براي همه روشن شد فقط ميماند تنظيم عبارت و ما براحتي ميتوانيم عبارت را با نظر آقايان تنظيم كنيم و اگر موافق باشيد بعدازظهر به جلسه بياوريم.
كياوش ـ اين اصل فقط براي وزارتخانه پست و تلگراف نوشته شده است، اگر اينجا بنويسيم «هرگونه تجسس در پست و تلگراف تجسس در پست و تلگراف» اشكال همه مرتفع ميشود.
قائمي ـ كلمه «است» را برداريد و جايش «و» بگذاريد اشكال رفع ميشود.
موسوي اردبيلي ـ شما متن اول را به رأي گذاشتيد و رأي نياورد حالا متن دوم را به رأي بگذاريد اگر رأي نياورد آنوقت بحث را ادامه بدهيم ما نبايد اينقدر معطل كنيم.
فاتحي ـ استراِ سمع معني ندارد، يعني چه؟ رباني شيرازي ـ بنويسيم: «و ترك مخابره و ايصال آن» رئيس (منتظري) ـ ما ميخواهيم «عدم ايصال» به نامهها هم مربوط بشود، آيا موافقيد بنويسيم: «مخابره نكردن و نرساندن آنها»؟ كساني كه موافقند دستشان را بلند كنند (عدة كمي دستشان را بلند كردند) رد شد، پيشنهاد شده است كه بنويسيم: «عدم مخابره و ترك ايصال آنها» كساني كه با اين عبارت موافقند دستشان را بلند كنند(عده كمي دستشان را بلند كردند) رد شد.
دكتر شيباني ـ من نفهميدم چرا به پيشنويس رأي نميگيريد؟ رأي بگيريد ببينيد رأي ميآورد يا نه.
رباني شيرازي ـ آقاي منتظري چرا پيشنويس قبلي را نميخوانيد؟ چند نفر تا به حال پيشنهاد كردهاند كه پيش نويس را به رأي بگذاريد ولي شما توجه نميفرمائيد.
رئيس (منتظري) ـ اگر چند نفر پيشنهاد كردهاند پس آنرا ميخوانم: «نامههاي پستي و مكالمات تلفني از بازرسي و ضبط مصون است.
افشاي مخابرات تلگرافي و تلكس و عدم مخابره آنها و تجسس از طريق استماع مكالمات تلفني ممنوع است مگر به حكم قانون» كساني كه با اين متن موافقند دستشان را بلند كنند (چهل و سه نفر دستشان را بلند كردند) تأييد نشد.
(مقدم مراغهاي ـ من هم پيشنهادي دادهام آنرا قرائت بكنيد.)
چند پيشنهاد رسيده است كه قرائت ميشود.
ـ بازرسي و ضبط و سانسور نامهها و محمولات پستي و مكالمات تلفني و مخابرات تلگرافي و تلكس و مذاكرات خصوصي و افشاي مخابرات و عدم ايصال آنها و استراِ سمع و هرگونه تجسس ممنوع است، مگر به حكم قانون.
(انواري) ـ نامهها، محمولات پستي، مكالمات تلفني، مخابرات تلگرافي و مذاكرات خصوصي از بازرسي و ضبط و سانسور مصون است مگر به حكم قانون.
و نيز افشاي مخابرات و نامهها، عدم مخابره و نرسانيدن آن، استراِ سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حكم قانون.
(رباني املشي) رئيس (منتظري) ـ پيشنهادهاي ديگري هم رسيده است چون معلوم ميشود كه در مورد اين اصل به توافق نميرسيم لذا پيشنهادها را به گروه ميفرستيم تا با توجه به مطالبي كه نمايندگان فرمودند اصلاح كنند و يك متن بهتري به مجلس ارائه بشود.
بنابراين اصل بعدي قرائت ميشود.

2ـ طرح اصل 29 اصل 29 ـ بيان و نشر افكار و عقايد و مطالب از طريق مطبوعات، سينما، تأتر، نوارو رسانههاي گروهي در جهت خدمت به فرهنگ جامعه و تنوير افكار و انتقادات سازنده آزاد است و آنچه مخالف عفت عمومي، توهين به شعائر ديني، فاش كردن اسرار نظامي يا مخل به استقلال و تماميت ارضي و امنيت عمومي كشور يا موجب گمراهي مردم باشد، ممنوع است.
مجازات تخلف از اين اصل را قانون معين ميكند.
دكتر بيت اوشانا ـ «در جهت خدمت به فرهنگ» بايد بشود «در جهت خدمت به مردم».
رئيس (منتظري) ـ يك نفر از گروه سه ميآيد توضيح ميدهد.
خانم گرجي بفرمائيد.
خانم گرجي ـ بسم الله الرحمن الرحيم.
در اين اصل اول ما خواستيم خط سير مطبوعات و رسانههاي گروهي و سينما و تأتر و امثال اينها را مشخص بكنيم كه چه مسئوليت خطيري دارند، روي اين اصل اين جور شروع كرديم «بيان و نشر افكار و عقايد و مطالب از طريق مطبوعات» كه شامل همه نشريهها و كتابها ميشود.
«سينما و تأتر و نوار و رسانههاي گروهي در جهت خدمت به فرهنگ جامعه و تنوير افكار و انتقادات سازنده آزاد است» يعني احتمالا اگر كسي بخواهد از دولت انتقاد كند، البته نه اينكه جنبه غيبت پيدا بكند و واقعا انتقادي بكنند كه سازنده باشد و قصدشان بهم زدن افكار عمومي و اغتشاش و ناراحتيهاي ديگر نباشد، آزاد است و بعد آوردهايم: «و آنچه مخالف عفت عمومي، توهين به شعائر ديني و فاش كردن اسرار نظامي يا مخل به استقلال و تماميت ارضي و امنيت عمومي كشور، يا موجب گمراهي مردم باشد ممنوع است، مجازات تخلف از اين اصل را قانون معين ميكند».
(رباني ـ تبليغات عليه رژيم جمهوري اسلامي چطور؟) وقتي اينجا ميآوريم «آنچه مخالف»، اولا ما خواستيم خط مشي اين تبليغات و رسانهها تأثر و امثال اينها در اين راه باشد همان اول راه خلافش بسته شده باشد يعني در اين جهت ميتواند كار بكند، اين روزنامه و مطبوعات كه آزاد است در اين جهت آزاد است كه تنوير افكار عمومي كند و انتقاد سازنده داشته باشد و در جهت خدمت به فرهنگ اين جامعه باشد كه جامعة جمهوري اسلامي است نه در جهت يك جامعة كمونيست يا يك جامعة سوسياليست و نه امثال آنها، بلكه در جهت جامعة جمهوري اسلامي در خدمت به فرهنگ اين جامعه و تنوير افكار در اين جهت باشد و آنچه شامل عفت عمومي است از قبيل روزنامه و تأثر و نوار و امثال اينهاست.
(فاتحي ـ تشخيص اين استقلال و تماميت ارضي و امنيت كشور با چه كسي است؟) آقا جامعه اينجا يك تشكيلاتي دارد و مؤسساتي دارد يعني اين طور نيست كه ما همه چيز را اينجا تشخيص بدهيم و تشخيص آن هم با من يا شما نيست ما يك فرهنگ و يك جامعهاي داريم.
دكتر بهشتي ـ آقاي فاتحي قرار شد سوال هم با نوبت باشد دوستاني كه سؤال دارند دستشان رابلند كنند.
آقايان منشيها اسامي را يادداشت ميكنند بعد بنوبت سؤالتان را مطرح ميكنيد.
خانم گرجي ـ اداراتي هستند كه كنترل بكنند اگر همه چيز را بخواهيم اينجا بگنجانيم اين كه قانون اساسي نميشود.
در مورد تشخيص آنچه مخالف عفت عمومي است، گفتيم اينجا مؤسسات و تشكيلاتي هست كه ميتواند تشخيص بدهد و ممكن است همان تشكيلات امر به معروف و نهي از منكر كه داريم باشد «توهين به شعائر ديني» كه شامل همه چيز ميشود و اينجا جمهوري ما در جهت اسلام است، اين توهين به شعائر ديني كلي است و شامل همه چيز ميشود حتي يك عكس انداختن و مطالب بيخودي گفتن و بيجهت زندگي مردم را بررسي كردن و امثال اينها و هر چه به اسلام و شعائر ديني كه خيلي وسيع است مربوط ميشود مثلا ميخواهند نماز را مسخره كنند و يا قرباني كردن گوسفند را در قربانگاه منا مسخره كنند «و من يعظم شعائر الله» اگر ما بخواهيم همة اينها را در قانون اساسي بنويسيم كه شعائر چه هست و ياعفت عمومي چه هست همة اينها را كه نميشود اينجا ذكر كرد و همچنين فاش كردن اسرار نظامي جزو همين برنامههاست و حق ندارد چنين كاري بكنند يا اينكه فاش كردن اسراري كه مخل به استقلال و تماميت ارضي و امنيت كشور و يا موجب گمراهي مردم باشد همة اينها ممنوع است و اگر از اين قوانين تخلفي بشود، متخلفين را نيز قانون معين ميكند.
اين شرحي بود كه به عرض رساندم.
(در اين موقع آقاي دكتر بهشتي ادامه جلسه را به عهده گرفتند.)